پاسخ به:نقد تاریخیت قرآن
دوشنبه 29 مهر 1392 11:13 AM
آیات ناسخ و منسوخ
ابوزید پدیده نسخ را روشنترین دلیل بر رابطه دیالکتیکی میان وحی و واقعیت میداند. بهنظر او، این پدیده اشکال اساسی در برابر تفکر حاکم و رایج است تفکری که از بررسی اشکالها و یافتن پاسخ برای آن طفره میرود؛ چگونه میتوان پدیده نسخ و لازمه آن؛ یعنی تغییر و تعدیل متن قرآنی را با عقیده رایج و حاکم به وجود ازلی قرآن در لوح محفوظ جمع کرد؟ (همان: 209)
تصور ابوزید از ارتباط این پدیده با وجود ازلی قرآن این است که نسخ آیات به معنای ارتباط آنها با واقعیتهای ملموس و عینی صدر اسلام است؛ چراکه به جهت ارتباط آیات قرآن با شرایط و واقعیتهای صدر اسلام، با تغییر آن شرایط و واقعیتها، آیات هم تغییر کرده، پدیده نسخ رخ میداد. در نتیجه، تغییرپذیر بودن آیات و نسخ آنها وجود ازلی قرآن را نفی میکند؛ چراکه درصورت ازلی بودن وجود قرآن، ارتباط آن با شرایط عینی و واقعیتهای خارجی ممکن نبود.
این استدلال ناتمام بهنظر میآید؛ زیرا اولاً، پدیده نسخ تنها دربرگیرنده تعداد بسیار اندکی از آیات بوده، وسعت آن تا حدی نیست که بتوان براساس آن درباره کل قرآن حکمی صادر کرد؛ و درصورت پذیرش ارتباط مزبور، بهصورت جزئی اثبات میشود که بخشی (بسیار کوچک) از قرآن مشمول تاریخیت میشود.
ثانیاً، پدیده نسخ هرگز نمیتواند وجود ازلی و پیشین قرآن را نفی کند. وجود پیشین قرآن از علم الهی ناشی میشود و خدا نیز، پیش از آغاز نزول تدریجی قرآن میدانست که در برخی آیات، در مقام نزول تدریجی نسخ خواهد کرد. ازاینرو، در وجود پیشین قرآن همه این آیات بودند و خداوند هم میدانست که برخی از آنها را نسخ خواهد کرد، اما تدریجاً هر آیه را متناسب با شرایط عینی و واقعیتهای مرتبط فرستاده است.
ابوزید پدیده نسخ را با تدریجی بودن تشریع مرتبط میداند. ابدال و جانشینی آیهای با آیه دیگر، و لازمه آن؛ یعنی ابطال حکمی با حکم دیگر را میتوان از زوایای مختلف بررسی کرد که مهمترین آنها توجه به روش گامبهگام و تدریجی بودن تشریع در قرآن ـ بنابر سیاست گامبهگام در امور اصلاحی و تغییرات اجتماعی ـ است. ازآنجاکه نقطه عزیمت متن قرآنی بهمثابه وحی الهی، چارچوب مفاهیم موجود در واقعیت خارجی است، بیتردید در تطورات و تغییرات بعدی نیز، این واقعیت را در نظر داشته است.
درست نیست که در برابر این سخن چنین احتجاج کنیم که تغییر و تحول بر علم خداوند عارض نمیشود و علم او نسبتبه گذشته، حال و آینده و کلیات و جزئیات، مانع تغییر حکمی از احکام الهی است؛ چراکه تغییر و تحول از ویژگیهای ضروری واقعیتهای خارجی و جریان دائمی و سیال آن است.
تغییر و تفاوت افعال خداوند در عالم وجود به معنای تغییر در ذات باری تعالی یا علم او نیست. بههمینسان، تغییر حکم و جانشینی و ابدال یک آیه در جای آیهای دیگر به معنای بداء و تجدیدنظر خداوند در احکام و اوامرش نیست. (همان: 214 ـ 5)
این سخن درست است که تشریع الهی گامبهگام و تدریجی بود؛ بدینمعنا که این احکام تدریجاً و متناسب با شرایط عینی بیان میشد و اسلام هیچگاه به این صورت عمل نکرد که فهرستی از احکام را یکجا برای مردم بفرستد و بگوید به آنها عمل کنید، بلکه آنها را تدریجاً فرستاد. همچنین، پدیده نسخ مستلزم تغییر و تحول در ذات و علم خداوند نیست. اما تدریجی بودن نزول و تشریع، هرگز مستلزم محال بودن وجود پیشین آیات و احکام نیست. احکام مزبور پیش از نزول تدریجی بودند، ولی تنها زمانی برای مردم فعلیت یافتند که برای آنها نازل شدند.
بنابراین، تدریجی بودن تشریع را ـ از دیدگاه قائل به وجود پیشین ـ باید بدینمعنا دانست که این احکام، هرچند پیش از بیان و نزول وجود داشتند، تدریجاً فعلیت مییافتند. برخلاف گمان ابوزید، تنافی و تعارضی میان تدریجی بودن تشریع و قول به وجود پیشین قرآن در کار نیست. بهتعبیر دانشمندان علم اصول، وجود حکم و فعلیت آن متفاوت بوده، وجود حکمی بدون فعلیت یافتن آن کاملاً امکانپذیر است.
رابطه نص با فرهنگ
بیتردید، بسیاری از احکام الهی در قرآن با فرهنگ جاهلی ارتباط دارد و مقابل آن، یا برای رد عناصری از آن مطرح شدهاند. درعینحال که این احکام در فرهنگ عصر جاهلی منجمد نمیشوند و در کل زمانها امتداد مییابد. فرهنگ جاهلی ویژگیهایی دارد که به خاطر آنها آیات با این فرهنگ ارتباط پیدا میکند. قرآن با این فرهنگ به این دلیل که فرهنگ چهارده قرن قبل است؛ یعنی به این جهت که فرهنگ عصر خاصی است، ارتباط پیدا نمیکند، بلکه این ارتباط در پرتو ویژگیهای خاص این فرهنگ است.
بنابراین، در هر زمانی که این عناصر و ویژگیها تحقق دارند، احکام مزبور نمایان میشوند. بهعبارتدیگر، این ویژگیها به زمان خاصی اختصاص نداشته، در هر جامعهای در طول زمان قابل تحققاند. آنها میتوانند در هر جامعه بشری، حتی جوامع جدید و پیشرفته، رسوب کنند. مفسر نیز، درصدد کشف این ویژگیها و تداوم هریک از آنها در جوامع دیگر است.
برای ایضاح سخن فوق اشاره به دو نکته ضروری است:
1. میان دو نوع ارتباط با فرهنگ عصر جاهلی تفاوت وجود دارد: ارتباط با این فرهنگ به جهت تعلق به عصری معین؛ و ارتباط با آن بهدلیل وجود ویژگیهایی خاص. زمان در ارتباط قرآنی نقش ندارد. بلکه قرآن بهدلیل ویژگیهای خاص این فرهنگ با آن مقابله میکند.
2. فرهنگ جاهلی (با همان ویژگیهای خاص) در نظر قرآن، یک مدل قابل توسعه به جوامع دیگر است و قرآن صرفنظر از زمان و مکان خاص آن را تخطئه میکند. ازاینرو، نباید گمان کنیم که قرآن درصدد تخطئه فرهنگ عصر جاهلی و نیز، فرهنگهای دیگر است. اگر قرآن فرهنگهای دیگر را هم به نقد میکشد، به جهت انطباق آن با مدل فرهنگ عصر جاهلی است؛ و آنها نیز، به معنای دقیق، فرهنگ جاهلیاند. فرهنگ قرآن با فرهنگ جاهلی تفاوت داشته، امتداد قرآن در همه زمانها بهمعنای نزاع این دو فرهنگ در همه زمانهاست. بهتعبیر سید قطب:
جاهلیت دورهای گذشته از دورههای تاریخ نیست. همانا بهدرستی که جاهلیت هر روشی است که در آن بندگی بشر برای بشر نمودار میگردد. امروزه این ویژگی در همه روشهای زمینی بدون استثنا نمودار میشود ... . (سید قطب، 1408: 557)
فرهنگ جاهلی چه ویژگیهایی دارد؟ فرهنگ جاهلی آکنده از شرک است؛ به غیب ایمان ندارد و ارزشهای والا؛ مانندِ تقوا و ایمان و غیره، در آن فاقد جایگاه بوده، ملکوت این فرهنگ زندگی خاکی است و حیات حقیقی در آن به عالم ماده و ارزشهای مادی منحصر میشود.
دستهای از روشنفکران با مستند قرار دادن تعدادی از شواهد جزئی ادعا میکنند که قرآن با فرهنگ عصر جاهلی ارتباط داشت. قرآن چگونه میتواند متأثر از فرهنگ جاهلی باشد، درحالیکه با آن به نزاع پرداخته است؟
استدلال نصر حامد براساس اتکا و ارتباط دیالکتیکی قرآن بر شرایط عینی صدر اسلام و اتفاقاتی است که در عرب جاهلی رخ میداد. این ارتباط بیانگر پیوند محدود قرآن با فرهنگ جاهلی و شرایط آن دوره است. ازاینرو، در این ارتباط دو حیثیت از هم قابل تفکیکاند:
1. ارتباط با شرایط عینی و عناصر فرهنگ بهجهت تعلق آنها به زمان و مکان خاص. فرض کنید در صدر اسلام آیه و یا حکمی، بهجهت تحقق پدیده الف نازل شده است. طبق این فرض، ارتباط آن آیه یا حکم مزبور با این پدیده خاص به جهت تحقق در زمان، مکان و شرایط خاص است.
2. ارتباط حکم و یا آیه با پدیده الف بهجهت حیثیت درونی آن است، نه بهدلیل تحقق آن در زمان و مکان خاص. بنابر این فرض، ارتباط مزبور به خاطر زمان و مکان خاص نبوده، آن حکم، قابلیت تعمیم دارد.
بنابراین، درصورت پذیرش فرض نخست، ادعای نصر حامد مقبول است؛ یعنی ارتباط دیالکتیکی قرآن با شرایط خاص و در زمان و مکان خاص. این نکته همان ادعایی است که ابوزید درصدد اثبات آن است. درصورتیکه، براساس ادعای مخالفان، این ارتباط به خاطر حیثیت درونی بوده، قابلیت تعمیم دارد. درحقیقت، سخن ابوزید تکرار ادعای اصلی اوست. از کجا میتوان اثبات کرد که این ارتباط صرفاً محدود به زمان و مکان خاص بوده است؟ بیتردید، اگرچه در موارد جزئی برخی از آیات با حوادث تاریخی صدر اسلام ارتباط دارند، نمیتوان اصلی کلی در این زمینه مطرح کرد. بلکه باید برای اثبات ارتباط آیات با شرایط زمانی و مکانی صدر اسلام، معیار و ملاکی جستوجو کرد.
منابع و مآخذ
1. قرآن کریم.
2. ایزوتسو، توشیهیکو، 1374، خدا و انسان در قرآن، ترجمه احمد آرام، تهران، نشر فرهنگ.
3. ــــــــــــــــــــــ ، 1378، مفاهیم اخلاقی ـ دینی در قرآن مجید، ترجمه فریدون بدرهای، تهران، نشر فرزان.
4. توسان، برنار، 2000 م، ماهی السیمیولوجیا، ترجمه محمد نظیف، بیروت، أفریقیا الشرق.
5. حرب، علی، 2000 م، نقد النص، بیروت، المرکز الثقافی العربی.
6. سید قطب، 1408 ق، فى ظلال القرآن، بیروت، دار الشروق.
7. الطباطبایی، سیدمحمدحسین، 1393 ق ـ 1973 م، المیزان فى تفسیر القرآن، بیروت، دار الکتب الاسلامیه.
8. نصر حامد، ابوزید، 1380، معنای متن، ترجمه مرتضی کریمینیا، تهران، طرح نو.
9. ــــــــــــــــــــــ ، 1997 م، النص، السلطه، الحقیقة، بیروت، المرکز الثقافی العربی.
منبع: فصلنامه مطالعات تفسیر - شماره 6
دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر
کز دیو و دَد ملولم و انسانم آرزوست