پاسخ به:اصفهان در يك نگاه
سه شنبه 7 شهریور 1391 3:21 PM
دروازه هاى اصفهان در دوران صفويه
در قرن 17 ميلادى يعنى در دوران حكومت صفويه شهر اصفهان به وسيله ديوارى كه طول آن حدود 28 كيلومتر بوده است محافظت مىشد، اين حصار داراى دروازه هاى متعددى براى عبور و مرور بوده است، شاردن جهانگرد فرانسوى از 8 دروازه اصلى و 6 دروازه فرعى شهر سخن گفته و در باره دروازههاى اصلى شهر مىگويد:
«چهار دروازه رو به جنوب است كه عبارتند از دروازه حسن آباد، جوباره (كه دروازه عباسى نيز گفته مىشود)، كران و سيد احمديان و چهار دروازه ديگر رو به باختر و شمال است كه به نامهاى دروازه شاه يا دروازه دولت، دروازه لنبان، دروازه طوقچى و دروازه دردشت مىباشد». اين دروازهها كه در آن زمان محل خارج شدن از شهر اصفهان محسوب مىگرديد امروزه تقريباً مركز اصلى شهر را تشكيل مبدهد.
اصفهان در جنگ اول جهانى
در جنگ اول اگرچه دولت ايران رسماً بىطرفى خود را در جنگ اعلام داشته بود، معهذا قسمتى از قواى مختلف كشور كه بنام (ژاندارمرى) ناميده شده، و زير نظر افسران سوئدى تربيت مىگرديد به آزاديخواهان پيوست و علناً بر عليه متفقين جنگ جهانى قيام كرد. روسها نيز از شمال به خاك ايران تجاوز كرده، تا قزوين جلو آمدند. آزاديخواهان به اصفهان آمده، در اصفهان به رهبرى حاج آقا نورالله، روحانى متنفذ و آزاديخواه و آيت الله مدرس و وحيدالملك شبانى و سليمان ميرزا و عدهاى ديگر از اهالى اصفهان كميتهاى بنام «كميته دفاع ملى» تشكيل گرديد و مشغول پول گرفتن از مردم و تهيه نيرو شدند. در روز عيد نوروز سال 1296 ه ش قشون روس كه مأمور سركوب آزاديخواهان بود پس از زدوخورد با نيروهاى ملى در اصفهان، اين شهر را به تصرف خود درآورد. اعضاء كميته دفاع ملى پراكنده شده، هر كدام به طرفى رفتند و حاج آقا نورالله كه رهبر نهضت و جنبش به شمار مىرفت ناچار به كوهستانهاى بختيارى پناه جسته و پس از چند ماه اقامت در آنجا به كربلا رهسپار شد. روسها نيز اموال او را مصادره كردند و برادر او آقا جمال الدين را نيز به تهران تبعيد نمودند. وضع اصفهان پس از آمدن روسها بسيار پريشان گرديد، قشون روس در طى مدت اقامت طولانى خود در اصفهان پريشانىهاى بسيار ايجاد كرد، چرا كه از يك سو در داخل شهر هر آنچه كه مىخواستند انجام داده، عمل مىكردند، از سوى ديگر جنگها و درگيرىهاى آنان با دسته هاى پراكنده و مسلح روستاهاى اطراف شهر باعث پايمال شدن زراعت روستائيان و تاراج كردن هستى آنان بود، آذوقه و علوفه حيوانات سپاه روس مقيم اصفهان بناحق بر روستاها و دهها حواله مىشد و روستائيان اجباراً بايد خواسته هاى آنان را اجابت نموده، و هستى خويش را به سپاه روس تقديم دارند. نتيجه آن همه نابسامانىها پايانى بسيار دلخراش پيدا كرد و آن قحط و غلاى سال 1297 ه ش بود كه بسيارى از مردم اصفهان از گرسنگى جان دادند و خسارات جبران ناپذيرى به مردم اصفهان وارد شد.