پاسخ به:قرآن و علوم اسلامی
چهارشنبه 4 مرداد 1391 8:29 AM
|
رابطه قرآن و تاریخ2
|
|
هريك از اين گزينهها روي بر نظريات مكاتب گوناگون فلسفه تاريخ است كه درباره تاريخ انديشههاي باطلي داشتهاند. و قانونمندي را در تاريخ نفي كردهاند، قرآن از سنّتهايي ياد ميكند به نام سنّتهاي الهي كه در طول تاريخ جريان داشته است، و اصولاً در قرآن، تصادف و صدفه وجود ندارد. سنة الله في الذين خلوا من قبل[1] ولن تجد سنة الله تبديلاً[2] و اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي[3]. بر اساس آيات قرآن در طول تاريخ عليرغم تمام منازعات حركت استكمالي حاكم است و روندي به سوي كمال مشاهده ميشود. بنابراين قرآن حركت كمالي تاريخ را مورد تأييد قرار ميدهد. چنان كه گذشت در آغاز كار پيامبران الهي مرحله آغاز با انجام تفاوت زيادي دارد و نمودار هدايت و پيشرفت كار پيامبران از سير صعودي و تصاعدي برخوردار بوده است. به طوري كه منظور از اين تكامل رسيدن به هدف است چنان كه در آيه مشاهده نموديم.[4] 2 ـ 4. فلسفه تاريخ، قرآن براي تاريخ فلسفهاي متقن و محكم دارد. توجه قرآن به تاريخ همراه با تبيين فلسفه آن ميباشد و اين پارامتر، يكي از جنجال انگيزترين مباحث تاريخ است و به اصطلاح معركه آراء است. دانشمندان غربي و ماترياليسمها، كمونيسمها و اومانيسمها هريك داراي مكاتب بودهاند كه نوعاً در تفسير خود در تطبيق انديشه خود با عينيات تاريخي به نهيليسم و پوچي رسيدهاند (مانند كمونيسم كه به زبالهدان تاريخ پيوست) اين مكاتب از تفسير حقيقي تاريخ عاجزند، چون دچار افراط و تفريط و جزئيگويي شدهاند، گاهي اقتصاد و گاهي انسان و... را محرك تاريخ دانستهاند كه بنابر فرمايش اميرمؤمنان همه اين سردرگميهاي آنها از جهل و ناداني آنها ريشه ميگيرد.[5] جزئينگري در تاريخ و محوريت دادن به يك عنصر و تحقير انگاري نسبت به عناصر ديگر به نقص عمومي خردورزي عاري از وحي مربوط است كه منجر به انديشههاي ناتمام آنها درباره تاريخ شده است، در جوامع توحيدي[6] رويكردگرا، به وحي مانند جوامع اسلامي نظريات متقني ارائه شده. قرآن در تفسير و تحليل پديدههاي تاريخي روشن، منظم و منطقي منتج به كار گرفته و هدفمندي و غايتگرايي تاريخ از قرآن استنباط ميشود كه مسير حركت تاريخ بر آن استوار بوده است، قرآن علاوه بر ذكر نمونههاي عيني فرمولهايي را ارائه ميدهد كه منجر به تكامل و رسيدن به ترقي و رشد ميشود و نتيجه فرمولهايي كه منجر به انحطاط و سقوط شده آنها را نيز به طور محسوس بيان كرده است. بنابراين ارتباط قرآن با تاريخ از عمق و ريشه برخوردار است. چون قرآن هم ناظر به بطن تاريخ است و هم ناظر به ظاهر و قصههاي آن و اين دو بعد را به گونهاي جمعبندي و بيان ميكند و در غالب آيات به مخاطب القاء و تفهيم مينمايد كه تكامل و پيشرفت و تجارت تاريخي او را به سوي تكامل و هدف غايي سوق دهد و در مسير درست تاريخ استوار نمايد. «فاقصص القصص لعلهم يتفكرون».[7] در اين راستا قرآن پيام مهمي نيز به مخاطب ميدهد و آن بازديد و ديدار از آثار تاريخي گذشته است.[8] اين پيام رساي قرآن در استمرار رساندن به هدف عالي است كه در ضمن بيان تمام موضوعات نهفته است. قرآن با سير در آفاق انسان را وادار به سير در انفس مينمايد (تفكر)، آفاق آثار تاريخي و قصههاي اقوام گذشته و قبلي است.[9] تفكر و تعقل و تدبر و نظر و دقت و تأمل همه واژهاي هستند كه انسان را به خويشتن برميگردانند و با ديدن سرگذشت اقوام و تمدنهاي پيشين و شنيدن داستان آنها و ديدار از آثارشان همه به عنوان سير در آفاق و برگشت به انفس و عبرت از آنها فرا ميخوانند كه همه حكايت از ارتباط تحسينبرانگيز تاريخ و قرآن مينمايند كه بسياري از آن غفلت ميورزند كه قرآن چگونه از پديدههاي تاريخي براي هدايت انسان و پيشبرد اهداف پيامبر اكرم استفاده ابزاري نموده است. پس در ديدگاه قرآن تاريخ به عنوان شاهدي زنده و پرمحتوا براي برانگيختن انسان به سوي هدايت نقش مهمي را ايفا كرده است، چنان كه امام خميني (ره) فرموده است: «تاريخ معلم انسانهاست». در پايان نتيجه ميگيريم كه قرآن و تاريخ ارتباط متقابل در موضوعات مختلف دارند: تاريخ استحكام و اعتبار ماهوي از قرآن گرفت خصوصاً در اصل موجوديت علم تاريخ كه با مستندات قرآني محوريت پيدا كرد. و قرآن از وقايع تاريخي و موجود عيني به عنوان ابزاري براي مخاطبين و هدايت و عبرتپذيري و انذار و تبشير آنان مورد استفاده قرار داد. قرآن تحريفات تاريخي را از بين برد و تاريخ را از حالت افسانه و داستان صرف خيالي بودن در آورد و به آن عينيت خارجي و واقعيت داد. در تاريخ نظم تاريخنگاري از قرآن مورد استفاده قرار گرفته، تاريخ در قبال اين خدمات قرآني وقايع موجود در قرآن را كه از قرون گذشته گزارش داده است با كشف آنها به تحليل و تفسير عميق حقايق قرآن پرداخته است. [1] . احزاب، 38 و 62. [2] . احزاب، 62. [3] . مائده، 3. [4] . توين بي در مقدمه كتاب «محاكمه تمدن» پيروزمندانه ميگويد: گذر تاريخ به حكمت الهي سوق مييابد؛ مرحوم شهيد مطهري نيز اين نظريه را قبول دارد، فلسفه تاريخ، چ اول، پيشين، ص 242. [5] . لاتري الجاهل الا مفرطاً او مفرّطاً؛ كلمات قصار، 70؛ ر.ك: آيت الله مصباح، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، تهران، سازمان تبليغات، 68، ص 66 ـ 68. [6] . در جهان مسيحيت نيز تفسيري توحيدگرا از تاريخ وجود دارد، ر.ك: جامعه و تاريخ، شهيد مطهري، پيشين، ص 244. [7] . اعراف، 176 و «لقد كان في قصصهم عبرة لاولي الالباب» يوسف، 11. [8] . آيات سورههاي عنكبوت، 20؛ نحل، 69 و 36؛ يوسف، 109؛ حج، 46؛ روم، 9 و 42؛ فاطر، 44؛ غافر، 21 و 82؛ محمد، 10؛ آل عمران، 137؛ انعام، 11، همه توصيه به سير در ارض (آفاق) و در تفكر (انفس) نتيجه = عبرت و هدايت. [9] . نزديك به 300 آيه در قرآن درباره امتهاي قبل و هلاكت و هدايت آنها سخن رفته است. |
| اميرعلي حسنلو- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه |