پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات
دوشنبه 26 تیر 1391 9:38 AM
طبقهبندی اسامی سورههای قرآن(2)
16. النحل: مانند مورد پيشين.[1]
17. الإسراء: واژهاي برگرفته از ساختاري صرفي است كه فقط يك بار در قرآن و در همين سوره ذكر شده است و مقصود از ساختار صرفي، فعل ماضي «أسري» است كه به سير دادن شبانگاهي پيامبر ـ صلي اللّه عليه و آله ـ از مسجدالحرام به مسجدالاقصي و از آنجا به آسمانها و «عندالله» اشاره دارد.[2]
18. الكهف: مانند شمارهي (2). اين كلمه، در مجموع 6 بار در قرآن آمده كه همهي موارد در همين سوره و مربوط به يك ماجراست.
19. مريم: نام واژهاي است كه اين سوره، بيش و پيش از ديگران، دربارهي آن و برخي وابستههاي آن، به گونهاي كمنظير، كلام را توسعه داده است.[3] اين واژه در 34 جاي قرآن آمده كه 3 بار آن، در همين سوره مذكور افتاده است.
20. طه: ناميدن اين سوره به حروف مقطّعهي آغازگر سورههاست.[4] چون اين سوره، با حروف مقطّعهي (طه) آغاز شده و فقط يك بار در همين سوره آمده است.
21. الأنبياء: كلمهاي است كه از عين آن در سوره، اثر و نشاني نيست؛ ليكن مصداقهاي فراواني از آن (نامهاي پيامبران) در سوره ذكر شده، به نحوي كه از جهت تعداد مصاديق، در سرتاسر قرآن كريم رتبهي دوم را حائز گشته است و سورهي انعام كه رتبهي الهي را داراست، به سبب مبحث گستردهاي كه دربارهي انعام در آن آمده، چنين نام گرفته و نام «انبياء» را براي سورهي بيست و يكم باقي گذارده است.[5]
22. الحجّ: كليد واژهاي است كه نماد برجستهي موضوع با اهميّتي است كه از زبان پيامبري بزرگ مطرح و مردم به آن موضوع دعوت و حُرُمات و شعاير آن تكريم شده است.[6]
23. المؤمنون: واژهاي است كه نماد روح جاري در سوره، يعني روح ايمان، ميباشد. «اين سوره با اشاره به «مؤمنون» آغاز ميشود و اوصاف عاليهي مؤمنان راستين را (در همان طليعهي سوره) بيان ميكند.»[7]
24. النور: كليد واژهاي يكي از محوريترين آيههاي سوره، بل كلِّ قرآن است. «كلمهي نور 7 بار در اين سوره به كار رفته كه يكي از زيباترين و معروفترين آيات قرآني به نام آيهي نور (آيهي 45) را در بر دارد... و كلمهي نور 5 بار در اين آيه آمده است.»[8]
25. الفرقان: يگانه كليد واژهي آيهي نخستين سوره است. «كلمهي فرقان (جداگر حق و باطل)... از نامهاي معروف قرآن است و در آيهي نخست اين سوره به جاي قرآن و به معناي آن به كار رفته و به همين سبب نامي براي سوره گرديده است.»[9]
26. الشعراء: ساختاري صرفي است كه اختصاصاً در اين سوره ديده ميشود و ذيل آن به بيان حال «شعراء» پرداخته شده و به شاعران حقگو و شاعران باطلگو اشاره شده است.[10]
27. النَّمل: نام واژهاي (مورچه) است كه اختصاصاً در اين سوره به چشم ميخورد. و از اين روي، شاخص فارق ممتازي براي سوره است. «داستان مورچگان در اين سوره در ضمن داستان حضرت سليمان آمده است.»
گره به باد مزن گرچه بر مراد وزد كه اين سخن به مثل مور با سليمان گفت[11]
28. القصص: واژهاي نمادين است و اشاره دارد به فصلي مشبَع از داستاني يگانه كه به تفصيل در سوره ذكر شده است و جنبههاي ديگر همان داستان در ساير سورهها رخ نمودهاند. مقصود «داستان حضرت موسي ـ عليه السلام ـ » است كه به تفصيل بيان شده است «از آيهي 3 ـ 46 (50)» و در آيهي 25 نيز اين داستان، قصص ناميده شده است.»[12]
28. العنكبوت: مانند مورد (27).[13] كلمهي عنكبوت در قرآن دو بار به كار رفته كه آنهم در همين سوره (آيه 41) و در قالب يك تمثيل است.
30. الرُّوم: مانند مورد (27) «وجه تسميهي اين سوره به «روم» اشاره و پيشگويي شكست ايرانيان از روم است. كلمهي «روم» در آغاز اين سوره (بعد از حروف مقطّعه) به كار رفته است.[14]
31. لقمان: مانند مورد (27) از وجوه مشخصهي اين چهرهي ممتاز، اندرزهاي خردمندانهي اوست. اين نام واژه، دو بار در قرآن كريم و تنها در همين سوره مذكور افتاده و «حكمتها، مواعظ و نصايح لقمان نسبت به فرزندش در ضمن 8 آيه (از آيه 12 ـ 19) به تفصيل آمده است.»
نصيحتي كنمت بشنو و بهانه مگير هر آنچه ناصح مشفق بگويدت بپذير[15]
32 ـ السجدة: واژهاي است فارق و مميّز اين سوره از سورههايي كه با آن وجه مشتركي دارند. وجه اشتراك در اين مورد خاصّ، شروع برخي سورهها (بقره، آل عمران، عنكبوت، روم، لقمان و سجده) با يكي از انواع حروف مقطّعهي آغازگر سورهها (الم) ميباشد. بدين سان اين نام (السجده)، كوتاه شدة نامي است كه تقدير آن چنين است: سورة الم السجده».[16]
واژهي «سجدة» كه مصدر نوع از سجود و به معناي پيشاني بر زمين نهادن است در قرآن كريم نيامده است، ولي مشتقات آن به كرّات در قرآن آمدهاند كه بر 92 مورد بالغ ميگردد و در اين سوره تنها يكي از مشتقات آن (سجّداً جمع ساجد = اسم فاعل) ذكر شده است.
33 ـ الأحزاب: كليدواژهاي است كه در اين سوره، مذكور افتاده است و اشاره دارد به گروههايي از مشكران كه رخدادي (جنگي) را به همين نام در اسلام، رقم زدند و سببساز گشتند.[17]واژهي «احيار» (ساختار جمع مكسّر) 11 بار در قرآن كريم آمده كه از آن ميان، 3 بار در همين سوره است.
34 ـ سبأ: كليدواژهي جغرافيايي است برگرفته از رخدادي تاريخي كه اختصاصاً در اين سوره آمده است. لسان الغيب اين سرزمين مرفّه و آبادان را، پيش از سيل عَرِم، به گلشن مانند كرده است. حافظ به آن «سبا» اشاره دارد كه در سوره نمل ضمن داستان سليمان ـ عليه السّلام ـ و ملكه سبا مذكور افتاده است.(نمل:22)
صبا به خوش خبري هدهد سلميان است كه مژدهي طرب از گلشن سبا آورد[18]
يك مورد ديگر ورود واژهي «سبأ» در قرآن در همين سوره (سبأ آيه 15) و دربارهي «قوم سبأ» و داستانشان است.
35 ـ فاطر: واژهاي است برگرفته از آغازين واژگان آيهي نخستين كه در صدر اين سوره آشيانه گرفته و در سورههاي ديگر، اين واژه در چنين جايگاهي منزل نيافته است.[19] كلمهي «فاطر» يك بار در اين سوره (الحمدلله فاطر السماوات والأرض) فاطر: 1 و 5 بار در سورههاي ديگر مذكور افتاده است.
36 ـ يس: ناميدن سوره به حروف مقطّعهاي است كه اختصاصاً در بدايت همين سوره، مذكور افتاده است. «حروف مقطّعه گاه آيهاي به شمار ميآيند، از جمله در اين سوره. و به نظر بعضي از مفسّران، اين كلمه مانند كلمات معمولي معناي خاصّي هم دارد.»[20]
37. الصافات: واژهاي است كه علاوه بر دارا بودن طنين خاصّ و برجستگي ساختاري, ويژگي ورود اختصاصي در اين سوره به مفهومي خاص (فرشتگان صف در صف) را, در خود نهفته و افزون بر آن يك بار ديگر در همين سوره و به همين معنا، با ساختار جمع مذكر سالم (الصافون ـ آيه 165) آمده است. امّا در سورههاي ديگر دو بار, آن هم به صورت نكره (صافّاتٍ) و در توصيف پرندگان ذكر شده است.[21]
38. ص: مانند مورد (36)[22] اين «حرف مقطّعه» جزئي از آيهي نخست سوره است كه در طليعهي آيه و سوره و بر پيشاني آن (سوره) ميدرخشد.
39. الزمر: واژهاي بوده كه اختصاصاً در همين سوره ذكر شده است. «تصريح به اين كلمه (زمر: گروهها) در اشاره به بردن گروه بهشتيان به بهشت و راندن گروه دوزخيان به دوزخ (در آيهي 71 و 73) است».[23] اين واژه در قرآن كريم فقط دوبار و در همين سوره رخ نموده است.
40. غافر: ساختار صرفي مفردي است ـ كه به معناي كسي كه بر روي گناهان پرده ميافكند و كليهي آثار و عواقب سوء دنيوي و اخروي آنها را محو و نابود ميسازد ـ كه اختصاصاً در اين سوره و در بخش (ثلث) نخست آن به چشم ميخورد.[24]اين ساختار (اسم فاعل) در سراسر قرآن كريم فقط يك بار ديگر، آن هم به صورت جمع (الغافرين) در سورهي اعراف مذكور افتاده است.
41. فُصِّلت: فعل واژهاي است كه در بخش نخست اين سوره آمده و فارق و مميّز سوره است از سورههايي (غافر، شوري، زخرف، دخان، جاثيه، احقاف = حواميم = حاميمات) كه با او وجه مشتركي دارند. وجه اشتراكشان آن است كه همهي اين سورهها با نوع واحدي از حروف مقطّعهي آغازگر سورهها (حم) آغاز شدهاند. كلمهي «فصلت» دوبار در اين سوره و يك بار نيز در سورهي هود آمده است.
42. الشوري: كليد واژهاي است كه اختصاصاً در اين سوره مذكور افتاده است. «و به مسلمانان گفته است كه كارشان را به مشورت برگزار كنند».[25] در قرآن كريم، واژهي «شوري» صرفاً يك بار، در همين سوره ذكر شده است.
43. الزخرف: ساختار صرفي ـ نحويِ ويژهي بينظيري (نكره منصوب = زخرفاً) در سنجش با همسانان كم شمار خود در قرآن كريم (زخرفَها ـ يك بار) و (زخرفٍ ـ دو بار) است. همين ساختار و ندرت ورود، واژهي زخرف را در قرآن و در سوره ممتاز و برجسته ساخته و حفظ و تشخيص آن را آسان كرده و در جايگاه نام سوره نشانده است.[26]
44. الدخان: واژهاي است بسيار كمياب كه در سرتاسر قرآن كريم فقط دو بار رخ نموده و يك بار آن در همين سوره با مصداق خاصّ و بينظيري (دودي كه آسمان به صبح قيامت برآورَد) جلوهگر شده است.[27] «فَارْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِي السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِينٍ» (دخان (44) 10)؛ «پس در انتظار روزي باش كه آسمان دودي نمايان برميآورد، واژهي «دخان» در سورهي فصّلت (آيهي 11) نيز آمده كه ناظر به آغاز آفرينش آسمانهاست.
[1] . همان، ص 93.
[2] . همان، ج 15، ص 5.
[3] . همان، ج 16، ص 58.
[4] . همان، ص 179.
[5] . همان، ج 17، ص 5.
[6] . همان، ص 179.
[7] . عبدالله محمود شحاته: پيشين، ص 293؛ خرمشاهي: همان، ص 1243.
[8] . خرمشاهي: همان.
[9] . همان، با اندكي تصرّف.
[10] . محمد طاهر بن عاشور: پيشين، ج 19، ص 89؛ نيز بنگريد به: خرمشاهي: همان، ص 1244.
[11] . همان، ص 215؛ شمس الدين محمد حافظ شيرازي؛ ديوان خواجه حافظ شيرازي، تهران، انتشارات جاويدان، ص 36؛ خرمشاهي، پيشين، ص 1244.
[12] . محمد طاهر بن عاشور: همان، ج 20، ص 61؛ خرمشاهي: پيشين، ص 1244 ـ 1245.
[13] . محمد طاهر بن عاشور: پيشين، ص 199.
[14] . همان، ج 21، ص 39؛ خرمشاهي: پيشين، ص 1245.
[15] . همان، ص 137؛ شمس الدين محمد حافظ شيرازي، پيشين، ص 132؛ خرمشاهي، همان.
[16] . همان، ص 201 ـ 203؛ همان، ص 240.
[17] . محمد طاهر بن عاشور، همان، ص 245؛ عبدالله محمود شحاته، پيشين، ص 477.
[18] . همان، ج 22، ص 133؛ همان، ص 491؛ شمس الدين محمد حافظ شيرازي، پيشين، ص 64.
[19] . محمد طاهر بن عاشور: پيشين، ص 247؛ عبدالله محمود شحاته: پيشين، ص 503.
[20] . همان، ص 341؛ همان، ص 511، خرمشاهي، پيشين، ص 1247.
[21] . همان, ج 23, ص 81؛ همان, ص 521.
[22] . همان, ص 201؛ همان, ص 529.
[23] . محمد طاهر بن عاشور, همان, ص 311؛ عبداللّه محمود شحاته, همان, ص 573؛ خرمشاهي, پيشين، ص 1248.
[24] . همان، ج 24، ص 75؛ همان، ص 547.
[25] . همان، ص 227؛ همان، ص 557؛ خرمشاهي، پيشين، ص 1249.
[26] . همان، ج 25، ص 157؛ همان، ص 573.
[27] . همان، ص 275؛ همان، ص 583.