پاسخ به:مهدویت و زبان دین
دوشنبه 24 تیر 1392 3:15 PM
سازگاری و هماهنگی میان نقش کارکردی و معرفت بخش زبان دین در گزاره های آینده نگر مهدویت به خوبی قابل ترسیم است. معرفت بخش بودن گزاره های مهدویت در مباحث آینده در قسمت «زبان قرآن» بیان خواهد شد؛ اما نقش کارکردگرایی مهدویت نقش مهم و تأثیرگذاری میان باورمندان آن دارد که در ذیل، به برخی از آن ها اشاره می شود.
اصل زندگی انسان و تداوم آن، به امید وابسته است. امید، عامل حرکت و پویایی در انسان ها است. با امید است که انسان ها زمانِ آینده و فراسوی خود را شکل می دهند و برای آینده خود برنامه ریزی می کنند. اصلاً پویایی و بالندگی، در سایه امید جوانه زده و رشد می کند. اگر امید و امیدواری را از انسان بگیرند، انسان به یک موجود خمود و خموش تبدیل می شود. اسلام، به این مهم توجه کرده و با عوامل گوناگونی درصدد شکوفایی آن در انسان ها برآمده است. از جملة آن ها «انتظار» است که یکی از مسائل مهدویت به شمار می آید. «انتظار» به معنای ناراضی بودن از وضع موجود و حرکت به سوی وضع مطلوب است؛ پس در خود تعریف «انتظار» نوعی حرکت و پویایی و امید نهفته است.
رویکرد کارکردی اندیشه مهدویت در پژوهش ها و تحقیقات اسلام پژوهان غربی نیز مطرح است؛ مثلاً «ماربین» محقق آلمانی در این باره می گوید:
از مسائل بسیار مهمی که همیشه می تواند موجب امیدواری و رستگاری شیعه باشد، اعتقاد به وجود حجت عصر و انتظار ظهور او است؛ زیرا عقیده شیعه این است هنگامی که انسان در بستر خواب رود، باید به این امید بخوابد که چون صبح از خواب برخیزد، حجت عصر ظهور کرده و برای تأییدش آماده باشد... بر دانشمندان اجتماعی روشن است اگر چنین عقیده ای میان فرد فرد ملتی گسترش یافته و رسوخ کند، ناچار روزی اسباب طبیعی بر آنان فراهم خواهد آمد. یأس و حرمان، عامل هرگونه نکبت و ذلت است؛ ولی ضد آن که پشت گرمی و امیدواری و قوت قلب از روی اعتقاد است، مایه فلاح و نجات می باشد.52
هانری کربن، اسلام شناس و شیعه پژوه فرانسوی، دربارة مهدویت و انتظار چنین می گوید:
به نظر من، می توانیم کوشش کنیم تا در تفکر شیعه یک مشاهده ی واضح و روشن معنوی جست و جو کنیم؛ مشاهده ای که بر ناامیدی امروز بشر تفوق می یابد و آن را از میان بر می دارد... .
اندیشه شیعی، ناظر به انتظاری است، نه انتظار وحی تشریعی جدید؛ بلکه ظهور کامل همه مبانی پنهان یا معانی معنوی وحی الهی. نمونه ی اعلای این انتظار ظهور، همانا ظهور امام غایب خواهد بود. به دنبال دایره ی نبوت که اینک بسته شده است، دایره جدید، دایره ی ولایت خواهد آمد که در پایان آن، امام، ظاهر خواهد شد.53
با توجه به آیاتی که دربارة مسائل آینده نگری و مهدویت در قرآن آمده است، در موضوع اصلاح و اصلاح گری به خوبی قابل برداشت است، مثلاً آیه:
ما در کتاب زبور علاوه بر قرآن نوشتیم که زمین را بندگان صالح و شایسته من در اختیار خواهند گرفت. 54
از صفاتی که در آیه فوق مورد تأکید قرار گرفته واژه «صالح» است. صالح به معنای شایسته و صلاحیت دار می باشد و هنگامی که به طور مطلق به کار رود، صلاحیت و شایستگی مطلق مورد نظر است؛ یعنی شایستگی علمی، اخلاقی، فرهنگی، سیاسی، دینی و... .
خداوند، در آیه مورد نظر به افراد صالح و نیکوکار نوید آیندة مطلوب و خوب داده است که در واقع، با این کار، انسان ها را به سوی به دست آوردن صلاحیت و شایستگی، ترغیب و تحریص کرده است.
چنان که گذشت دربارة زبان دین دو بحث مطرح است: معناشناختی گزاره های دینی و معناداری آن ها. از لحاظ سیر منطقی، معناداری گزاره ها بر معناشناختی آن، تقدم دارد؛ ولی از لحاظ سیرتاریخی، معناشناختی میان متفکران و متکلمان زودتر مطرح شده است. معناشناختی میان متفکران اسلامی نیز قدمت طولانی داشته و سابقة آن به قرن اوّل هجری قمری باز می گردد و بدون هیچ برگرفتگی از متفکران و صاحب نظران مکاتب و ادیان دیگر، میان خود متفکران اسلامی مطرح بوده است.
امّا معناداری گزاره های دینی، سابقة طولانی ندارد؛ بلکه در قرن بیستم با مطرح شدن مکتب پوزیتیویسم غرب در میان جوامع اسلامی نیز مطرح شده است.
از آن جا که معناشناختی، متفرع بر معناداری گزاره ها است، از منظر متفکران اسلامی که به معناشناختی گزاره ها پرداخته اند، معناداری به منزله یک اصل موضوعی و پیش فرض، مورد قبول بوده است.
پس، از نظر آن ها تمام گزاره های دینی دارای معنا بوده و از حقایق خارج از ذهن گزارش می کنند؛ خواه دربارة صفات ثبوتی و خواه دربارة صفات خبری و یا دربارة آیات متشابه و همگی با همان مفاهیم عرفی تفسیر می شوند55.
متفکران اسلامی نظیر ملاصدرا(، ملاهادی سبزواری(، علامه طباطبایی( و شهید مطهری( که به معناشناختی گزاره های دینی پرداخته اند، با فرض سه اصل بنیادی مسأله را پی گرفته اند.
1. اصالت وجود، 2. اشتراک معنوی در وجود، 3. تشکیک در حقیقت وجود.
با استفاده از دیدگاه های ملاصدرا، مؤسس حکمت متعالیه، ابتدا در بحث وجود و ماهیت، وجود امری اصیل است که در عالم واقع، عینیت دارد، و نیز در مفهوم وجود، همه موجودات به وصف وجود توصیف می شوند و وجود ما بالاشتراک همة آن ها به حساب می آید. همچنین نیز دربارة حقیقت وجود، موجودات خارجی از لحاظ شدت و ضعف دارای مراتب هستند؛ واجب الوجود، عالی ترین وجود علت العلل است و ممکن الوجود، وجود ضعیف و معلول می باشند56.
پس بنابر سه اصل صدرایی، سه نکته قابل برداشت است:
1. عینیت خارجی با وجود است؛ 2. هر چه غیر از وجود باشد، عدم است؛ 3. هیچ گونه اثری از امور عدمی بر نمی خیزد.
با این اصل، دیدگاه های افرادی نظیر افلاطون، ابن میمون و دیگران57 که خدا را با اوصاف سلبی توصیف می کنند و گزاره های دینی را کلاً گزاره های سلبی می دانند، مردود دانسته می شود.
«اشتراک معنوی» مفهوم وجود و نیز سایر مفاهیم کمالی از قبیل علم، قدرت و حیات، به معنای واحد و یکسان بر خالق و مخلوق حمل و اطلاق می شود58 (برخی اندیشمندان و فیلسوفان اسلامی در کتاب های خود به اثبات اشتراک معنوی وجود پرداخته اند؛ ولی در این نوشتار، برای رعایت اختصار از آن ها صرف نظر می کنیم)59.
با این اصل دیدگاه کسانی که به دوگانگی در مفهومِ اوصاف برای خدا و انسان قائل هستند ـ نظیر توماس آکوییناس که نظریة تمثیل (که قبلاً بیان شد) را مطرح کرده است ـ باطل می شود.
تشکیک در حقیقت وجود؛ یعنی موجودات در بهره مندی از وصف وجود دارای مراتب و درجات هستند؛ مرتبه ای از آن غنی و واجب است و مراتب دیگر فقیر و ممکن. خود ممکن و فقیر نیز از لحاظ شدت و ضعف، دارای مراتب هستند60.
توجه به دو نکته، فهم معنای تشکیک را آسان می کند:
الف. در عالم واقع، هیچ امر اصیل و منشأ اثری غیر از وجود، واقعیت ندارد (یعنی وجود، اصالت دارد؛ چنان که قبلاً بیان شد).
ب. موجودات واقعی، در عالم خارج متکثر بوده، با یکدیگر تفاوت واقعی دارند.
از آن جا که تنها امر اصیل و منشأ اثر «وجود» است، به ناچار این تمایز و تفاوت نیز به خود وجود بر می گردد همان گونه که گذشت تمام موجودات به یک معنا وجود دارند و حمل وجود بر آن ها یکسان و به معنای واحد است؛ با این وجود، آن ها با یکدیگر نیز اختلاف دارند؛ این اختلافات نیز به خود وجود باز می گردد.61
با این اصل، دیدگاه کسانی که به تباین مطلق میان موجودات قائل هستند و به تعبیر دیگر، قائل به کثرت محض می باشند، رد می شود.
پس بنابر دیدگاه ملاصدرا و دیدگاه های همسو با آن که مبتی بر سه اصل وجود شناختی است، اولاً، مفهوم و مصداق از هم جدا هستند؛ ثانیاً، تفاوت در مصادیق است نه در مفاهیم؛ ثالثاً، مفاهیم، بیانگر همة خصوصیات مصادیق نیستند، بلکه به ویژگی خاصی از ویژگی های مصداق دلالت می کنند.
پس در مباحث معناشناختی که بحث از چگونگی حمل اوصاف مشترک میان خدا و انسان است، به این نتیجه می رسیم که مفهوم وجود و اوصاف کمالی نظیر علم، قدرت، حیات و... به طور یکسان به خدا و انسان حمل می شوند و هیچ گونه دوگانگی ای در آن ها نیست. همچنین حمل و اطلاق مساوی مفاهیم، سبب نمی شود مصادیق در یک مقام و رتبه قرار بگیرند.
پس اوصاف و کلماتی را مانند خشنودی، خشم، سخن گفتن، بخشیدن و مهربانی دربارة خدا و بشر، یکسان به کار می بریم؛ ولی آن گاه که برهان، ما را به پیراستگی او از ملابسات مادی رهبری می کند، ناچاریم از خصوصیات موردی و از حالات انفعالی که دربارة انسان است صرف نظر کرده و عصاره و حاصل معنا را در نظر بگیریم. و به اصطلاح با گرایش به مشترک معنوی که جامع میان تمام مصادیق است، خود را از این مشکل برهانیم، بدون این که برای لفظ، دو کاربرد متباین تصور کنیم.62
گزاره های مهدویت، در قالب آیات و برخی دیگر در قالب روایات عرضه شده است. به بیان دقیق تر بیش از یکصد آیه63 و نیز بیش از دو هزار روایت عهده دار تبیین مسائل مهدویت هستند. برای اثبات معرفت بخش بودن و واقع نما بودن گزاره های مهدویت، ابتدا لازم است معرفت بخش بودن و واقع نما بودن منابع مهدویت نظیر قرآن و روایات به اثبات برسد که با اثبات معرفت بخشی آن ها، معرفت بخشی گزاره های مهدویت به آسانی قابل اثبات خواهد بود.
