پاسخ به:کوتاه آموزنده اما خواندنی
شنبه 23 شهریور 1392 5:04 PM
روزی مردی در خواب عزراییل را دید واز او خواست قبل از اینکه هنگام مرگش فرا برسد او را خبر کند وعزراییل پذیرفت.سالها گذشت وعزراییل به سراغ مرد رفت.مرد اعتراض کرد که مگر تو قول ندادی که قبل از مرگم مرا خبر کنی؟
عزراییل پاسخ داد:ولی من تورا خبر کردم.مرد با عصبانیت گفت:ولی این چطور ممکن است؟
عزراییل گفت: یادت نیست؟وقتی اولین موی سفید در سرت ظاهر شد خبرت کردم.وقتی پدرت مرد خبرت کردم.وقتی تصادف کردی وسالم ماندی خبرت کردم!