0

اهداف قيام عاشورا (2)

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

اهداف قيام عاشورا (2)
یک شنبه 10 دی 1391  4:48 PM

لازم است در اين باره توضيح دهيم كه همه مردم، در هر شرايطى و با همه اختلافهاى فرهنگى، ناشايست بودن برخى از امور را مى فهمند و مى پذيرند؛ براى نمونه اگر كسى بى جهت ديگرى را بزند يا به او ناسزا بگويد؛ كسى را بى جهت ترور كنند، يا كسى را برخلاف قانون و بدون آنكه به كسى ظلم كرده باشد، بكشند؛ كسى مال ديگرى را بى جهت تصرف كند يا به ناموس او تعرض كند، در اين صورت، همه مردم چنين فردى را مذمت مى كنند و كار او را زشت و ناشايست مى شمارند. در واقع، همه مردم اين قبيل امور را - كه مصاديق ظلم و ستم هستند - مى شناسند و در تمام فرهنگها آنها را ناروا مى دانند. از سوى ديگر، امورى هستند كه همه مردم در خوب بودن آنها هم عقيده اند؛ مانند خدمت كردن براى سلامتى مردم؛ چنان كه اگر كسى دارويى را كشف كند و در اختيار مردم قرار دهد، به طور قطع، در نظر همه مردم كار شايسته و خوبى انجام داده است. اما همه موارد كارهاى خوب و بد اين گونه نيستند. برخى از موارد، در جوامع مختلف ارزشهاى متفاوتى دارند؛ از جمله اينكه امريكا خواستار جهانى شدن فرهنگ است، بدين معنا كه مى خواهد فرهنگ خود را بر تمام جهان تحميل كند. به عبارت ديگر، به وحدت فرهنگ، يعنى از جهانى كردن فرهنگ غربى دم مى زند. اين بدان جهت است كه آنها مسائلى را خوب و مسائلى ديگر را بد مى دانند، و از ديگران مى خواهند كه آنان هم بايد اين گونه فكر كنند؛ از جمله اينكه معتقدند مجازاتهاى سخت، مثل بريدن دست، كتك زدن، اعدام كردن زشت و بد است. از اين روى، در اعلاميه حقوق بشر آمده كه همه كشورها بايد مجازاتها خشونت آميز را لغو كنند؛ مجازاتهايى مانند احكام جزايى اسلام كه از ديدگاه آنان مجازاتهاى خشونت آميز به شمار مى آيد. اين مجازاتها، به زعم ايشان، مجازاتهايى خشونت آميزند و اعلاميه حقوق بشر خواستار لغو آنهاست؛ يعنى اعمال اين مجازاتها و حتى وجود چنين قوانينى از جمله مصاديق فساد است و بايد اصلاح شود. اصلاح در اينجا، به معناى لغو چنين قوانينى است؛ در حالى كه ما مسلمانان بر اساس ‍ فرهنگ اسلامى معتقديم بايد به آنچه قرآن فرموده است، عمل شود و در غير اين صورت، فساد صورت گرفته است. فساد به معناى ترك و تعطيل حدود الاهى است، نه اجراى آنها. در مقابل، غربيها معتقدند اجراى حدود اسلامى، افساد، زشت و بد است؛ بايد با آن مبارزه كرد؛ قوانين آن را لغو كرد و مانع عمل به آنها شد؛ و اين، اصلاح خواهد بود. اين اصلاح بر اساس ‍ فرهنگ غربى است؛ چنان كه در اعلاميه حقوق بشر نيز آمده است. مراد آنان از مبارزه با خشونت، مبارزه با چنين احكام و قوانينى است، وگرنه قبح و زشتى خشونتهاى عادى را همگان قبول دارند. درباره زشتى اعمالى همچون فحش دادن و بد اخلافى كردن ميان ما و غربيها اختلافى نيست، و همگان اين افعال را بد مى دانند؛ ولى اختلاف در اين است كه با دزد چگونه بايد رفتار كرد. آيا دست او را مى توان بريد؟ و آيا قاتل را مى توان اعدام كرد؟ آيا آشوبگران، محارب به شمار مى آيند، و در اين صورت، مجازات آنها چگونه بايد باشد؟ غربيها معتقدند برخورد خشونت آميز با اين افراد از مصاديق فساد است و امروزه دنياى مدرن اين اعمال را برنمى تابد و بايد آنها را ترك و اصلاح كرد. اگر در مجموعه قوانينى، چنين احكامى وجود دارد، آن مجموعه قوانين شايسته زندگى متمدنانه غربى نيست؛ پس بايد اصلاح شود. اما اصلاح از نظر اسلام كاملا برخلاف نظريه غربيهاست؛ اگر حدود الاهى در زمينه اى تعطيل شده باشد، بايد آن را اجرا كرد تا اصلاح شود. اگر قانونى برخلاف قانون اسلام است، بايد آن را تغيير داد تا اصلاح شود. اگر قانون موافق اسلام شد، «اصلاح»، و اگر ضد اسلام شد، «افساد» صورت گرفته است.
اصلاح از ديدگاه منافقان
از زمانهاى گذشته، سوء استفاده از واژه هايى چون اصلاح و كاربرد ناصحيح آنها، از جمله شيوه هاى منافقان بوده است. منافقان افرادى دوچهره اند و هميشه به گونه اى سخن مى گويند كه دو پهلو، و براى هر دو طرف حق و باطل، قابل توجيه باشد، آنان هميشه بين حق و باطل قرار دارند؛ نه حق خالص را برمى گزينند و نه باطل صرف را. بدين جهت، اگر اهل حق پيروز شدند، خود را جزو جبهه حق قلمداد مى كنند: اءلم نكن معكم؛ (10) «مگر با شما نبوديم». اما اگر اهل باطل غلبه يافتند، مى گويند ما از ابتدا آنها را بر حذر مى داشتيم: مذبذبين بين ذلك لا إ لى هؤ لاء و لا إ لى هؤ لاء. (11) اين افراد فرصت طلب هيچ طرفى را قبول ندارند، بلكه تنها به دنبال منافع خودشان هستند؛ چنان كه هم اكنون چنين روحيه اى در بعضى افراد جامعه مشاهده مى شود: زمانى كه منافع آنان اقتضا مى كرد، انقلابى بودند؛ اما آن گاه كه ديگران روى كار آمدند، خود را اصلاح طلب ناميدند و در صف مقابل ايستادند. اين افراد هر روز بر حسب شرايط تغيير چهره مى دهند كه اين از خواص نفاق است.
يكى ديگر از ويژگيهاى اهل نفاق اين است كه هميشه خود را مصلح مى دانند؛ چنان كه خداى تعالى درباره آنان مى فرمايد:
و من الناس من يقول آمنا بالله و باليوم الاخر و ما هم بمؤمنين # يخادعون الله و الذين آمنوا و ما يخدعون إ لا اءنفسهم و ما يشعرون؛ (12)
ميان مردم كسانى هستند كه مى گويند ما به خدا و قيامت ايمان داريم، [ولى دروغ مى گويند] آنان مؤمن نيستند. [گمان مى كنند] خدا و مؤمنان را فريب مى دهند، در حالى كه تنها خود را فريب مى دهند ولى خود نمى فهمند.
از جمله ادعاهاى آنان اين است كه:
و إ ذا قيل لهم لا تفسدوا فى الا رض قالوا إ نما نحن مصلحون؛ (13) اگر به ايشان گفته شود كه در روى زمين فساد [و جرم و جنايت و خلاف قانون] نكنيد، مى گويند: ما اهل اصلاح هستيم.
اما منظور اينان از «اصلاح» امر ديگرى است. وقتى خداوند به ايشان مى گويد: «لا تفسدوا»، كار آنان را بر اساس نظام ارزشى الاهى و قرآنى، افساد ديده و آنان را از اين كار نهى مى كند؛ اما ايشان نظام ارزشى ديگرى را پذيرفته اند. امروز مى توان نظام مورد نظر آنها را در نظام ارزشى امريكايى يا غربى مجسم كرد. زمان پيامبر صلى الله عليه و اله نيز يك نظام ارزشى الحادى در مقابل نظام اسلامى پيامبر صلى الله عليه و اله وجود داشت. تفاوتى نمى كند؛ هرچه غير اسلام است، الحادى و كفر است؛ چه نظام ارزشى الحادى غربى و چه نظام ارزشى الحادى عصر پيامبر صلى الله عليه و اله؛ زيرا از نظر اسلام، همه گونه هاى كفر يكسان اند: الكفر ملة واحدة. از اين روى قرآن در پاسخ ايشان مى گويد: اءلا إ نهم هم المفسدون. ضمير فصل و «الف و لام» كه دلالت بر حصر مى كند، گوياى آن است كه مفسدان واقعى آنان هستند؛ همين كسانى كه ادعا مى كنند ما اصلاح مى كنيم، و در واقع دروغ مى گويند.
در جامعه كنونى ما جلوه هاى نفاق به طور گسترده پراكنده است؛ از جمله سخنان برخى كه مى گويند ما روشنفكر مذهبى هستيم؛ اما نمى دانند مذهب چيست. وقتى سخن از وحى به ميان مى آيد، مى گويند وحى تجربه اى شخصى است؛ يعنى شخص حالى پيدا مى كند و در اين حال مى پندارد كه خدا با او حرف مى زند؛ و اين تصور، همان وحى است. آن گاه كه سخن از دين در ميان است، مى گويند اصلا دين به امور شخصى باز مى گردد، نه امور اجتماعى. دين نه اقتصاد دارد، نه سياست، نه به مسائل اجتماعى مى پردازد و نه به ارزشهاى اخلاقى. ارزشها نيز جزو دين نيستند؛ چون متغيرند و هر روز طبق سليقه هاى اشخاص تغيير مى كنند. دين را مجموعه اى از مناسك و آداب و رسوم قراردادى، با عنوان پرستش ‍ مى دانند؛ پرستش چيزى كه شخص گمان مى كند خداى اوست. گاهى ممكن است اين مفهوم در قالب بت پرستى متبلور شود و گاه نيز در قالب خداپرستى، يا ممكن است كسى دوگانه پرست باشد و كسى ديگر سه گانه پرست، دين همين است. هيچ كدام از اينها با هم تفاوت ندارند. اين يك صراط مستقيم و آن ديگرى نيز صراط مستقيم ديگرى است. پرستيدن بتى كه از سنگ تراشيده شده، يك صراط مستقيم است؛ عبادت آن خدايى هم كه اسلام مى گويد از جسم و جسمانيات، منزه و كمال مطلق است، دين و صراط مستقيم ديگرى است. اين صراطها چندان تفاوتى باهم ندارند؛ زير هيچ كدام از اين مسائل واقعيت ندارد و همه دروغ هستند، و ميان دروغها فرقى نيست. چنين كسانى نه تنها ادعاى دين دارى مى كنند، بلكه خود را رهبر و راهنماى دينى مردم نيز مى دانند.
چنين كسانى ادعاى اصلاح طلبى دارند؛ اما اصلاح طلبى طبق كدام نظام ارزشى؟ آنان خود مى گويند: هيچ نظام ارزشى ثابتى در عالم وجود ندارد و نمى تواند وجود داشته باشد. البته زمانى كه درباره احكام اسلام سخن به ميان مى آيد، براى فريب ديگران مى پذيرند كه اين احكام، احكام اسلامى است، ولى احكامى مناسب براى هزار و چهار صد سال پيش؛ اما امروز شرايط تغيير كرده و اسلام نيز دينى پوياست و مى تواند هر روز تغيير شكل دهد. از اين روى، احكام اسلام نيز بايد تغيير يابند.
اما حقيقت آن است كه قرآن چنين اصلاحى را، افساد مى شمارد.
اصلاح مطلوب
حال بايد ديد امام حسين عليه السلام كه هدف از قيامش را اصلاح اعلام كرد، چگونه اصلاحى را در نظر داشت. اصلاح در قالب نظامى «خودساخته » و «متغير»؟ يا - آن چنان كه خود فرمود - عمل به احكامى كه جدش آورده بود؟
براى روشن شدن معناى اصلاح از نظر امام حسين عليه السلام، بهتر است يكى از خطبه هاى آن حضرت را كه ميان راه كربلا ايراد فرموده است، بررسى كنيم. حضرت در منزل بيضه فرمود:
اءيها الناس ان رسول الله صلى الله عليه و اله قال من راءى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناكثا عهده مخالفا لسنة رسول الله يعمل فى عباد الله بالا ثم و العدوان فلم يغير عليه بفعل و لا قول كان حقا على الله اءن يدخله مدخله الا و إ ن هؤ لاء قد لزموا طاعة الشيطان و تركوا طاعة الرحمن و اءظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استاءثروا بالفى ء و احلوا حرام الله و حرموا حلاله اءنا اءحق من غير.... (14)
توضيح
اگر كسى مشاهده كند كه فرد سلطه جويى با زور بر ديگران چيره شده، پيمان خدا و عهد عبوديت (15) را مى شكند و با دستورات پيامبر صلى الله عليه و اله مخالفت مى ورزد و با ظلم و تعدى با مردم رفتار مى كند، اگر كسى چنين قدرتمندى را ديد و با گفتار و رفتار خود نكوشيد تا وضع موجود را تغيير دهد، خدا حق دارد او را نيز با همان ستمكار وارد جهنم كند در آنجا با ستمكاران هم نشين شود؛ زيرا سكوت در برابر منكر، امضاى عمل كسى است كه مرتكب آن شده است.
سپس حضرت مى فرمايد: مى دانيد كه بنى اميه ملازم اطاعت شيطان شدند و از پيروى خدا روى گردانيدند؛ زيرا عهد خدا اين بود كه شيطان را عبادت نكنند: اءن لا تعبدوا الشيطان إ نه لكم عدو مبين. آنان در مقابل، شيطان را اطاعت مى كنند اما از فرمان خدا سر مى پيچند.
واظهروا الفساد. اينان فساد را ظاهر كردند، و آن را در جامعه پديد آوردند. حضرت در عطف تفسير عبارت قبل مى فرمايد: و عطلوا الحدود؛ «حدود الاهى را تعطيل كردند». آنجا كه بايد دست دزد را بريد، نمى برند؛ جايى كه بايد زانى و زانيه را تازيه زد، نمى زنند و آنجا كه بايد ديگر احكام الاهى را اجرا كنند، نمى كنند. در فرهنگ امام حسين عليه السلام اين قبيل امور، تعطيل حدود الاهى و از جمله مصاديق فساد است.
و استاءثروا بالفى ء؛ «بيت المال را به خود و نزديكان خود اختصاص ‍ دادند» بيت المالى كه بايد صرف همه مسلمانان شود، امكاناتى كه بايد به طور يكسان، در اختيار همگان قرار گيرد، در اختيار نزديكان و خويشان قرار مى دهند.
و احلوا حرام الله؛ «حرام خدا را حلال كردند»؛ مانند سخنان كسانى كه اسلام را سيال مى خوانند و به بهانه پويايى فقه پاره اى از امورى را كه تا به حال حرام بوده حلال مى شمارند. آنان با اين سخنان به طورى امر را مشتبه مى كنند كه متدينان نيز مى پرسند آيا ممكن است روزى رقص حلال شود. يا چه زمانى روابط آزاد پسر و دختر جايز مى شود؟
امام حسين عليه السلام در اين زمان خود را سزاوارترين شخص براى عمل به فرمايش رسول خدا صلى الله عليه و اله و اعتراض به رفتار چنين حاكمى مى دانست؛ از اين روى مى فرمايد: و انى اءحق من غير؛ من سزاوارترين فرد براى تغيير اين وضع هستم، و حركت من براى اصلاح اين امور است.
بنابراين با توجه به فرمايشهاى امام حسين عليه السلام، مصداق «اصلاح» - كه در وصيت نامه آن حضرت به برادرش محمد حنفيه آمده - اجراى حدود الاهى، تقسيم عادلانه بيت المال مسلمين و امكانات اقتصادى، ادارى و قانونى ميان همه مردم و مبارزه با تبعيضهاى قومى و حزبى و... بود. امام حسين عليه السلام قيام كرد تا اين فسادها را براندازد. در جامعه ما نيز كسانى هستند كه اصلاح طلبى را اين گونه معنا مى كنند؛ چنان كه مقام معظم رهبرى فرمود: همه ما طالب چنين اصلاحى هستيم. هيچ مسلمانى نمى تواند مخالف اين نوع اصلاح باشد، مگر كسانى كه به خدا و احكام دين خدا ايمان ندارند و به دروغ و براى فريب مردم ادعاى دين دارى مى كنند.
اصلاحى خوب است كه بر اساس اسلام و نظام ارزشى آن باشد، نه نظام ارزشى غرب؛ زيرا كفار دشمن اسلام اند و نبايد الگو قرار گيرند. آنان با ارزشهاى اسلامى مخالف اند، در حالى كه ما مسلمانان خواستار تحقق فرمانهاى خدا و ارزشهاى اسلام هستيم. غرب مى گويد اين امور خلاف اعلاميه حقوق بشر است؛ اما «خوب» در نظر ما آن است كه اسلام خوب بداند و «بد» آنكه اسلام بد مى شمارد.
امام حسين عليه السلام با تعبير ديگرى نزديك به همين مضمون مى فرمايد:
إ ن هؤ لاء القوم لزموا طاعة الشيطان و تركوا طاعة الرحمن و اءظهروا الفساد فى الارض و اءبطلوا الحدود و شربوا الخمور؛ اين قوم (بنى اميه) ملتزم اطاعت شيطان شدند و اطاعت رحمان را ترك كردند و فساد را روى زمين آشكار ساختند و حدود را باطل كردند و به شرابخوارى پرداختند.
امام عليه السلام مى فرمايد اينان حدود الاهى را باطل كردند. باطل كردن با تعطيل حدود فرق دارد؛ زيرا باطل كردن بالاتر از تعطيل كردن است. زمانى ممكن است گفته شود امروز شرايط به گونه اى نيست كه ما بتوانيم حدود الاهى را اجرا كنيم، ولى گاه مى گويند اين حكم، بى مورد، و خلاف انسانيت و ارزشهاى انسانى است؛ همان طور كه جبهه ملى درباره لايحه قصاص ‍ گفت. (16) امروز نيز اتباع آنها به صورت صريح تر، شبيه اين سخنان را بر زبان مى رانند و در محافلى چون كنفرانس برلين رسما احكام اسلامى را محكوم كرده، مى گويند بايد اين احكام تغيير يابند. (17)
امام حسين عليه السلام در اين خطبه نيز مانند خطبه اى كه در منى، در حضور عالمان و نخبگان ايراد كردند، بر قيام در برابر حكومت بنى اميه تاءكيد مى ورزند:
اءنا اءولى بنصرة دين الله و إ عزاز شرعه؛ (18) من به يارى دين خدا و عزيز داشتن شريعت او، سزاوارتر هستم.
بنى اميه شريعت خدا را منزوى ساخته و از صحنه جامعه كنار نهاده بودند. امام حسين عليه السلام خود را موظف مى داند كه دين را يارى كند و شريعت را عزيز گرداند. امام در ادامه مى فرمايد:
و الجهاد فى سبيله لتكون كلمة الله هى العليا؛ (19) من بايد در راه خدا جهاد كنم تا سخن خدا برترين باشد.
چنان كه كسى بالاتر از سخن خدا سخن نگويد، نه اينكه مانند روشنفكر نمايان امروزى بگويند صحيح است كه اين سخن خداست، ولى اين حرف براى هزار و چهارصد سال پيش مناسب بود و امروز ما خود مصلحت خودمان را بهتر مى فهميم.
امام حسين عليه السلام به برادرش محمد حنفيه وصيت مى كند كه:
إ نما خرجت لطلب الاصلاح فى اءمة جدى؛ من براى طلب اصلاح در امت جدم قيام مى كنم.
ولى نمى فرمايد: للاصلاح فى اءمة جدى. منظور امام حسين عليه السلام از كلمه «طلب» شايد اشاره به اين مطلب باشد كه من نمى گويم مى توانم چنين كارى انجام دهم و همه مشكلات و مفاسد را برطرف سازم. اما در اين راه قدم برمى دارم و مى كوشم. اگر مردم نيز به وظيفه خود عمل كردند و مرا يارى رساندند، اين كار صورت خواهد گرفت و مفاسد اصلاح خواهند شد، اما اگر مردم كمك نكردند، من به تكليف خود عمل كرده ام. البته بايد گفت هدف امام حسين عليه السلام كه «طلب الاصلاح» بود، به بهترين وجه، تحقق يافت؛ زيرا تحولى ايجاد كرد كه پس از هزار و سيصد سال در شرق و غرب عالم براى او مى گريند و به ياد او براى احياى دين خدا قيام مى كنند. يكى از ثمرات اين حركت، انقلاب اسلامى ايران بود. البته نظير چنين ثمراتى در تاريخ اسلام بارها رخ داده است، گرچه هيچ كدام به شكوهمندى انقلاب اسلامى ايران نبوده اند.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها