اعجازوتحدی قرآن
دوشنبه 2 مرداد 1391 8:22 AM
اعجاز قرآن، پیشینه و ضرورت1
اعجاز از ريشه«عجز»(ناتواني)به معناي ناتوان ساختن ميباشد.ناتوان ساختنبر دو گونه است: يكي آن كه توانايي كسي قهرا از وي سلب شود و او به عجز در آيد، مثلا اگر شخصي قدرت مالي يا مقامي دارد، آن مال يا مقام از او با زور گرفته شود واو به خاك ذلتبنشيند.ديگر آن كه كاري انجام گيرد كه ديگران از انجام و ياهمآوردي با آن عاجز باشند، بدون آن كه درباره آنان هيچ گونه اقدام منفي به عملآمده باشد، مثلا ممكن است كسي در كسب كمالات روحي و معنوي به اندازهايپيش رفت كند كه دست ديگران بدو نرسد و از روي عجز دست فرو نهند.در مثلگويند: «فلان اخرس اعداءه، فلاني زبان دشمنان خود را بند آورد».مقصود آن استكه آن اندازه آراسته به كمالات گرديده و كاستيها را از خود دور ساخته كه جاييبراي رخنه عيب جويان باقي نگذارده است. شاعر گويد:
شجو حساده و غيظ عداه ان يري مبصر و يسمع واع
«براي فزوني غم و اندوه حسودان وي و خشم و نگراني دشمنانش، همين بسكه بينندهاي چشم خود را بگشايد و شنوندهاي گوش فرا دهد».يعني آن اندازهفضايل محاسن اخلاقي وي فراگير شده كه هر كس چشم بگشايد و گوش فرا دهدجز آن نبيند و نشنود، به همين جهت دشمنان و حسودان خود را به زانو در آوردهاست.
اعجاز قرآن از نوع دوم است، يعني در بلاغت، فصاحت، استواري گفتار، رسا بودن بيان، نو آوريهاي فراوان در زمينه معارف و احكام و ديگر ويژگيها، آن اندازهاوج گرفته كه دور از دست رس بشريت قرار گرفته است.از اين جهت قرآن را«معجزةخالدة، معجزه جاويد»گويند.اين حالتبراي قرآن، هميشگي و ثابت است، چرا كهاين كتاب بزرگ قدر، سند شريعت جاويد اسلام است.
پيشينه بحث
مساله«اعجاز قرآن»از دير زمان مورد بحث و نظر دانش مندان بوده است.شايداولين كسي كه در اين زمينه بحث كرده و مساله را به صورت كتاب يا يك رسالهدر آورده - طبق گفته ابن نديم[1] - محمد بن زيد واسطي(متوفاي 307)است.وي ازبزرگان اهل كلام ميباشد و كتابهايي در اين زمينه به نام«الامامة»و«اعجاز القرآنفي نظمه و تاليفه»نگاشته است.برخي پيش از او، ابو عبيدةمعمر بن المثني(متوفاي 209)را ياد ميكنند، او كتابي در دو مجلد درباره اعجازقرآن نوشته است.هم چنين ابو عبيد قاسم بن سلام(متوفاي 224)كتابي در اعجازقرآن دارد.اما اين نوشتهها اكنون در دست نيست.
قديميترين اثري كه در اين زمينه در دست است، رساله«بيان اعجاز القرآن»
نوشته ابو سليمان حمد بن محمد بن ابراهيم خطابي بستي[2] (متوفاي 388)است.
اين اثر ضمن مجموعهاي با عنوان«ثلاث رسائل في اعجاز القرآن»اخيرا به چاپرسيده است.مؤلف اين رساله، مساله اعجاز القرآن را از بعد«بياني»با شيوهايجالب مطرح ساخته و درباره انتخاب واژهها در قرآن و نكته سنجيها متناسب وهم آهنگ سخن گفته و برجستگي قرآن را در اين انتخاب و چينش شگفت آور كاملاآشكار ساخته و به خوبي از عهده آن بر آمده است.
دو رساله ديگر اين مجموعه يكي تاليف ابو الحسن علي بن عيسيرماني(متوفاي 386)از بزرگان اهل كلام و انديش مندان جهان اسلام است.
نوشتههاي او در زمينههاي قرآني بسيار ارزشمند و مورد عنايتشيخ الطائفهابو جعفر طوسي در تفسير گران قدرش«التبيان»قرار گرفته است.ديگري رساله«شافيه»نوشته شيخ عبد القاهر جرجاني(متوفاي 471)است.جرجاني پايه گذارعلوم بلاغت، به صورت علم مدون ميباشد.اين شخصيتبزرگ جهان علم وادب، سه نوشته ارجمند - در اين زمينه - براي هميشه به يادگار گذارده است: اسرارالبلاغة، دلايل الاعجاز و آخرين آنها رساله«شافيه»است.رساله شافيه خلاصه وچكيده مباحث دو كتاب پيش را - كه به مثابه مقدمه براي وصول به اعجاز ميباشدبه گونهاي موجز و فشرده عرضه كرده است.وي خدمتي شايسته به عالم ادب در راهرسيدن به اعجاز قرآن انجام داده است.
ابوبكر باقلاني(متوفاي 403)و امام فخر رازي(متوفاي 606)، و كمال الدينزملكاني(متوفاي 651)هر يك كتابي مبسوط در اين زمينه نوشته و مساله اعجازقرآن را به گونه تفصيلي مورد بحث قرار دادهاند.امام يحيي بن حمزه بن علي علويزيدي(متوفاي 749) كتاب«الطراز في اسرار البلاغة و حقائق الاعجاز»را در سهمجلد نوشته كه در جلد سوم تمامي نكات بلاغي و اسرار بديع را بر آيههاي قرآنپياده كرده، و به خوبي از عهده اين كار بر آمده است.جلال الدين سيوطي(متوفاي 910)نيز به طور گسترده كتابي در سه مجلد ضخيم با عنوان«معتركالاقران في اعجاز القرآن»به رشته تحرير در آورده است.
اخيرا كتابها و رسالههاي فراواني در زمينه اعجاز قرآن نوشته شده كهمشهورترين آنها عبارتاند از: «المعجزة الخالدة»علامه سيد هبة الدين شهرستاني، «اعجاز القرآن»استاد مصطفي صادق رافعي، «النبا العظيم»استاد عبد الله دراز، «اعجاز قرآن»علامه طباطبايي.علاوه بر نوشتههايي نيز به عنوان مقدمه تفسير نوشتهاندمانند مقدمه تفسير«آلاء الرحمان»شيخ محمد جواد بلاغي و«البيان»استاد آيت الله خويي.
معجزه يك ضرورت دفاعي
بدون شك معجزه براي پيامبران - به ويژه اولو العزم[3] - يك وسيله اثباتي به شمارميرود تا سند نبوت و شاهد صدق دعوت آنان قرار گيرد و گواه آن باشد تا كه ازجهان غيب پيام آوردهاند.لذا معجزهاي كه به دست آنان انجام ميگيرد بايد نشانهاياز«ما وراي الطبيعه»باشد، يعني كاري انجام گيرد كه طبيعت اين جهان از عهدهانجام آن عاجز باشد، به همين جهت آن را«خارق العادة»[4] توصيف ميكنند، يعنيبيرون از شعاع تاثيرات طبيعي مالوف(عوامل طبيعي شناخته شده و معروف)قرارگرفته است.
اكنون اين سؤال پيش ميآيد كه معجزه يك ضرورت تبليغي استيا ضرورتدفاعي؟يعني پيامبران دعوت خود را از همان روز نخستبا معجزه آغاز ميكنند، يا موقعي كه با شبهههاي منكرين رو به رو ميشوند معجزه ارائه ميدهند؟سيرهپيامبران و صراحت قرآن بر امر دوم دلالت دارد.اساسا هيچ پيامبري از همان آغاز، دعوت خود را با معجزه هم راه ننمود، ولي هنگامي كه با منكران رو به رو گرديد ودرخواست معجزه نمودند - يا بدون در خواست و صرفا براي دفع شبهات آنانمعجزه آورده است.دعوت انبيا عين صراحتحق است كه با فطرت اصيل انساندم ساز و با عقل سليم هم آهنگ ميباشد.چيزي را ميگويند كه فطرت و عقلبشري بيدرنگ و آزادانه آن را ميپذيرد. و بالحق انزلناه و بالحق نزل[5]، ما قرآن را كه عين حقيقت است فرو فرستاديم (يعني حقيقتي آشكار و انكار ناپذير) و همين گونهفرود آمد». له دعوة الحق[6]، خدا را دعوتي استحق و روشن». فتوكل علي الله انكعلي الحق المبين[7]، بر خداي خود تكيه كن.راهي كه ميروي حق و آشكار است».
ذلك الكتاب لا ريب فيه[8]، اين كتاب جاي ترديدي در آن نيست»، يعني آن اندازهشواهد صدق، آن را فرا گرفته كه راه تشكيك و ترديد در آن را بسته است. لقد جاءترسل ربنا بالحق[9]، پيامبران همگي حق آور بودند». يا ايها الناس قد جاءكم الحق منربكم [10]، اي مردم!آن چه را كه براي شما آمده صرفا حقيقت آشكاري است». اللهالذي انزل الكتاب بالحق و الميزان [11]، خداوندي كه كتاب و شريعت را حقيقتي آشكار ومعيار سنجش حق از باطل قرار داد».
از اينرو در جاي جاي قرآن تصريح شده كه صاحب نظران انديشمند، بيدرنگدعوت حق را ميپذيرند و به نداي حقيقت لبيك ميگويند.تنها كساني كه حق راخوش آيند ندارند يا با مصالح موهوم خويش سازگار نميبينند، آن را نميپذيرند، گر چه در دل به حق بودن آن اذعان و اعتراف دارند. و يري الذين اوتوا العلم الذيانزل اليك من ربك هو الحق و يهدي الي صراط العزيز الحميد [12]، دانش مندان انديشمندبه خوبي در مييابند آن چه بر تو نازل گشته، صرف حقيقت است و به سوي راه حقتعالي كه عزيز و حميد است هدايت ميكند».مقصود از عزيز، يگانه قدرت قاهرهحاكم بر جهان هستي است و حميد به معناي ستوده و پسنديده است. و ليعلم الذيناوتوا العلم انه الحق من ربك فيؤمنوا به فتخبت له قلوبهم [13]، تا دانش وران بدانند كهشريعت الهي محض حق است و آن را باور دارند و دلهاي شان در برابر آن خاشع وحالت نرمش پيدا كند».
درباره فرهيختگان از ترسايان نجران در پيشگاه قرآن، با ستايش از آنان، چنينگويد: و اذا سمعوا ما انزل الي الرسول تري اعينهم تفيض من الدمع مما عرفوا من الحق [14]،
همين كه بشنوند آن چه را كه بر پيامبر نازل گشته، ميبيني ديدگانشان (از شدتشوق و وجد دروني) لبريز از اشك گردد، زيرا حق را دريافتهاند».
آري، كساني كه حق ستيزند در برابر آن ايستادگي ميكنند: لقد جئناكم بالحق ولكن اكثركم للحق كارهون [15]، ما آن چه كه آورديم حقيقت آشكاري است، ولي بيشترشما حق را خوش نداريد». و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ظلما و علوا [16]، گر چه (بازبان) آن را انكار نموده، ولي در دل آن را شناخته، باور داشتهاند و اين انكار ناشي ازحالت ظلم و استكبار آنان است».لذا طبق منطق قرآن، هم واره حق آشكار است وباطل خود نما و براي پذيرفتن حق دليلي جز فطرت و حجتي جز خرد حاجتينيست.براي حق جويان و حقيقت پويان دليلي روشنتر از بيان خود حق نميباشدو به حجت و برهان نياز ندارد، زيرا حق، خود آشكار است و فطرت پاك آن را پذيرااست.
[1] . ر.ك: الفهرست، ص 63 آن جا كه از علوم قرآني سخن ميگويد و ص 259 آن جا كه از مذاهب اهل اعتزال بحث ميكند.(چاپ قاهره-الاستقامة).
[2] . بست: شهركي در نزديكي كابل محل اقامت وي بوده است.ر.ك: مقدمه كتاب«ثلاث رسائل في اعجاز القرآن».و نيز مقدمه التمهيد، ج 1، ص 8.
[3] . پيامبران اولو العزم پيامبرانياند كه داراي شريعتي نو و كتابي تازه باشند، آنان پنج نفرند: نوح و ابراهيم و موسي و عيسي و محمد صلي الله عليه و آله.
[4] . يعني خارج از محدوده عوامل مؤثر كه متعارف و شناخته شده است.ولي هرگز بر خلاف ناموس طبيعت نيست، چه اين كه قانون عليت، طبيعي و خدشه بردار نيست.تنها علتبه وجود آمدن معجزه، غير متعارف بودن آن است ولي براي بشريت امكان شناخت آن بر اساس موازين طبيعي هرگز ميسر نيست و گرنه هيچ پديدهاي در صحنه هستي بدون علت متناسب خود، امكان وجود ندارد و علت العلل اراده خداوندي است و چگونگي تاثير در باب عليت نيز تحت اراده او است كه ميتواند دگرگون سازد يا سرعتبخشد و معجزه از همين طريق صورت ميگيرد.لذا خارق العاده ميگويند نه خارق الطبيعه.
[5] . اسراء 17: 105.
[6] . رعد 13: 14.
[7] . نمل 27: 79.
[8] . بقره 2: 2.
[9] . اعراف 7: 43.
[10] . يونس 10: 108.
[11] . شوري 42: 17.
[12] . سبا 34: 6.
[13] . حج 22: 54.
[14] . مائده 5: 83.
[15] . زخرف 43: 78.
[16] . نمل 27: 14.