0

سفرنامه حج

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:سفرنامه حج / سفرنامه حاج علیخان اعتماد السلطنه
پنج شنبه 13 مهر 1391  12:34 PM

از آن جا به «حسا» كه منزلگاه با آبي است رفته رو به شمال شرقي كرده در «كرك» منزل مي نمايند. در اين منزل از «شوبك» براي حجاج مايحتاج آورده مي فروشند. اين «شوبك» جايي است با صفا در ميان دره چمن زاري واقع [و] آب فراوان و گوارايي دارد. كاروانسرا و قلعه و پل استواري و باغاتي دارد. از آن جا به «ظهر عنيزه» راه خيلي بد و كج و معوج است از آن جا نيز به «معان» رسيده اتراق نمي كنند. از شام تا «معان» هفتاد و دو فرسخ يعني ده منزل است. اين «معان» و قصيبه كوچكي است در قديم الأيام بني اميه ساكن بودند. عباسيان خراب و قتل عام كردند. محض رفاه حجاج سلطان سليمان قانوني فرمود قلعه اي ساختند و آبي پيدا كرده جاري نمودند اما گوارا نيست و از اطراف بعضي خانه ها [خانواده ها] را آورده در اين جا مسكن دادند. از معان به «ظهرالعقبه» كه «عبادان» [آبادان] هم مي گويند و مثل «ليس وراء عبادان قرية» منسوب به اين جا است و از اين جا به «طبيليات» كه نخلستان دارد مي روند از «طبيليات» به «ذات حج» كه حجر هم مي گويند. نخلستاني دارد اما بياباني است. سلطان سليمان قانوني قلعه اي ساخت و آبش را جاري نموده است.
به واسطه همين آب اهالي قلعه زراعت مي كنند. از آن جا به «قاع البسيط» معروف به «عرايد» كه جايي است شن زار و تپه اي دارد كه عرب «اكاشر» مي نامند و از آن جا به «تبوك» مي روند از آن جا به «معابر القلندرية» تپه كوچك و جاي بي آبي است و از آن جا به «أخيضر» كه تنگه اي است. گاهي عرب «بني لام» سنگ ريز كرده سد مي نمودند اما سلطان سليمان قلعه اي در بالاي چاه آن ساخت و محافظ گذاشت آب را از چاه كشيده به بركه ها مي ريزند تا كه بركه ها پر شوند. همين أخيضر در نصف راه مكه و شام واقع است و تسلط «بني لام» رفع شد. از آن جا «بركة المعظم» كه بركه اي است در «بريه» از سنگ و بسيار بزرگ و از باران پر مي شود از بناهاي «ملك المعظم عيسي» است از ايوبيه از آن جا به «مغارش الزير» كه «اقرح» هم مي گويند و نيم مرحله است و از آن جا به «جبل الطاق» [كه] مقتل شتر حضرت صالح(عليه السلام) در آن جاست و محل مقتل موسوم به «مزحم» است از آن جا رو به شرق كرده به سرعت و هلهله مي روند از «مبرك الناقه» عبور مي كنند بعد در «حجر» كه مداين صالح هم مي گويند اتراق مي كنند از آن جا «قرا صالح» كه در كمره كوه خانه هاي قوم صالح منحوت106 در سنگ ديده مي شود چاه هاي زياد دارد اما خوردن آب آنها را حضرت رسول(صلي الله عليه وآله) نهي فرموده اند از آن جا به «علا» كه قصبچه اي است در نه فرسخي مداين صالح آب و هواي خوب و باغ هاي مرغوب دارد و از آن جا به «قطران» كه «طوامير» هم مي گويند در ميان كمرهاي كوه107 واقع [و] بسيار سخت و بي آب است عبور مي كنند از آن جا به «شعب النعام» كه آبش آب باران است و در هر دو طرف راه آب جاري هم هست رفته مي آورند از آن جا به «هديه» كه چمن است و هرجا را كه حفر نمايند آب بيرون مي آيد اما آبش مسهل است و سبب آن [اين است] كه در آن چمن «سنا» مي رويد از آن جا به «فحلتين» دو تپه كوچك است آب ندارد بالاي اين تپه ها كوه بزرگي است و در بالاي قلعه آن بسيار منيع108 غير مسكون است از آن جا به «وادي القرا» كه آب جاري ندارد ولي مانند جنگل است از كثرت اشجار قلعه متين و خندق داري دارد سه دروازه و مساجدي دارد و در محراب [مسجد] جامع اش استخواني ديده مي شود و آن استخوان استخوان بره مسموم109 است [كه براي] حضرت رسول(صلي الله عليه وآله)در فتح خيبر حاضر كرده بودند و به زبان آمده گفت: «لا تأكلني فإني مسموم».110 حمام اين قصبچه در خارج قلعه است اسم ناحيه اش موسوم به ناحيه «قرج» است اين ناحيه دهات معمور دارد. از آن جا به «آبار حمزه» حضرت حمزه در اين جا مسجدي بنا فرموده اند. از آن جا به مدينه منوره در اين جا دو يا سه روز اتراق مي كنند بعد «آبار علي» است چاه ها را جناب امير (عليه السلام)فرموده كنده اند عمق اين چاه ها بيش از پنج ذرع نيست و شش منزل از مدينه منوره دور است حجاج شام در اين جا احرام مي كنند از آن جا به «قبور الشهداء» كه در ميان كوه واقع و آبش منحصر به استخري است كه از آب هاي باران پر مي شود و از آن جا به «جديده» كه قريه اي است واقع در بالاي تپه اي كه در ميان دو كوه افتاده است آب فراوان و باغ و بوستان و نخلستان دارد هندوانه هم مي كارند بد نمي شود. از آن جا به «بدر» كه آن هم مثل «جديده» است.
ميان «جديده» و بدر چند دهي است معمور و اين ناحيه معروف به «وادي حفر» است. از آن جا به «قاع البزده» كه دشت شن زار و بي آب و علفي است. از آن جا به «رابغ» كه در ساحل درياي احمر واقع و لنگرگاه است دشتي دارد شن زار و در يك ذرعي آب بيرون مي آيد نخلستان و بوستان دارد علف حيواناتشان ماهي است كه از دريا صيد مي كنند در اين جا دو طايفه از اعراب هستند موسوم به «روي روايا» و «روي جماع» كه موالي اينها از جانب دولت صره دارند از آن جا به «طارف» كه در دست چپ بلاد الطارف» است اين ناحيه عبارت از دهات و مزارع معمور است جا به جا پر از درخت هاي بادام اهالي از براي حجاج ماست و پنير و ساير لوازم آورده مي فروشند. از آن جا از راه «خليص» تا به «عقبة السويق» كه راه صاف مستوي111 است رفته [از] «عقبه السويق» كه بسيار صعب112 است عبور مي كنند با اين جمله113 جاي خوبي است آب جاري و بساتين دارد. در اين جا عرب زبيد كه افجر و ارذل114 اعراب اند سكني دارند هفتصد تومان صره داشتند اما اكنون دولت عثماني آنها را تا به يك درجه مقهور115 ساخته و امراي ايشان [را] منصب و مواجب116 و نشان داده صره را موقوف داشته است. از آن جا به «عسفان» كه فقط يك چاه دارد در اين جا آثار كثيره مشاهده مي شود و موسوم به «مدرج عثمان» [است]. از آن جا به «بطن مر» و از آن جا به «ابو عرود» كه قريه اي است. واقعه در دامنه كوه باغات و بساتين و آب فراوان دارد. از آن جا به «مكه مكرمه» واصل مي شوند.


پي نوشت ها:
1- دافع الغرور ص5 الي 7 2- ميرزا علي خان اعتماد السلطنه در سال 1222ه . ق. متولد شده است. 3- دافع الغرور 11 4- المآثر والآثار ص472 5- اين سفرنامه كه حاصل اين مسافرت بوده توسط وي در اين سفر به نگارش درآمده است. 6- دافع الغرور ص11 7- مرآة البلدان ج1 ص4 8- المآثر والآثار ص472 9- دافع الغرور ص13 10- دافع الغرور ص12 11- المآثر والآثار ج1 ص89 و مرآه البلدان ج2 ص1212 12- مراة البلدان ص1244 13- همان ص1153 14- همان به سال 1268ه . ق. 15- همان ص1387 16- المآثر والآثار ج1 ص94 17- همان ص95 18- همان صص105 و 106 19- دافع الغرور ص12 20- همان ص122 21- خاطرات اعتماد السلطنه ص1084 22- زندگاني ميرزا تقي خان امير كبير حسين مكي ص463 23- جهان خانم ملقب به مهد عليا نواده دختري فتحعلي شاه و دختر اعتضاد الدوله امير محمد قاسم خان قاجار قوانلو بوده است. در اواخر سلطنت محمد شاه به جهت بيماري شاه مهد عليا در تمام امور مملكتي دخالت مي كرد و پس از فوت شاه تا ورود ناصر الدين شاه از تبريز به تهران كليه امور سلطنتي را عهده دار بوده است. (زندگاني ميرزا تقي خان امير كبير ص469). قابل توجه آن كه اعتماد السلطنه در بعضي سفرها از جمله سفر حج مهد عليا را همراهي مي كرده است. 24- زندگاني ميرزا تقي خان امير كبير ص464 25- چگونگي قتل امير كبير را به شيوه هاي ديگر نيز نقل كرده اند كه در كتاب زندگاني ميرزا تقي خان اميركبير تأليف حسين مكي آمده است ص509 26- همان ص518 27- همان ص521 28- دافع الغرور ص14 29- آل عمران: 8 30- صفحه 180 نسخه اصلي. 31- امر و فرمان. 32- شب ماندن و توقف مسافر در جايي ميان راه. 33- ريس حاج رومي. 34- مراقب صحت كيل و پيمانه. 35- رسوايي و بدنامي. 36- نيكو خبر داراي فايده. 37- لقبي است كه در مصر و تركيه به وزرا و امرا داده اند. 38- پايتخت تركيه. 39- كشور سرزمين. 40- كيسه سربسته پول. 41- هزينه كردن. 42- كسي كه لوازم مورد نياز سپاهيان را تهيه كند. 43- آن كه راه را مي شناسد و ديگران را هدايت مي كند. 44- هر من تبريز سه كيلو است. 45- واحدي براي شمارش شتر. 46- دو قسمت كردن. 47- شلوغي جمعيت. 48- قلعه كوچكي ميان قعله بزرگ قصر. 49- وسايل جنگ. 50- آن چه در آن كسي يا چيزي را حمل كنند. 51- بانگ طبل و دهل و سر و صداي موكب سلاطين و بزرگان در حال حركت. 52- نقيب كاروان. 53- خدمت كار. 54- انسان. 55- جايي كه براي فروش اجناس چادر مي زنند. 56- هميشگي. 57- حاجيان غير عرب. 58- بيمار. 59- زيبا. 60- جنازه. 61- مخفيانه. 62- تختي شبيه صندوق كه داراي چهار دسته بلند است و مسافر در آن مي نشيند و آن را چهار نفر روي دوش مي گيرند و مي برند يا در جلو و عقب آن دو اسب يا استر مي بندند. 63- سولفات دومنيزي. 64- زن بزرگ منش بي بي. 65- آباد. 66- كوچك. 67- جنگ. 68- جوشيده. 69- ساختمان هاي ويران شده. 70- ناحيه اي است شامل چند قصبه و ده. 71- جايي كه مانند استخر آب در آن جمع شود. 72- هر ذرع معادل 104 سانتي متر است. 73- بزرگ. 74- زير. 75- مرجع بزرگي و عظمت. 76- مسافتي كه مسافر در يك روز طي كند. 77- پيمودن. 78- آقاي دو سرا. 79- بزرگان. 80- حقوق. 81- اجتماع. 82- حمله كردن. 83- هم اكنون فاصله مدينه تا مسجد شجره كمتر از بيست كيلومتر است و جاي شگفتي است كه چگونه بيست ساعت طول كشيده البته احتمال اين كه نويسنده اشتباه كرده باشد نيز بعيد به نظر نمي رسد. 84- ناچار. 85- متحد و هم نظر. 86- مراد درآوردن لباس دوخته و احرام پوشيدن است. 87- جمع رخت لباس. 88- بد بو. 89- بالا و پايين. 90- طرز و سبك. 91- در اين جا فتاواي مراجع با يكديگر متفاوت است بسياري از آنان در شب زير سايه و سايبان رفتن و قرار گرفتن را اشكال نمي كنند. 92- اختصاص به شب هنگام خواب ندانسته بلكه مردان محرم بايد تا زماني كه در احرام باقي هستند سر و روي پا را نپوشانند. 93- رها شدن و رفتن. 94- قسمت. 95- مؤلف كندن مو را به جاي قيچي كردن آورده كه طبق فتاواي فقها صحيح نيست و كندن مو كفايت نمي كند. 96- آسوده خاطر پايان يافتن. 97- باغ ها. 98- چرخ بزرگ و يا كوچك كه توپ به آن بسته شده است. 99- تعريف و ستايش. 100- شكوه و بزرگي. 101- ماليات عوارض. 102- عده اي سرباز كه در محلي براي نگهباني گماشته مي شوند. 103- يك دهم. 104- پرچم تحت پوشش. 105- جبران كمبودها. 106- تراشيده شدن. 107- ميانه كوه. 108- استوار و بلند. 109- سم داده شده. 110- مرا نخور پس همانا من سم آلوده گشته ام. 111- هموار. 112- دشوار. 113- با اين حال. 114- پست تر و نابكارتر. 115- مغلوب. 116- حقوق و جيره ماهيانه يا ساليانه.

 

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها