0

وضعیت پسامدرن در جهان سوم

 
arseyfi
arseyfi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1392 
تعداد پست ها : 6672
محل سکونت : مرکزی

پاسخ به:وضعیت پسامدرن در جهان سوم
سه شنبه 14 آبان 1392  9:17 AM

این شرح برای بدو تولد الگوها و رویه‌های حیات اجتماعی و فرهنگی موضوعیت دارد؛ یعنی برآمدن سرمایه‌داری و حیات مدرن در مغرب‌زمین یک اتفاق بود و غیرآگاهانه. اما برای جهان سوم یا با عبارات محترمانه‌تر! جهان در حال توسعه، آیا مدرنیته یک رویه‌ی غیرآگاهانه است؟

به نظر میرسد اگر مدرنیته در غرب عملی ناآگاهانه و غیرنیت‌مند بود، در جهان در حال توسعه، عملی آگاهانه و نیت‌مند بود؛ یعنی اگر مدرنیسم در غرب گریزناپذیر نبود، در شرق گریزناپذیر است. تحول منطق مناسبات جهانی و گره خوردن حیات سیاسی و اقتصادی ممالک توسعه‌نیافته به منطق روابط بین‌المللی، حرکت به سوی مدرنیته را برای این ممالک گریزناپذیر کرد.

تاریخ ایران و جنبش مشروطه حاکی از این عمل آگاهانه و حرکت نیت‌مند به سوی مدرنیسم است. ممالک جهانِ پیرامون، با الگوگیری از جهان در حال پیشرفتِ غرب، به پرسش از خویشتن پرداختند و مسئله‌‌ی عقب‌ماندگی در قیاس با مغرب‌زمین حرکتها و جنبش‌های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی را پدید آورد که کل جهان را در بر گرفت. ایده‌ی آزادی، پیشرفت، فردگرایی و... که محصول منطق مناسبات عینی و شرایط مادی حیات مغرب‌زمین بود، در شرق بدل به ابزاری برای حمله به وضعیت موجود شد؛ یعنی اگر در غرب ایده‌ محصول وضعیت بود، در شرق ایده بر وضعیت تحمیل شد.

به عبارت دیگر، منطق حرکت تاریخ واجد مرکزیتی شد که در غرب ریشه دارد و شرق را به‌ تن دادن بدین منطق واداشت. تن ندادن به این منطق، عقب‌ماندگی و انسداد تاریخی را در پی می‌آورد. تلاشهای گسترده‌ی کشورهای آسیای جنوب شرق و ترکیه برای تن دادن به این منطق مناسبات، نمودی است از این تلاش برای جا نماندن از قافله‌ی پیشرفت. ایران نیز از برآمدن رضاشاه بدین سو، با نوسانهای گوناگون، خاصه بعد از انقلاب 57، وارد این منطق مناسبات شده است.

ذهن پژوهشگر ایرانی تنها به همسویی یا جدال سیاسی ایران با منطق مناسبات غربی متمرکز است و از تحولات فرهنگی ایران غافل است. از یک سو، منادیان غربگرایی همسویی تمام‌عیار با غرب را خواستارند و از دیگر سو، تفکر سنتی، جدال تمام‌عیار با غرب را فریاد میزند. این فریاد ها در هر دو سو، تنها در ساحت نخبگان سیاسی و فرهنگی زده می‌شود و در ساحت فرهنگ پدیده‌ها و الگوهای دیگری دیده می‌شود.

با شرحی که گذشت، به نظر میرسد ساحت فرهنگ در ایران را باید دیگرگون خواند و این پرسش را مطرح کرد که اگر پسامدرنیسم تنها یک وضعیت معرفت‌شناختی نباشد، بلکه الگو و سبکی از زندگی نیز باشد، آیا ایران و بسیاری از کشورهای جهان سوم که متأثر از منطق مناسبات فرهنگی و جهانی هستند، در وضعیت پسامدرن به سر نمیبرند؟

2. وضعیت پسامدرن در زندگی روزمره چگونه وضعیتی است؟

به طور خلاصه شاید بتوان گفت وضعیت پسامدرن در زندگی روزمره با مفهوم مصرف و هویت‌یابی ذیل مصرف گره خورده باشد. این یک سوی ماجراست. سوی دیگر، برآمدن الگوها و سبک‌های هنری و فراغتی در حیات شهری است که پیش‌تر به عنوان هنر مبتذل، هنر عامیانه و... مجال بروز و ظهور نداشتند؛ غلبهی لذت و سرخوشی بر زمان و استفاده از نمادها و الگوها و پوششهایی خاص برای زیبایی‌شناختی کردن زندگی روزمره، هیستریک شدن هر چه بیشتر بدن و حساسیت مفرط نگاه نسبت به جهان، موقتی بودن تجربه‌ی سوژگی و حرکتهای موقعیتی، به زیر کشیده شدن فراروایتهای هویت‌بخش و هویت‌یابی موقعیتی و...

البته این بدان معنا نیست که به باور بسیاری از مخالفان پسامدرنیسم، سوژه در وضعیتی اسکیزوفرنیایی قرار میگیرد. طبعاً سوژه شکل نخواهد گرفت مگر اینکه هویت خود را ذیل یک دالِ کلی قوام بخشد و حب‌المتینی برای هویت‌یابی بیابد. اما مسئله این است که در جهان پسامدرن، این حب‌المتینِ هویت‌یابی تا چه حد در کنش‌های هر روزه لحاظ می‌شود و تا چه حد محصول «درک خیالی» سوژه از یک‌پارچگی هویت خویشتن است.

مرکززدایی از سوژه بدین معنا نیست که سوژه در جهان پدیدارشناختی‌اش، خود را واجد هویتی یک‌دست نمی‌بیند، بلکه مسئله این است که این ادراک از یک‌دست بودن وقتی با عمل هر روزه‌ی سوژه در جهان پُرطمطراق فرهنگی مقایسه میشود، مشخص شود که سوژه تا چه حد در کنش روزمره‌ی خود، چنان که در جهان سنتی یک‌دست بود، یک‌دست عمل میکند.

اگر پسامدرنیسم و وضعیت پسامدرن را در سامانه‌ها و چرخه‌های میل و آرزومندی سوژه ببینیم و بر جهان خیالی و عرصه‌ی تخیل سوژه‌های پسامدرن تمرکز کنیم، این مرکززدایی از هویت، وضوح بیشتری میگیرد. این پرسش را باید جدی گرفت که در کله‌ی سوژه‌ی پسامدرن چه می‌گذرد؟

سوژه‌ی پسامدرن در جهان دال‌ها و نشانه‌ها، با بمباران آرزومندی‌ها مواجه است و نسبت به خویشتن روانی و بدنی‌اش، وسواسی عظیم دارد. از زیبایی‌شناختی کردن بدن گرفته تا پرواز ساحت خیالش به اعماق دنیای مجازی و وب‌گردی، پاساژگردی، بازی نگاه و صدا، گره خوردن مصرف و هویت، همه‌چیزخواری فرهنگی و مواجهه‌ی روزانه با الگوها و سبکهای مختلف زیستن، از الگوهای جهانی گرفته تا بومی، شاکله‌ای از خیال را پدید میآورد که به کولاژی پسامدرن شبیه است.

اگرچه پسامدرنیسم مانند هر وضعیت دیگری یک اتفاق در مغرب‌زمین بود، اما وضعیت حاشیه‌ای جهان پیرامون این وضعیت را به یک ضرورت و جبر تاریخی برای جهان سوم بدل کرده است. پسامدرنیسم در ساحت فرهنگ پیامد گریزناپذیر جهانی‌شدن است.

این وجه و ساحت خیالی سوژه، خود را در الگوها و سبک‌های هنری نشان میدهد که به هنر عامیانه معروف‌اند؛ اما طرفداران پرشماری دارند. وجه غالب اندیشیدن و معرفت‌شناسی بر محور «عدم امکان وجود تضادها در کنار یکدیگر» غالباً از فهم این الگوهای تلفیقی و به اصطلاح هیبرید درمی‌ماند و در پارادایم بحران به این وضعیت می‌اندیشد. این الگوها و تلفیق‌ها، خود را در موسیقی راک، جاز، پاپ، نقاشی‌های پسامدرن، سینما، پوشش و... نشان میدهد.

یک سبک و الگو می‌تواند از آن سوی جهان وارد یک کشور جهان سومی شود و در ترکیب و اضافه و کم کردنها، شکل جدیدی به خود گیرد. مثلاً کُردی را میتوان رپ یا راک خواند! پیتزای قرمه‌سبزی درست کرد، پوشش بومی و ملی را با ترکیب رنگها و مدل‌ها زیبایی‌شناختی کرد، موسیقی زیرزمینی ساخت و...

این وضعیت، منطق و مناسبات درون خود را دارد که با الگو و منطق رایج فهم امر اجتماعی، خاصه در ایران، تنها ذیل «آسیب‌شناسی اجتماعی» و «بحران هویت» فهم می‌شود. اینجا مسئله این است که هویت چیست؟ و در چه شرایطی اصیل است؟ مروری بر مقالات و متون منتشرشده در باب هویت در ایران نشان میدهد که غالب این پژوهشها متفق‌القول‌اند که وضعیت هویت در ایران بحرانی است.

تحلیل گفتمان حاکم بر این پژوهشها نشان میدهد که طرح مسئله‌ی این پژوهش‌ها در پارادایم بحران صورت بسته است و لذا به نتایجی همسو با گفتمانی میرسند که در چارچوب آن سخن میگویند و هویت موجود در فضای فرهنگی ایران را به صورت «بحرانی» بازنمایی میکنند. بازنمایی، برساختن نیز هست. وقتی هویت به صورت بحرانی بازنمایی شود، مداخله‌ی عریان و سخت در وضعیت بحرانی توجیه می‌شود و الگوهای مواجهه‌ی فرهنگی قالب «جنگ» به خود می‌گیرند، نه تفاوت.

با این شرح، مسئله‌ی سطور حاضر این است که اگرچه پسامدرنیسم مانند هر وضعیت دیگری یک اتفاق در مغرب‌زمین بود، اما وضعیت حاشیه‌ای جهان پیرامون این وضعیت را به یک ضرورت و جبر تاریخی برای جهان سوم بدل کرده است. پسامدرنیسم در ساحت فرهنگ پیامد گریزناپذیر جهانی شدن است. توسعه‌ی فنی و تکنیکی پیامدهای فرهنگی دارد.

دی شیخ با چراغ همی‌‌گشت گرد شهر

کز دیو و دَد ملولم و انسانم آرزوست

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها