پاسخ به:قرآن در قرآن
دوشنبه 26 تیر 1391 4:14 PM
قرآن كلام الهی(2)
قرآن كريم، نه تنها كلام الهي است، بلكه تكلّم الهي نيز هست و هم اكنون خداوند است كه با ما سخن ميگويد. اگر خداي سبحان، قرآن را كلام خود معرّفي ميكند: «حَتَّي يَسْمَعَ كَلامَ اللَّه»[1] ظاهر اين آيهي كريمه آن است كه هم اكنون، متكلّم آن خداي سبحان است از اين ظاهر وقتي ميتوان فاصله گرفت كه دليل عقلي يا دليل نقلي قطعي برخلاف آن داشته باشيم و چنين قرينهاي در اين مقام وجود ندارد.
نقد و نظر
برخي گفتهاند كه مقصود از «كلام الله» آن است كه قرآن كريم از سوي خداوند نازل شده و سخن غير او نيست، نه اينكه هم اكنون كلام و تكلّم خدا باشد.
اين سخن ناتمام است؛ زيرا همانطور كه گفته شد، ظاهر آيه اين است كه قرآن هم اكنون نطق الهي است. علاوه بر اين، خداي سبحان ميفرمايد: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوي* إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحي»[2] اين آيه نه تنها بيان ميدارد كه رسول امين ـ صلّي الله عليه و آله ـ از ناحيهي خود و ديگران چيزي را اضافه و كم نميكند و هر چه ميگويد از ناحيه خدا و سخن خداست، نكته ديگري را نيز ميفهماند و آن اين است كه نطق آن حضرت، عين وحي است كه تجلّي ميكند و كلام خداوند است كه از زبان رسول الله شنيده ميشود. نظير « وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمي»[3] كه دلالت ميكند بر اينكه تير انداختن تو در حقيقت تيرانداختن خداست. و تو واقعاً آن را نيانداختي، گرچه ظاهراً تير انداختي. در اين آيه نيز ميفرمايد اين نطق رسول امين، تكلّم و نطق الهي است. ضمير «هو» در « إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحي»[4] به «نطق» برميگردد كه مصدر «ينطق» است. يعني آن نطق پيامبرـ صلّي الله عليه و آله ـ چيزي نيست مگر وحي. نه اينكه مقصود اين باشد كه آنچه او نطق ميكند، برابر با وحي است يا اينكه آنچه كه وحي شده است، آن حضرت بعداً آن را نطق ميكند؛ زيرا همه اينها مسلّم است ولي اين آيه ميخواهد نكته ديگري را علاوه بر آنچه معروف است بفرمايد كه همان تكلّم الهي بودن قرآن است. گويا خداي سبحان به رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرموده است: «و ما تكلمت إذ تكلّمت ولكن الله تكلم».
مستحبّ است هنگام شنيدن و يا تلاوت خطاب «يا أيها الذين امنوا»؛ اي كساني كه ايمان آوردهايد. بگوييم: «لبيّك»؛ بلي. براي آنكه خطاب خداوند، خطابي فعلي است و خدا هم اكنون با ما سخن ميگويد و اگر هم اكنون تكلّم خداوند نباشد، ديگر «لبيّك» گفتن براي چيست؟ چگونه ميشود كه كسي با قصد جدّي جواب متكلّم درگذشته را بگويد؟ انسان وقتي ميگويد بله كه متكلّمي هم اكنون باشد و دستوري به او بدهد و خطابي به او داشته باشد. گاهي ممكن است خطاب منتفي شده در گذشته را كه حكم آن هم اكنون باقي و نافذ است در ذهن ترسيم كرد و هنگام تلفظ آن، بلي گفت، ليكن چنين تكلّفي نيازمند به قصد اضافي است و اگر بدون چنين قصدي، به طور جدّ جريان «لبيّك» گويي مطرح باشد، معلوم ميشود آن خطاب، هم اكنون زنده است و جواب ويژه ميطلبد.
[1] ـ سورهي توبه، آيهي 6.
[2] ـ سورهي نجم، آيات 3 و 4؛ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ از روي هوي و هوس صحبت نميكند، هر چه كه ميگويد وحي الهي است.
[3] ـ سورهي انفال، آيهي 17؛ تو تير نيانداختي وقتي كه تير انداختي، بلكه خدا است كه تير انداخت.
[4] ـ سورهي نجم، آيهي 4.
قرآن در قرآن ـ آيت الله جوادي آملي