0

آشنائی با سوره ها و آیات

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات
دوشنبه 26 تیر 1391  9:57 AM

 

طبقه‌بندی اسامی سوره‌های قرآن (4)

 

واژه‎ي «طلاق» در قرآن كريم دو بار و در سوره بقره آمده است.
66. التحريم: مصدر فعلي (تُحرِّم) در آيه‎ي نخست اين سوره بود كه كليد واژه (كلمه‎ي راهنماي)موضوع و داستان يگانه‎اي مي‎باشد كه سوره براي آن فرود آمده است و شواهد و تمثيلات مطرح در سوره نيز به شكل آشكاري در پيوند با موضوع اصلي و براي پروردن و به كمال رساندن آن است. «در آيه‎ي اوّل از رسول خدا ـ عليه السّلام ـ پرسيده مي‎شود كه چرا براي خشنودي همسرانش حلال الهي را بر خود تحريم كرده است.»[1] كلمه‎ي «تحريم» در قرآن كريم به چشم نمي‎خورد.
67. المُلك: كليد واژه‎اي از آيه‎ي نخست آن بوده كه ناظر به مضامين اصلي سوره است كه درباره‎ي قدرت, تسلّّط و فرمانروايي و بزرگي شكوه‎مندي (مُلْك) خداوند است: « تَبارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ» (آيه‎ي 1)؛ «بزرگوار (و خجسته) است آن كه فرمانروايي به دست اوست و بر هر كاري تواناست».
68. القلم: نام واژه‎اي از آيه‎ي نخستينِ اين سوره است كه خداوند, چنان ارجمندش داشته كه به آن سوگند ياد كرده است: «ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ»؛ «نون, سوگند به قلم و آنچه مي‎نويسند» اين كلمه در قرآن كريم دو بار به صورت مفرد و دو بار نيز به صورت جمع (=اقلام) ذكر شده است.
69. الحاقة: كليد واژه‎اي است كه اختصاصاً در اين سوره آمده و در بر گيرنده و پوشش دهنده‎ي مضامين و مفاهيم مطرح در سوره است: «الْحَاقَّةُ مَا الْحَاقَّةُ وَ ما أَدْراكَ مَا الْحَاقَّةُ» (آيه‎ي 1 ـ 3) اين واژه سه مرتبه در قرآن كريم آمده كه جملگي در همين سوره است و به معناي حقيقت ترديدناپذيرِ رخ دهنده (قيامت)مي‎باشد.
70. المعارج: واژه‎اي است در قرآن كريم كه لفظاً, بس كمياب ـ در سر تا سر قرآن دو بار مذكور افتاده است ـ و در اين سوره مصداقاً و تأويلاً بي‎نظير و منحصر به فرد ـ در اين هيأت و ساختار صرفي ـ مي‎باشد و از نخستين آيه‎هاي سوره (آيه‎ي سوم) گرفته, شهد و شناسه‎ي برجسته‎اي براي شناسايي و تشخيص اين سوره است. توصيف خداوند به «ذي المعارج» (صاحب درجات و مراتب)در آيه‎ي سوم اين سوره, به مقام عظمت و كبرياي خداوند متعال اشاره دارد.
71. نوح: نام واژه‎اي كليدي است كه چند بار در سوره ذكر شده و خود, محور و كليد واژه‎ي داستاني مي‎باشد كه سوره از صدر تا ذيل به آن اختصاص يافته است. واژه‎ي «نوح» 43 بار در قرآن كريم آمده كه از آن ميان سه بار در همين سوره بوده است.
72. الجنّ: نام واژه‎اي كليدي براي طرح موضوع اصلي, در سوره بوده و سه بار در سوره تكرار شده است.جنّ به معناي «موجود نامرئي پنهانْ زيست/ پري» مي‎باشد و با همين ساختار 22 بار در قرآن كريم وارد شده است.
73. المزّمّل: وصف واژه‎اي از آيه‎ي نخست است كه در قرآن كريم, چه به لحاظ مادّه (زمل) و چه ساختارهاي صرفيِ آن, منحصر به فرد و يگانه مي‎باشد و همين نكته شناسه‎ي ممتاز و مطمئني براي باز شناخت سوره و تمييز و تشخيص آن است: «يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ»؛ «اي جامه به خويشتن فرو پيچيده!» خطاب متوجّه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ است كه «از تكان روحي آغاز وحي, احساس سرما مي‎كند و به همسرش گفت: مرا بپوشان! مرا بپوشان![2] امّا خداوند, پيامبرش را هشيار, سبكبار و سبكبال خوش مي‎داشته است نه پوشيده و پنهان در لباس يا پوششي سنگين.
74. المدّثّر: مانند مورد پيشين: «يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ»؛ «اي كشيده رداي شب بر سر!» مدّثّر كسي است كه پوششي سنگين را بر سر و رويش كشيده و مراد از آن پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ است. اين كلمه از ماده «دثر» گرفته شده و همين يك بار در قرآن كريم آمده است.
75. القيامة: كليد واژه‎ي نمادين از آيه‎ي نخست آن «لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ» است كه بخش اعظم سوره را از نظر مضمون در بر مي‎گيرد و پوشش مي‎دهد. فضاي حاكم بر سوره, قيامت و مباحثي در پيوند با آن است. واژه‎ي قيامت, 70 بار در قرآن كريم آمده كه دو بار آن در همين سوره است.
76. الإنسان: نامْ واژه‎اي است از آيه‎ي اوّل و دوم كه سوره‌ با ظرافت و تا پايان, در شرح اصنافش سخن را پي گرفته و از انسانِ طِراز قرآن و فرجام خوش او سخن گفته است. واژه‎ي «انسان» در قرآن كريم 65 بار ذكر شده كه از آن ميان دو بار در طليعه‎ي همين سوره آمده است.
77. المرسلات: نخستين واژه‎ي سوره ـ پس از حذف حرف سوگند ـ مي‎باشد كه ساختار صرفي منحصر به فردي در قرآن كريم است: «وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفاً»؛ «سوگند به فرستادگان پي در پي» با توجّه به سياق, احتمال فرشتگان درباره‎ي مصداق المرسلات, راجح است.
78. النبأ: كليد واژه‎اي است كه ازآيه‎ي دوم «عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ» كه به معناي «اتفاق, جريان و خبر عظيم رستاخيز» است, يك بار در اين سوره ذكر شده و چتر خود را بر بيش‎ترين مضامين مطرح در سوره, گسترده است.
79. النازعات: نخستين واژه‎ي سوره ـ پس از حذف حرف سوگند ـ مي‎باشد كه ساختار صرفي منحصر به فردي به لحاظ فرم و محتوا است و در نتيجه شناسه‎ي ممتاز و مطمئني براي بازشناسي و تمييز و تشخيص اين سوره, محسوب مي‎شود‎. از نظر محتوا و مضمون, موافق يكي از تفاسيري كه از آن شده, به معناي فرشتگاني است كه جان گروهي از آدم‎ها را به سختي از كالبدشان بر مي‎كنند: «وَ النَّازِعاتِ غَرْقاً» اين واژه فقط يك بار در همين سوره آمده است.
80. عَبَس: فعلْ واژه‎اي است كه سوره با آن آغاز گشته است و از نظر مضمون, جزو سبب نزول سوره محسوب مي‎گردد؛ در قرآن كريم فقط دو بار آمده كه يك بار از آن در همين سوره است: «عَبَسَ وَ تَوَلَّى»؛ «چهره در هم كشيد و روي گردانيد.»
81. التكوير: مصدر فعلي در آيه‎ي نخست آن «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ»؛ «آنگاه كه خورشيد به هم در پيچد و رنگ بازد و تيره شود.» كه مفهوماً, عضوي از پيكره‎اي محسوب مي‎شود كه سوره, دست كم, در نيمي از آيه‎هايش, آشكارا به آن پرداخته است (هنگامه‎ي رستاخيز). بنابراين, اين عنوان از قبيل ناميدن كلّ به جزء نيز مي‎باشد.‌ «تكوير» مصدر باب تفعيل از ماده‎ي «ك. و. ر» كه از صيغه‎ي چهارم فعل ماضي خود در همين سوره گرفته و در قرآن كريم نيامده است.
83. المطفّفين: وصفْ واژه‎اي است كه موردِ منحصر به فردِ مادّه‎ي خود (طفف) در قرآن بوده و در نخستين آيه‎ي سوره جاي گرفته است و ديگر آيه‎ها در پيوندي متين با آن در دو جهت مفهومي موافق و مخالف ـ با بهره‎گيري از دو فنّ تشابه (همانند آوري) و تضادّ (ناهمانند آوري) ـ تا پايان سوره روان‎اند. هم‎چنين اين واژه, در موضع كلمه‎ي رديف برنشسته است. «المطفّفين» به معناي «كم‎گذاران در ترازو و كم‎پيمايان در پيمانه و زيادت‎ستانان از مردم» است: «وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ».
84. الإنشقاق: مانند مورد (81) دو سوم آيات اين سوره, آشكارا به قيامت و بعض جزئيات‌ آن پرداخته است. «انشقاق» مصدر باب «انفعال» از ماده «ش. ق. ق» از صيغه‎ي چهارم فعل ماضي خود در آيه‎ي نخست اين سوره «إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ»؛ «آنگاه كه آسمان ز هم بشكافد» گرفته شده است و به معناي چاك خوردن و پاره پاره گشتن آسمان در آستانه رستاخيز است.
85. البروج: واژه‎اي از آغازين آيه‎ي سوره است: «وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ»؛ «سوگند به آسمان آكنده ز برج» «بروج», جمع «بُرج», سه بار در قرآن كريم آمده كه يك بار آن در صدر همين سوره است و به معناي «ستارگان» است.
86. الطارق: وصف واژه‎اي است از آيه‎ي اوّل و دوم كه اختصاصاً در همان سوره مذكور افتاده و شناسه‎ي ممتاز و مطمئني براي بازشناخت اين سوره, از ديگر سوره‎هاست: «وَ السَّماءِ وَ الطَّارِقِ وَ ما أَدْراكَ مَا الطَّارِقُ النَّجْمُ الثَّاقِبُ» (آيه‎ي 1 ـ 3) و به معناي «اختر شبگرد فروزان» است.
87. الأعلي: وصف واژه‎اي از آيه‎ي نخست اوست كه در موضع كلمه‎ي رديف برنشسته و مضامين سوره ـ صريحاً يا تلويحاً ـ به همين كليد واژه معطوف‎اند: «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى»؛ «نام پروردگار والاي خود را به پاكي بستاي.» اين كلمه كه اسم تفضيل است, نه بار در رابطه با مصداق‎هاي متفاوتي در قرآن كريم ذكر شده كه يك بار از آن ميان در همين سوره است.
88. الغاشية: كليد واژه‎اي برگرفته از موضوع محوري مطرح در سوره (قيامت و احوال دو گروه بهشتي و دوزخي) است كه اين واژه‎ي منتخب به خوبي بر اين موضوع دلالت دارد و در جايگاه نخستين كلمه‎ي رديف برنشسته است: «هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ الْغاشِيَةِ»؛ «آيا خبر آن هنگامه‎ي فراگير به تو رسيده است؟» اين واژه دو بار در قرآن كريم آمده كه يك بار از آن ميان در همين سوره بوده است.
89. الفجر: نام واژه‎اي از آيه‎ي نخست اين سوره است. اين نام, پس از حذف حرف سوگند, خود ـ يكتا و يگانه ـ يكمين آيه‎ي سوره را تشكيل مي‎دهد و در رواق منظر چشمان آشيانه مي‎گيرد. افزون بر اين همه, در موضع اوّلين واژه‎ي رديف در صدر سوره برنشسته است و چنان مهمّ بوده كه سلسله‎اي از سوگندها بدان آغاز و بر آن عطف شده‎اند « وَ الْفَجْرِ وَ لَيالٍ عَشْر ٍوَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ» (آيه‎ي 1 ـ 4). اين واژه, شش بار در قرآن كريم آمده كه از آن شمار يك نوبت در همين سوره پديدار گشته است.


[1] . خرمشاهي، پيشين، ص 1257.
[2] . همان، ص 1259.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها