0

داستانهایی با موضوع حجاب

 
hosseinb68
hosseinb68
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1269
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:داستانهایی با موضوع حجاب
سه شنبه 16 آبان 1391  9:15 AM

داستان 2 : اثر كتابهای دينی
يكی از علمای ربانی فرموده بودند: از يكی از شهرهای عراق به شهر ديگری میرفتم وقتی سوار قطار شدم داخل كوپه نشستم مسافرهای ديگر، زنهای بی حجاب بودند، ديدم بايد اين مسير طولانی را با اين زنهای بی حجاب طی كنم، گفتم چه كنم كه محيط را عوض كنم، (چون آدم مسلمان وقتی در محيط گناه قرار گرفت بايد سعی كند محيط را عوض كند.)
يادم آمد كه يك نسخه از صحيفه سجاديه را همراه دارم صحيفه را در آوردم يكی از فرازهای نورانی صحيفه را خواندم و چون اينها عرب بودند و زبان مادری آنها بود، مفاهيم را درك میكردند و میفهميدند.
ديدم كلمات نورانی صحيفه آنها را عوض كرد، يكی از آنها بلند شد يك روسری سرش كرد، يكی شون چشمانش اشك آلود شد، خلاصه محيط عوض شد بعد اتمام دعای صحيفه برگشتند به من گفتند: آقا اين حرفها مال كی بود كه مهم بود؟
گفتم: كلمات نورانی صحيفه سجاديه امام زين العابدين عليه السلام است. گفتند: ما متاءسفانه از اين معارف محروم هستيم اگر میشود اين كتاب را به ما بدهيد.
می فرمود: با خواهش و تمنا اين نسخه را از من به عنوان يادگار گرفتند.
خلاصه مسلمان بايد محيط را اسلامی كند يعنی از خودش رنگ بدهد، نه رنگ بگيرد، خانم مسلمان بی حجابی و بد حجابی مال كفار و بی دينان است شما كه مسلمان هستيد بايد با بی حجابی و بدحجابی مبارزه كنی مثل امام حسين عليه السلام مثل حضرت زهرا (عليها السلام) يا مثل حضرت زينب (عليها السلام) ، كه با بی حجابی و بدحجابی مبارزه كردند. ولی متأ سفانه گاهی اوقات ديده میشود مادر چادری، ولی دختر بدحجاب و بی حجاب، من نمی دانم اينها فردای قيامت جواب خدا را چه میخواهند بدهند.

منبع : انديشه قم

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها