پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه
سه شنبه 14 شهریور 1391 12:38 PM
«عوّد لسانك حسن الكلام تأمن الملام» ؛ زبان خویش را به سخنان پسندیده عادت ده تا از سرزنش (دیگران) در امان باشی. »

1. چرا سخنان خود را دسته بندی نمی كنیم؟
«أحسن الكلام ما زانه حسن النّظام و فهمه الخاصّ و العامّ؛
زیباترین سخن آن است كه با نظم و ترتیبی زیبا آراسته شده و برای خاص و عام قابل فهم باشد. » (مُعجَم الفاظ غُرَر الحِکَم و دُرَر الکَلِم، ص 995)
بیارای! سخنگوی چابك سرای بساط سخن را یكایك به جای
«أحسن الكلام ما لاتمجّه الاذان و لایتعب فهمه الأفهام؛
زیباترین سخن آن است كه برای گوش ها ناخوشایند و دریافت آن برای فهم (مردم) رنج آور نباشد. » (همان ص 995)
بشنو موعظه اهل عُقول كَلِّمِ النّاس علی قدر عُقول
اصل، معنی است نه تزیین كلام سخن آن است كه فهمند عوام
1. سخنِ خوب گفتن 2. خوب سخن گفتن
«أصدق المقال ما نطق به لسان الحال؛
راست ترین سخن آن است كه زبان حال نیز گویای آن باشد. » (همان ص 948)
بیان شوق چه حاجت، كه سوز آتش دل توان شناخت ز سوزی كه در سخن باشد
«أحسن المقال ما صدّقه حسن الفعال؛
نیكوترین سخن آن است كه رفتار نیک (گوینده اش) بر آن گواهی دهد. » (همان ص 948)
بزرگی سراسر به گفتار نیست دو صد گفته چون نیم كردار نیست
«أسوء القول الهذر؛ بدترین سخن گفتن، یاوه گویی است. » (همان ص 946)
«شرّ القول ما نقض بعضه بعضا؛ زشت ترین سخن آن است كه پاره ای از آن، پاره دیگرش را نقض كند. » (همان ص946)
«إیاك و ما یستهجن من الكلام فإنّه یحبس علیك اللّئام و ینفّر عنك الكرام؛ از سخنان زشت پرهیز كن؛ زیرا فرومایگان را به گِردت نگه می دارد و گرانپایگان را از گِردت می راند. » (همان ص 1289)
سخن، خوب است ز اول، خاطر كَس را نرنجاند كه بعد از گفت و گو، سودی ندارد لب گَزیدن ها

8. مطالعه و سرمایه علمی مهمتر است
«ینبغی أن یكون علم الرّجل زائدا علی نطقه و عقله غالبا علی لسانه؛
سزاوار است كه دانش آدمی از سخن گفتن او فزونتر و خِرَدورزی وی بر زبانش چیره تر باشد. » (همان ص 1397)
«إذا طابق الكلام نیة المتكلّم قبله السّامع و إذا خالف نیته لم یحسن موقعه فی قلبه؛
هرگاه سخن گوینده با باور درونی اش یكسان باشد، شنونده آن را می پذیرد. و هر گاه با باور درونی اش یكسان نباشد، در جان شنونده از جایگاه خوبی برخوردار نمی شود. » (همان ص 1331)
«من أعجبه قوله فقد غرب عقله؛
سخن هر كس او را خوش كند، بی گمان از خِرَدورزی اش دور مانَد. » (همان ص 947)
مشو غرّه به حُسن گفتار خویش به تحسین نادان و پندار خویش
«من تفقّد مقاله قلّ غلطه؛
هر كس سخنش پژوهشگرانه باشد، اشتباهش نیز اندَكانه باشد. » (همان ص 948)
سخن باید به دانش دَرج كردن چو زر سنجیدن آن گه خرج كردن
نخست اندیشه كن، آن گاه گفتار كه نامحكم بُوَد بی بیخ، دیوار
12. چرا مطالب را جمع بندی نمی كنیم؟
«من قام بفتق القول و رتقه فقد حاز البلاغة؛
هر كس بتواند دامنه سخن را بگستراند و سپس آن را خوب جمع بندی كند، بی گمان به رسایی سخن دست یافته است. » (همان ص 111)
«لاتتكلّمنّ إذا لم تجد للكلام موقعا؛
هر گاه برای سخن گفتن جایگاهی (درخور) نیافتی، هرگز سخن نگو. » (همان ص 994)
مجال سخن تا نیابی، مگوی چو میدان نبینی، نگه دار گوی
«لاتتكلّم بكلّ ما تعلم فكفی بذلك جهلا؛
هر چه را می دانی نگو؛ زیرا برای نادانی (تو) همین بس است. » (همان ص 994)
«لاتقل ما یكسبك وزرا أو ینفّر عنك حرّا؛
سخنی نگو كه گناهی را برای تو به بار آورد و یا آزاده ای را از تو براند. » (همان ص 945)
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : پایگاه حوزه
به رنگ سبز
سبز باشیم