0

جک - طنز - لطیفه (جدید)

 
hemati333
hemati333
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : تیر 1389 
تعداد پست ها : 71
محل سکونت : کرمانشاه

مطالب طنز جدید
سه شنبه 21 شهریور 1391  8:23 PM

زنه با “جیگر” غذا درست میکنه,

سرسفره میذاره به بچهاش میگه,

 اگه گفتین اسم این غذا چیه؟

یه راهنمایی میکنم ,

باباتون بیشتر اوقات منو به این اسم صدا میزنه !

دختره به پسره میگه نخوری ها..”تاپاله”س!!

 

بچه تازه به دنیا اومده و از بیمارستان آوردیم خونه خوابیده ،

 فامیلمون اومده میگه آخی خوابه ؟؟؟

پَ نَ پَ زدیمش تو شارژ ! دکترا گفتن ۱ – ۲ ساعت اول

 خوب بزارین شارژ بشه بعد ازش استفاده کنین

 وگرنه خوب گریه نمیکنه !!

 

 

بعد از یک عمر، بالاخره نفهمیدم که هنگام

روبوسی باید دو بار صورت طرف مقابل رو ببوسم

یا سه بار، تا هر دو نفر ضایع نشیم

 

 

پدر بزرگ رو به نوه:

بدو برو قایم شو

امروز مدرسه رو پیچوندی معلمت اومده دنبالت

نوه: نـــــــه، شما باید قایم شی، …

من بش گفتم نمیام چون شما فوت کردین!!!

 

 

یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود

و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد.

ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد.

از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟

مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، یکى از موهایم سفید مى‌شود.

دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده!

 

 

عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم هم داشت همه

بچه‌ها را تشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند.

معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید

به این عکس نگاه کنید و بگوئید : این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله.

یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده.

 

 

بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ایستاده بودند. سر میز یک سبد سیب بود که روى آن نوشته

بود: فقط یکى بردارید. خدا ناظر شماست.

در انتهاى میز یک سبد شیرینى و شکلات بود. یکى از بچه‌ها رویش نوشت: هر چند تا مى‌خواهید

بردارید! خدا مواظب سیب‌هاست

 

 

یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته،

یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد!

خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه.

یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه دوباره موتور گازیه قیییییژ ازش جلو زد!

دیگه پاک قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه.

همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!!

طرف کم میاره، راهنما میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده بزنه کنار.

خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه،

میگه: آقا تو خدایی! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی کل مارو خوابوندی؟!

موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه: والله … داداش….

خدا پدرت رو بیامرزه که واستادی… آخه … کش شلوارم گیر کرده به آینه بغلت !!!!

 

 

 

آبجیم خواب بود، رفتم سروقت گوشیش

اسم خودمو به Irancell تغییر دادم

 ... روز و شب بهش SMS میدم:

مشترک گرامی روز جهانی معلولین ذهنی بر شما مبارک ..!!

 

 

تو اتوبوس نشستم با راننده گرم گرفتم
ازم پرسید چی خوندی؟
با کلی کلاس گفتم: کامپیوتر
گفت میتونی یه سی دی آهنگهای باحال واسم بزنی !!!

 

 

دو تا BMW با هم ازدواج می کنن بچشون سمند میشه

چون ازواجشون فامیلی بوده

 

 

فیزیک خیلی آسونتر میشد ،

اگه به جای سیب،

خود درخت رو نیوتن افتاده بود!

 

 

 

تشکر یادتون نره

  راسخون هر روز بهتر از دیروز

 

تشکرات از این پست
farshon bolbolz arman0098
دسترسی سریع به انجمن ها