شعر فاطمیه
جمعه 11 بهمن 1398 6:51 PM
▪️آتش زدند در باغ ای وای آشیان را!
در خاک و خون کشیدند زهرای نوجوان را
در پشتِ در فتاده از ضرب آن لگدها
پرپر نمود آخر آن غنچه ي نهان را
▪️بار دگر لگد زد بر درب و در پی آن
بگرفت میخ سوزان بر سینه اش مکان را
چون نامه ي فدک را آن نانجیب میخواست
مانع شد از گرفتن، سیلی زد ارغوان را
▪️در آن زمان که بردند میر عرب ز خانه
بر دست و گردن او بستند ریسمان را
آمد که گیرد آن یاس دامان همسرش را
آن دیو گفت قنفذ بازو بکن نشان را
▪️زد با غلاف شمشیر بر کتف نازنینش
از آه او کشاندند بر خاک آسمان را
با تازیانه ي خود زد تا مانعش بگردند
با یک لگد زمین زد بانوی بانوان را
بیهوش گشت مهتاب، حیدر نداشت یاور
بگرفت اشک حلقه، اطراف دیدگان را
▪️سر داد ناله حیدر از ظلم رفته بر او
وز چشمه کرد جاری چندی دُرِ روان را
با درد و غم نگه کرد بر روی ماه و آنگاه
در پرنیان بپیچید آن گنج شایگان را
▪️آلاله ها صدا کرد حیدر برای تودیع
بر پیکرش فتادند جُستند باغبان را
پرپر زدند از غم ناگه ندایی آمد
حیدر! ز روی مادر بردار نوگلان را
خورشید خانه خاموش از ظلم آن ددان شد
بردند ناکسان از دارالامان امان را