خاطره تپق رادیویی
پنج شنبه 6 آبان 1389 4:14 PM
دراین پست خاطره ای ازاستادعزیزم استادشهریارضیاء آذری یکی ازگویندگان قدیمی رادیوقرآن
ومدیرگروه قرآن واندیشه که خیلی جالب وعجیب هم هست اززبان خودشون دراین پست میذارم
این خاطره مربوط به برنامه نکته های قرآنی است که استادسردبیروگوینده این برنامه بودند
وتهیه کنندگی برنامه هم برعهده استادپیشکسوت، استادمحمودآئینه بوده است.
-هرماه درمیدان ارک استودیویی به مدت ۲ساعت ونیم رزرومی کردیم و۳۰برنامه راپشت سرهم
ضبط می کردیم ومن ۶۰صفحه رامعمولابدون تپق میخواندم .
یادمه یه روز۱۶برنامه رابدون تپق خواندم،این برنامه هم ازاول تاآخرزیرصداداشت واگروسطش تپقی
می زدی بایددوباره ازاول ضبط میشد وجای تیغ زدن وبریدن هم نداشت بایدهمه روبرمی گشتی اول
وزیرصداازابتداپخش میشد
۱۶برنامه بدون مشکل جلورفت درهفدهمی من هفت هشت خط خوندم یه خط پایینش لکنت زبونم
گرفت گفتم آقای آئینه ببخشید!ایشون هم تهیه کننده پیشکسوتی بودند،گوینده های زیادی هم دیده
بودندبه من گفتند:توچرااینقدرعذرخواهی می کنی من اینقدرگوینده دیدم که تپق های زیادی می زنند
گفتم:آخه من خودم خجالت می کشم؛یه باردیگه...
نوارروبرگرداندنددوباره همان راخواندم ،دوباره درهمان خط زبونم گرفت...ببخشیدآقای آئینه
گفتند:عیب نداره خودتوناراحت نکن دوباره میریم
دفعه سوم...دوباره همون اتفاق
دفعه چهارم ...همون اتفاق
دفعه پنجم...همون اتفاق
گفتم آقای آئینه حتمایه شری دراین هست چرااینجوری میشه؟!!!
گفت :والله منم نمیدونم...اینوبذارکناربعدی روبخون
اون روگذاشتم کنار ...برنامه ۲۰،۱۹،۱۸و...رفتیم تا برنامه سی ام بدون هیچ تپقی ضبط شد
گفت حالابرنامه۱۷روبیاریه باردیگه بخون
گذاشتم جلوم دوباره زیرصداوتواشیح پخش میشدرسیدم به همون جا،دوباره زبونم برای بارششم
می گرفت!!!
مات ومبهوت بلندشدم ازاستودیواومدم بیرون متن هم دستم بودگفتم اجازه بده برم یه قرآن بیارم
البته من به خاطر تسلطم به صرف ونحوعربی مطمئن بودم که مشکل اعرابی نداره ولی حافظ کل قرآن
هم نبودم رفتم ازنمازخونه میدان ارک یه قرآن آوردم وآیه ای که درحاشیه متن آدرسش نوشته بود
پیداکردم (آیه ۴۵سوره حج)
"فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا وَهِيَ ظَالِمَةٌ فَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى
عُرُوشِهَا وَبِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَشِيدٍ "
که دراین متن نوشته بود: وَ کایّن ... که ما درقرآن "وکاین" هم داریم ولی اینجا "فکاین"است
ماچنددقیقه باآقای آئینه همدیگرروهاج وواج نگاه می کردیم
خدایااین چه حکمتیه که من ۶باراین آیه روخوندم زبونم گرفت؛ویراستارمتوجه نشده بود،نویسنده هم
متوجه نشده بودمن سردبیرهم متوجه نشدم،مدیرمربوطه هم اینومتوجه نشده بودوممکن بوددرنظارت
هم اززیردست دربره وپخش بشه .
این دفعه " و "روکردم " ف "خوندم روان ردشد.
این یکی ازبهترین خاطره های من درطول این۱۴سال حضورم دررادیوقرآن بود...
(برنامه صمیمانه:۲۱/۱۱/۸۷)
"رادیوقرآن"