ام هانى ، نمونه فضيلت
سه شنبه 14 آذر 1391 6:55 PM
زهرا نساجى
نسبى شرافتمند
با مرور صفحات تاريخ به وجود شخصيتهاى نيکنامى برميخوريم که عطر وجودشان نه تنها زندگى خود، بلکه اطرافيان و فضاى مقطعى از زمان را دستخوش تغيير و تحول نموده و تابش گوهر وجودشان تا ابديت به نسل بشر روشنى داده و مشعل هدايت و راهبرى را با دستان باکفايت خود حمل مينمايند. از ميان افرادى چنين، سهم زنان برجسته، لايق و صاحب خصايص ممتاز کم نيست که بعضا مورد کمتوجهى قرار گرفتهاند. مکتب رهاييبخش اسلام از ابتداى ظهور با پرورش نمونههاى علمى و عملى، بانوان شايسته و نامى را با اوصاف پسنديده به جهان عرضه داشته که هر کدام به عنوان الگو ميتواند مورد پيروى زنان، به ويژه مسلمانان واقع گردد.
از جمله اين برگزيدگان، دختر ابوطالب و خواهر حضرت على ابنابيطالب(ع) امهانى (فاخته) است که نامش در رديف زنان دانشمند و راوى حديث ثبت شده است.
نياى ام هانى
وى از پدرى پرهيزگار و مجاهد و مادرى نيکوسيرت و محدثه قدم به جهان گذاشت. پدر امهانى در خاندانى نجيب و خداشناس در مکه ديده به جهان گشود. او با عبداللّه پدر بزرگوار پيامبر(ص) از يک مادر بودند. پدر او عبدالمطلب جد پيامبر اسلام است که بين همه گروههاى عرب به بزرگى ياد ميشد. مردى بااقتدار و باکفايت که مبلّغ آيين حنيف ابراهيمى بود. کارهاى صحيح و خداپسندانه عبدالمطلب بهترين کلاس درس و آموزش براى ابوطالب بود. توجه خاص وى و حفاظت از پيامبر و کوشش بيدريغش در پرورش نواده خود، ابوطالب را بر آن داشت که بعد از فوت جد خويش سرپرستى حضرت محمد(ص) را به عهده گيرد و تا پايان عمر از وى پشتيبانى و اطاعت نمايد. ابوطالب سعى داشت نمونه کاملى از شخصيت ارزشمند و محبوب پدر باشد. او همانند پدر در مسير آيين يگانهپرستى ابراهيم خليل قدم نهاد و منصب آبرسانى به زائران خدا را به عهده گرفت. پناه بيپناهان و مدافع مظلومان و دشمن متجاوزان بود و به نيازهاى اجتماعى مردم واقف بود و جهت برآورده شدن حاجات آنها کوشش ميکرد. نمونه اين تلاش را در قحطى مکه ميتوان مشاهده کرد. مردم که از کمبود ارزاق و نيامدن باران در رنج و عذاب بودند، به ابوطالب پناهنده شدند و از درماندگى شِکوه کردند. ابوطالب به همراه فرزند برادر در حالى که کودک را به کعبه چسبانده بود و دستان کوچکش به سوى آسمان بلند بود، از خدا طلب باران نمود. ناگهان از هر طرف ابر آسمان را فرا گرفت و باران باريد.
ابوطالب در حفظ و احترام حضرت محمد(ص) ميکوشيد. زمانى که چون پدرش بالش و فرشى برايش پهن ميکردند بر آن مينشست و وقتى پيامبر ميآمد او را بر فرش مينشاند و ميگفت: «فرزند برادرم از بزرگى و شرف بسيار برخوردار است.» اين تعبير نهايت اعتقاد ابوطالب را به پيامبر ميفهماند.(1)
مادر
مادر «امهانى» فاطمه دختر اسد بنهاشم است؛ اول زنى که بعد از حضرت خديجه مسلمان شد. وى جزء نخستين زنانى است که به مدينه مهاجرت کرد. پسران وى «طالب»، «عقيل»، «جعفر» و «على» هر کدام به فاصله ده سال از ديگرى به دنيا آمد. دخترانش جمانه و امهانى ميباشند. فاطمه بنتاسد را فضايل بسيار است. او زنى است که خداوند در پاسخ راز و نياز خالصانهاش ديوار کعبه را برابرش شکافت تا در آن محل امن و مقدس فرزندش را به دنيا آورد. افتخار مادرى شريفترين شخص بعد از پيامبر و مادر شهيد ذوالجناحين «جعفر بنابيطالب» که با فرشتگان به بهشت پرواز کرد، ارزش والايى است که ذات اقدس الهى با قابليت وجودى فاطمه آن را به وى ارزانى کرد. معدود افرادى در زمان بعثت پيامبر، بر آيين يکتاپرستى ابراهيمى بودند که از آن جمله بانو فاطمه بنتاسد است. ابنابيالحديد در شرح نهجالبلاغه گفته است:
«فاطمه نخستين زنى است که با رسول خدا بيعت نمود (پس از خديجه.)»
از ويژگيهاى اين زن لطف و کرامتى است که در طول عمرش در حق پيامبر انجام داد. وى در گراميداشت پيامبر با ابوطالب شرکت ميجست و پيامبر را در مهر ورزيدن و نيکى کردن بر فرزندان خود مقدم ميداشت تا جايى که پيامبر به پاس اين محبتها او را به لقب «اماه» (مادر) مفتخر گردانيد.
پيامبر از فاطمه چنين ياد ميکند: «او پس از ابيطالب بهترين خلق خدا در رفتار با من بود. او مادر ديگر من پس از مادرم بود. ابوطالب نيکى ميکرد و صاحب سفره بود و فاطمه ما را بر طعامى که تهيه ديده بود، گرد ميآورد و از هر غذايى که بود سهم مرا از ديگران بيشتر ميداد تا دوباره برگردم.»(2) زمانى که خديجه از دنيا رفت و فاطمه خردسال بود، آغوش محبت و مهر مادرى برايش گشود. احترام خاص پيامبر به فاطمه بنتاسد در کتب احاديث فراوان به چشم ميخورد. کلينى در اصول کافى آورده است:
«روزى رسول خدا نشسته بود. اميرالمؤمنين(ع) گريان نزد او آمد. رسول خدا فرمود: براى چه گريه ميکنى؟ عرض کرد:
مادرم از دنيا رفت. رسول خدا فرمود: به خدا مادر من هم.»(3)
پس از وفاتش پيامبر او را در پيراهن خود کفن کرد و بر وى نماز خواند و هفتاد تکبير گفت و در قبر او وارد شد و با دستش قبر را وسيع کرد. پس از تدفين فرمود: «ملائکه افق را پر کردند و درِ بهشت را براى او (فاطمه) گشودند و فرشهاى بهشتى را براى او گستردند و ريحان بهشتى به ملاقات او آمدند و او در رَوْح و ريحان و نعمت بهشتى غوطهور است. قبرش باغى است از باغهاى بهشت.»(4)
در خبر ديگر است که حضرت فرمود: «اى مادر من که بعد از مادرم مرا مادر بودى، خدا تو را رحمت بنمايد.»(5)
عمر رضا کحاله گويد: «فاطمه بنتاسد از راويان حديث پيامبر است که 46 حديث از حضرت روايت کرده است.»(6)
برادران ام هانى
ابوطالب: برادر بزرگ امهانى است و پدر امهانى که عمرا نام داشت به ابوطالب معروف گشت.
عقيل: برادر دوم که دانشمندى سياستمدار، جامعهشناس و روانشناس بود و اين ويژگيها را به واسطه تيزهوشى داشت. عقيل اطلاعات بسيارى به تاريخ عرب، جنگها و صلحهاى آنان داشت. وى مردى نسّابه (نَسَبدان) بود. زبانى گويا داشت که کسى را با وى توان هماوردى نبود. از شخصيتى قوى و رأيى ثابت برخوردار بود. از جمله کسانى بود که با درک اسلام به همراهى على(ع) در ميدانهاى رزم دلاورانه جنگيد و پسرى چون مسلم و فرزندانش را براى يارى حسين بنعلى(ع) در قيام خونين و حماسى حق عليه باطل تربيت نمود.
جعفر: امهانى افتخار داشتن برادرى چون جعفر طيار را دارد که به ذوالجناحين معروف شد. سومين پسر ابوطالب که ده سال قبل از برادرش على بنابيطالب به دنيا آمد، از جهت شمايل و اخلاق شباهت زيادى به پيامبر داشت و کمى پس از امير مؤمنان به اسلام گرويد. وى دلسوز طبقه ضعيف بود تا جايى که پيامبر او را به لقب «ابوالمساکين» سرافراز نمود. مسؤوليت خطير فرماندهى مهاجران حبشه را بر عهده داشت و در آن سفر به شايستگى از اسلام تبليغ نمود و ضمن شناساندن اسلام به پادشاه حبشه، خود و همراهانش را در فضايى از صلح و ايمنى قرار داد. جعفر پس از بازگشت از حبشه زمانى که مطلع شد مسلمانان در نبرد با يهود هستند، با همراهان به خيبر آمد و شاهد پيروزى سپاه اسلام عليه يهود به همت والاى خيبرشکن دلاور على بنابيطالب شد. در دشت موته جنگى بين اسلام و سپاهيان روم در گرفت. جعفر که فرماندهى را بر عهده گرفته بود در حين مبارزه به محاصره سربازان رومى در آمد. او براى دفاع از اسلام، پرچم سپاه را حفاظت کرد تا دو دستش قطع گرديد ولى نگذاشت پرچم واژگون شود و آن را به زيد بنحارثه سپرد. بعد از پايان جنگ جنازه جعفر را يافتند که بيش از هفتاد زخم در جلوى بدن او بود. اين بيانگر آن است که هيچ گاه به دشمن پشت نکرد. پيامبر در همان روز فرمود که اکنون جعفر با دو بال در بهشت با فرشتگان همپرواز است.(7)
على(ع): ديگر شرف اين بانوى پاکسيرت داشتن برادرى چون على بنابيطالب(ع) بزرگمرد تاريخ بشريت است و زبان از وصف وى قاصر است.
مرورى بر زندگى ام هانى
فاخته دخترعموى پيامبر مشهور به امهانى است. «او از زنان مجلله و نامى اسلام بوده است.»(8) امهانى 46 حديث از پيامبر نقل کرده است. طبرانى نزديک به 109 حديث از امهانى نقل کرده که بيشتر در باره نماز و روزه است.(9) امهانى از راويان حديث ثقلين است. او حديث غدير را نيز روايت کرده است که رسول اللّه فرمود: «هر که من مولاى او هستم على مولاى اوست.»(10)
از امتيازهاى امهانى آن است که عروج پيامبر به آسمان از خانه وى آغاز شد.(11)
پيامبر طى روايت زير از امهانى به عنوان بانويى نمونه، ممتاز و شايسته ياد ميکند و وى را مورد تمجيد و ستايش قرار ميدهد: «آيا ميخواهيد بهترين عمو و عمه را معرفى کنم؟ حسن و حسين عمويشان جعفر طيار است که با ملائکه پرواز مينمايد و عمه آنها امهانى است که در بهشت است.» بنا بر فرمايش رسول خدا، امهانى اهل بهشت است و اين نوع ياد کردن بيانگر پاکى و ايمان وى است.(12)
از ديگر مقامات امهانى حضور پيامبر در موقعيتهاى مختلف در خانه او و احترام خاص به آن بانو است. ابناثير از عبدالرحمن بنابيليلى به چند طريق از امهانى روايت ميکند که رسول خدا(ص) در روز فتح مکه به خانه او وارد شد. غسل انجام داده و هشت رکعت نماز به جاى آوردند. در ادامه امهانى چنين گويد: «آن نماز با آنکه رکوع و سجود داشت به قدرى سريع و کوتاه بود که من نديده بودم آن حضرت به اين راحتى و سادگى نماز بخواند.»(13)
نيز نقل ميکنند در روز فتح مکه حارث بنهشام و به نقلى دو نفر از خويشان شوهر امهانى که مشرک بودند به خانه او پناهنده شدند. خبر به حضرت على(ع) رسيد. صورتش را پوشاند و به طورى که شناخته نشود، به خانه امهانى وارد شد. امهانى به دفاع از آن دو نفر با حضرت سخن گفت که: تو کيستى و چرا به خانه دخترعموى رسول خدا و خواهر على وارد شدى؟! ميروم به رسول خدا شکايت ميکنم. سپس هر طور بود شمشير را از دست على بيرون آورد. در اين وقت على(ع) نقاب از چهره برداشت. امهانى برادر را شناخت. عرض کرد: جان من فداى تو باد. قسم ياد کردم شکايتت را به رسول خدا بنمايم. هر دو خدمت پيامبر رفتند. حضرت در چادرى مشغول غسل کردن بود. حضرت فاطمه نيز آنجا بود. پيامبر صداى امهانى را شنيد. آن را شناخت. به او گفت: خوش آمدى، امهانى ماجرا را تعريف کرد. پيامبر فرمود: «امان دادم هر که را امان دادهاى، ليکن على را خشمگين نکن، زيرا خدا به واسطه خشم على خشمگين ميشود.» سپس فرمود: «اگر همه مردم فرزند ابوطالب بودند، همه آنها افراد دلاور و شجاعى بودند.»(14)
امهانى همسر هيبرة بنعمر بنهائذ مخزومى بود. شوهر وى مشرک بود و زمانى که متوجه شد امهانى به اسلام گرويده است
از مکه فرار کرد و به نجران رفت و در حال شرک از دنيا رفت.
بعد از اسلام آوردن امهانى و فرار هيبرة رسول خدا از امهانى خواستگارى کرد. وى گفت: يا رسول اللّه، به خدا قسم! در جاهليت تو را از همه کس بيشتر دوست ميداشتم. اکنون که زمان اسلام رسيده است چگونه تو را دوست نداشته باشم؟! تو از چشم و گوشم نزد من محبوبتر و عزيزترى، اما اداى حق شوهر کارى سنگين و بزرگ است و من بيم آن دارم از انجام آن ناتوان باشم. من زنى مصيبتديدهام و چند فرزند دارم (اگر به فرزندان برسم حق شوهر را ضايع کردهام و اگر به شوهر برسم حق فرزندانم ضايع ميشود) و براى تو جز زنى آزاد از گرفتارى و مشکلات زندگى نميتواند کارساز باشد.
پيامبر وقتى اين بيان را از امهانى ديد فرمود: «هيچ زنى در شترسوارى و مهربانى با اطفال و مدارا و رعايت حال اقتصادى همسر چون زنان قريش نيست.»(15)
امهانى در تربيت فرزندانش نهايت تلاش را نمود و زمانى که بين او و شوهرش جدايى افتاد وظيفه تربيت و نگهدارى آنان با مادر شد. رسول خدا که از غنايم جنگى به اشخاص مختلف حقوق پرداخت ميکرد به امهانى و فرزندانش نيز کمک ميکرد.
از فرزندان وى يکى جعده نام داشت که مردى شجاع، و فقيهى با زبانى گرم و گويا بود. او از صحابهاى است که به هنگام فتح مکه پيغمبر را درک کرده و با مادر خود به حضور پيغمبر رسيده است. جعده از شيعيان اميرالمؤمنين بود که از طرف حضرت والى خراسان شد. جعده ميان قريش داراى مقام و شرافت بلندى بود. زمانى که در جنگ صفين ميجنگيد عتبة بنابيسفيان به او گفت: تو به خاطر عشق و محبت به دايى خود عليه ما ميجنگى، وى گفت اگر تو هم دايى به اين عظمتى داشتى پدر خود را فراموش ميکردى.(16)
امهانى تا بعد از شهادت اميرالمؤمنين(ع) زنده بود، حتى زمان قيام حضرت سيدالشهداء(ع) حيات داشت. در بحار از کامل الزياره از امام باقر(ع) نقل ميکند: چون حضرت خواست از مدينه حرکت کند زنان و فرزندان عبدالمطلب جمع شدند و صدا به گريه بلند کردند. در اين وقت عمه حضرت (امهانى) آمد و سخت گريه کرد و گفت: اى نور ديده من حسين، شنيدم حسن را که با ناله اين اشعار را سرود:
«و ان قتيل الطف من آلهاشم ه
اذل رقابا من قريش فذلت
حبيب رسول اللّه لم يک فاحشا
ابانت مصيبتک الانوف وجلت»(17)
اخلاق و رفتار امهانى، نمونه يک زن مؤمن و متعهد است. وى چه در زمان جاهليت و چه اسلام حامى افراد ضعيف، درمانده و بيپناه بود. اين پاکبانوى صاحب نام تا سال 60 هجرى در قيد حيات بود، ولى از محل دفن و تاريخ وفات وى اطلاعى در دست نيست.(18)
پى نوشتها:
1 ـ ابوطالب آموزگار پاسدارى، محمد محمدياشتهاردى.
2 ـ الامام على رجل الاسلام النحله، به نقل از فاطمه بنتاسد، نوشته على محمد على دخيل، ترجمه صادق آئينهوند.
3 ـ اصول کافى، ج3، کتاب الحجة.
4 ـ رياحينالشريعه، ج3، ص11.
5 ـ همان.
6 ـ محدثات شيعه، دکتر نهلا غروى نائينى؛ زنان نمونه، على شيرازى، ص77.
7 ـ سيماى فداکاران، سيدمحمدکاظم دانش.
8 ـ رياحينالشريعه، ج3، ص449، ذبيحاللّه محلاتى.
9 ـ بانوان عالمه و آثار آنها، ص9.
10 ـ محدثات الشيعه.
11 ـ زندگانى حضرت محمد خاتمالانبياء، سيدهاشم رسولى محلاتى.
12 ـ محدثات الشيعه؛ زنان قهرمان.
13 ـ همان.
14 ـ رياحين الشريعه، ج3؛ زنان نمونه ـ زنان قهرمان، دکتر احمد بهشتى، ذيل شرح حال امهانى.
15 ـ کافى، ج5، ص326.
16 ـ رياحينالشريعه، ج3، ص452.
17 ـ همان.
18 ـ زنان نمونه، على شيرازى، ص77.
منبع :پيام زن ، آذر 1381، شماره 129