پاسخ به:داستانهایی با موضوع حجاب
چهارشنبه 17 آبان 1391 7:55 AM
داستان 5 :انهدام خانواده
در يكی از خانواده های محترم، زنی زيبا و خوش اخلاق زندگی میكرد، او با شوهر و چهار فرزندش با وجوديكه شوهرش چندين سال از او بزرگتر بود. در يك جوّ پر مهر و محبت و با تفاهم كامل روزگار را سپری میكردند.
نزديك خانه ايشان كاسب خبيثی بود كه هميشه به زيبايی آن زن (كه بی حجاب بود) چشم دوخته و در او طمع میكرد، كم كم با كلمات و نغمه های عاشقانه ای او را فريب داد و به او گفت: تو زنی زيبا و كم سن هستی، چگونه به زندگی با اينمرد بزرگسال تن میدهی!
و پيوسته در گوش او زمزمه میكرد... تا اينكه شوهر آن زن تحت فشار همسر فريب خورده اش مجبور شد طلاقش دهد تا با آن مرد جوان كاسب ازدواج كند، به اين ترتيب (بی حجابی) كانون گرم خانواده ای را منهدم، ميان دو همسر جدايی و بالا خره: فرزندان آنها را ضايع و آواره ساخت. و همه بلاها بر اثر بی حجابی بود. اگر اين زن حجابش را در دست میگرفت چشم دزدان ناموس به او نمی خورد و زندگی شيرين منهدم نمی گشت.
انديشه قم
مدیر تالار های: