نقل قول salma57
یه سال تو قم طبقه دوم مستاجر بودم. باد و بارون شدیدی میومد. صدای عجیبی از کانال کولر میومد. رفتم بالا دیدم یه گربه تازه زایمان کرده. خودش نبود. باد بچه هاشو این ور و اون ور پرت کرده بود. جمع و جورشون کردم و یه کم شیر براشون بردم. چند روزی بهشون سر میزدم. بعد چند روز هم مامانه بردشون
چه مهربونی آجی ..ولی شیرموز مقوی تر بوداااا