البته از آن جا که مشکل اصلی در زبان دین، قضایایی هستند که به نحوی به خدا منسوب بوده و دارای وصف اطلاق و نامحدود می باشند و نیز اثبات شناختاری بودن این نوع قضایا، رسالت اصلی زبان دین به حساب می آید، بعد از طرح برهان حکمت، برای اثبات شناختاری بودن گزاره های دینی، به شناختاری بودن آن ها از نگاه آیات خواهیم پرداخت.
از صفاتی که برای خدا ثابت است و از اعتقادات باورمندان به خدا به شمار می آید، صفت حکمت می باشد. به واسطة همین صفت است که خداوند را از کارهای قبیح و ناپسند مبرّا می دانیم. از جمله کارهای قبیح، عمل نکردن به وعده ها است؛ یعنی اگر خدای حکیم به بندگانش وعده ای داد و در پی آن، در صدد عملی کردن آن برنیاید، کار قبیح و زشتی مرتکب شده است و این کار، با حکمت الهی ناسازگار است؛ از همین رو قرآن صریحاً می فرماید:
قطعاً خدا در وعده ها تخلف نمی کند. 64
وقتی خداوند، به انسان های مؤمن و نیکوکار وعده می دهد آیندة تاریخ مال آن ها است، تخلف از آن وعده و عملی نشدن آن، به نوعی با حکیم بودن خداوند ناسازگار است.
خداوند، به کسانی از شما که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند وعده فرموده است (در ظهور امام مهدی(عج)) آنان را در زمین خلافت دهد؛ چنان که امت های گذشته را جانشین ساخت. 65
بی شک اگر زبان قرآن در آیه فوق به صورت نمادین، سمبلیک، اسطوره ای و به طور کلی غیرشناختاری تصور شود یا تنها به کارکردهای آن اعم از اخلاقی یا ارائة شیوة معیشتی، توجه شود، از متبادر زبان عرفی که میان مردم مکالمه می شود به دور است و قطعاً متعلق وعده الهی در خارج تحقق پیدا نکرده و این با حکمت الهی در تهافت می باشد.
برای برداشت از قرآن، باید دانست شیوة بیانی این کتاب آسمانی و سبک پیام رسانی آن چگونه است. آیا قرآن در همه موارد برای خود زبان مخصوصی دارد که با زبان روزمرّة مردم متفاوت می باشد یا بر عکس تمام قرآن از زبانی ساده و عرفی برخوردار است یا در آن، شاهد آمیزه ای از سبک ها و بیان ها هستیم که همگی برای رسیدن به هدفی خاص مورد استفاده قرار گرفته اند؟ بی شک، قرآن کریم در مجموع، زبان خاص خود را دارد؛ ولی با روشی سخن می گوید که همگان از آن بهره می برند. مباحث عمیق فلسفی، عرفانی، اخلاقی، تربیتی، فقهی، تاریخی و... در سراسر قرآن موج می زند و هر صنفی خوشه ای از آن برمی چیند.
متکلمان و مفسران اسلامی اتفاق نظر دارند تمام آنچه با آن خدا را وصف می کنند، جمله های معنا دار و حکایت کننده از واقع و خارج از ذهن می باشد. زبان دینی، همان زبان عرفی است و این جمله ها نه لغز و معما هستند و نه جنبه شاعرانه و اسطوره ای دارند66.
برای اثبات عرفی بودن و معناداری زبان قرآن، به ادلّه ای چند خواهیم پرداخت.
*هر وقت که سرت به درد آید نالان شوی و سوی من آیی
چون درد سرت شفا بدادم یاغی شوی و دگر نیایی*
*پاسبان حرم دل شدهام شب همه شب تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم*