پاسخ به:حکایت های گلستان
سه شنبه 9 آذر 1389 5:34 AM
پرهيز دانا از ستيز با نادان ابله
يك روز جالينوس (پزشك نامدار يونانى كه در سال 131 تا 201 ميلادى مى زيست ) ابلهى را ديد كه گريبان دانشمندى را گرفته و به آن دانشمند، پرخاش و جسارت مى كند، گفت :اگر اين دانشمند نادان نبود، كار او با نادانان به اينجا نمى كشيد
|
دو عاقل را نباشد كين و پيكار |
|
نه دانايى ستيزد با سبكسار |
|
اگر نادان به وحشت سخت گويد |
|
خردمندش به نرمى دل بجويد |
|
دو صاحبدل نگهدارند مويى |
|
هميدون سركشى ، آزرم جويى |
|
و گر بر هر دو جانب جاهلانند |
|
اگر زنجير باشد بگسلانند |
|
يكى را زشتخويى داد دشنام |
|
تحمل كرد و گفت اى خوب فرجام |
|
بتر زانم كه خواهى گفتن آنى |
|
كه دانم عيب من چون من ندانى |