پاسخ به:عاشقان امام رضا
یک شنبه 21 دی 1393 1:45 PM
کرامات رضوی ۳
باب الحوائج
شفا يافته : هوشنگ فتحي
(معلول جنگ تحميلي از شهرستان بروجرد)
سال ۱۳۶۶ همچون ديگر سالهاي جنگ تحميلي سراسر ايثار بود و مقاومت، جانفشاني بود و از خود گذشتگي، تلاش بود و کوشش، امدادهاي غيبي بود و توجهات خاص خداي تعالي، آتش بود و خشم، و خلاصه جنگ بودو جنگ بود و جنگ. هوشنگ که همراه با ساير همرزمان به منظور اداي دين به اسلام عزيز و انجام وظيفه الهي، ديني و ملي به جبهه هاي نبرد حق عليه باطل اعزام شده بود، با ارادتي خاص به مقاومت و نبردي سرنوشت ساز مشغول بود او در جبهه اي خدمت مي کرد که دعا و نيايش، توسل تعبد و راز و نياز رنگ و بويي روحاني و معنوي بر آن بخشيده بود و همه و همه جز براي رضاي حق سبحانه و عالي و در جهت دفاع از حريم مرزهاي مقدس جمهوري اسلامي ايران و حفاظت از جان و مال و ناموس ملتي شريف، ايثارگر و فداکار نمي جنگيدند.
در يکي از روزهاي بهمن ماه هواپيماهاي جنگنده دشمن بعثي که مرتبا براي دهم کوبيدن لشگريان اسلام به پرواز در مي آمدند، منطقه را مورد بمباران خوشه اي خود قرار دادند.
در اين حمله ناجوانمردانه هوشنگ از ناحيه جشم، کتف و پامجروح شد و در بيمارستانهاي فارابي و لبافي نژاد تهران بستري گرديد. روزها يکي پس از ديگري مي گذشت و هوشنگ همچنان در بيمارستان بسر مي برد. بزرگترين ناراحت او دوري از همرزمان و جبهه هاي پاک و بي آلايش جنگ بود. با خواست خداوند متعال پس از سه بار عمل جراحي از تخليه چشم نجات يافت و به تدريج حالش رو به بهبودي نهاد. در مدت سه ماه که در بيمارستان بستري و تحت معالجه بود، ناگهان پزشکان در پي ابراز ناراحتي هاي هوشنگ پي به نارسايي قلبي وي بردندو پس از انجام معاينات و بررسي هاي مکرر توسط متخصصين، بيماري قلبي تأييد شد. از آن زمان به بعد تحت نظر و مراقبت قرار گرفت و مدت 9 سال تمام داروهاي قلبي و عروقي مصرف مي کرد.
در هفتمين روز از ماه مبارک رمضان سال 1375 به علت عدم مصرف به موقع داروها ناگهان دچار دگرگوني شدم و حالم به شدت به هم خورد. خانواده که چنين ديدند با عجله و به فوريت مرا به بيمارستان شريفي بروجرد منتقل نمودند. مدت 24 ساعت را در بخش ccu تحت درمان و مراقبتهاي خاص سپري کردم و چون حالم بهتر شد به داخل بخش انتقال يافتم. چند روزي از اين واقعه نگذشته بود که بنده را براي انجام معاينات به تهران اعزام کردند. در آنجا دستور آزمايشات متعدد از جمله تست هاي گوناگون داده شد که پس از بررسي هاي لازم از سوي پزشکان متخصص مشخص گرديد 75 درصد عروق قلب مسدود شده و بايستي حتما مورد عمل جراحي قرار گيرم. براي انجام عمل هر کسي دکتري را معرفي و از کارهاي او در معالجه بيماران تعريف و تمجيد مي کرد. روز به روز حالم بدتر و بدتر مي شد، به طوري که پزشکان مرا از حرکت منع کردند و معتقد بودند تا زمان عمل بايد استراحت کنم.
حال عجيبي داشتم و در پي پزشکي بودم که بتواند مرا قطعا معالجه کند. خيلي به اين موضوع فکر کردم و ناگهان دکتري را که مي تواند به اذن پروردگار متعال بر تمامي زخمهاي کهنه مرهم نهد و هر دردي را به درمان برساند يافتم.
به پسرم گفتم بليط هواپيما براي مشهد تهيه کن تا به پابوس آقا امام رضا (ع) نايل گردم و اگر خدا بخواهد شفاي دردم را از مولا بگيرم. همه با انتقال و حرکت من مخالف بودند، اما من اصرار داشتم که اگر بخواهم بميرم دوست دارم در اين مسير دار فاني را وداع گويم. بسيار کوشيدم تا بالاخره آنها را متقاعد ساخته و آماده حرکت به مشهد مقدس شدم. مشهد مقدس همچون هميشه مملو از مشتاقان و ارادتمندان هشتمين پيشواي شيعيان جهان حضرت علي بن موسي الرضا (ع) بود که با وسايل نقليه متعدد براي زيارت مضجع شريفش به اين شهر سفر کرده بودند.
بنده که هدفي جز زيارت آقا و مولايم نداشتم به محض ورود به مشهد مستقيما به جوار بارگاه ملکوتي آن امام همام شتافتم تا هر چه زودتر به آرزوي ديرينه ام که قرب جوار يار بود نايل شوم. زائرين حضرتش که سر از پا نشناخته، همه و همه فقط يک نقطه از اين مرکز دايره مورد هدفشان بود، از همه طرف به سوي حرم شريف در حرکت بودند. عده اي در حاليکه اشک شوق درچشمان داشتند از دربهاي مختلف خارج مي شدند و جايشان را به گروهي ديگر از زنان و مردان با اخلاص و دوستداران خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام مي دادند. به نظر مي رسيد کبوتران حرم آقا هم تاب ماندن در جاي مخصوص خود که دانه فراواني هم در آن جا وجود داشت نداشتند و هر چند گاهي با پرواز بر فراز گنبد و گلدسته هاي ملجأ و پناه دهنده خود به پرواز در مي آمدند، تا از انوار تابناک مولا بهره گيرند و دل، آرام سازند. از صحن گذشته و به روضه منوره وارد شدم. کفشداريها شلوغ بود و خدمتگزاران دربار ملائک پاسبان رضوي با صميميت و روي گشاده کفشهاي زائرين را تحويل گرفته و پس مي دادند. در بدو ورود بوي دل انگيز گل محمدي مشام را نوازش مي دهد همه جا صلوات است و دعا و نيايش. هر کس را مي بيني در حال و هواي خود غوطه ور است ودردهاي ناگفته با هيچکس را، به دردآشناي قديمي مي گويد. با ورود به اين مکان قدسي دلم آرام گرفت و همه دردها و رنجها را فراموش کردم. احساس ماهي کوچکي را داشتم که از روي خاک به داخل آب افتاده باشد. جلو رفتم و مهر و مفاتيج و قرآني برداشتم ودر گوشه اي رو به قبله نشستم. پس از به جاي آوردن نماز زيارت انقلاب در درونم به وجود آمد. مفاتيج را گشودم و خواندم "اللهم فاجعل نفسي مطمئنه بقدرک راضيه بقضائک مولعه بذکرک و دعائکه محبه لصفوه اوليائک محبوبه في ارضک و سمائک صابره علي نزول بلائک شاکره لفواضل نعمائک الداعين اليک صاعده و ابواب الاجابه لهم مفتحه و دعوه من بکي من خوفک مرحومه و …." پس از آن ديگر نفهميدم چه شد، در حالتي فرو رفتم که ابدا سابقه نداشت، بوي عطر دل انگيزي را استشمام کردم و از خود بي خود گرديدم. نمي دانم چه مدت در اين حال به سر بردم. وقتي به خود آمدم وجودم را از بلايي خالي حس کردم. به نزديک ضريح مطهر رفتم و با زحمت فراوان پنجه در آن افکندم و به شکرانه اين لطف و مرحمت زار زار گريستم. نمي دانستم چه شده است، اما قلبم به نويد بهبودي مي داد.
پس از بازگشت به تهران نزد پزشکان رفتم و از آنها خواستم معاينات و آزمايشات مجددي نمايند. با انجام اقدامات لازم ناگهان همه متوجه بهبودي من شدند و در حالي که به شدت متعجب بودند از من خواستند که بگويم چه کرده ام. من در حاليکه شرح ماوقع را بازگو مي کردم و اشک مي ريختم ديدم که همه آرام اشک مي ريزند. دکتر معالج پس از شنيدن ماجرا گفت که ديگر لازم نيست هيچگونه دارويي مصرف کني، چون تو ابدا بيمار نيستي و باب الحوائج با قربي که در نزد خداوند دارد تو را شفا داده است. از آن زمان کاملا خوب و سرحال هستم و حضرت حق را از اين بابت شاکرم.
مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه