کوهنورد
یک شنبه 7 آذر 1389 9:35 PM
كوهنوردي ميخواست به قلهای بلندی صعود كند. پس از سالها تمرين و آمادگي، سفرش را آغاز كرد. به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملا تاريك شد. به جز تاريكي هيچ چيز ديده نميشد. سياهي شب همه جا را پوشانده بود و مرد نميتوانست چيزي ببيند حتي ماه و ستارهها پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند. كوهنورد همانطور كه داشت بالا ميرفت، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود، پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط كرد.
حالا به نظر شما پند و عبرت این داستان برای کیا صدق میکنه...
برای کسانی که از خدا طلب چیزی را میکنند خدا راهنمایشون میکنه و گوش نمی کنند .
بیشتر برای کسایی که از قران طلب کمک و خیر می کنن
یا همون استخاره ....
وقتی جوابی مورد پسندشون نمی آد بهش گوش نمی دهند و خودشون اونی را که دلشون میخواد انجام میدن.
و مثل این داستان خیلی بار ها برای خودمون اتفاق افتاده ولی بازم پند نمی گیریم
شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند
عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند
دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند
و بخند که خدا هنوز آن بالا با توست