پاسخ به:ادامه داستانو تو بگو ؟؟؟
دوشنبه 2 مرداد 1391 3:10 PM
بعد با هم رفتیم رستوران غذا بخوریم به حساب من یکی جوجه سفارش داد دونفرهم برگ غذا رو خوردیم وقتی خواستم حساب
کنم دیدم پول تو جیبم نیست ولی یه دفعه اونجا بابامو دیدم که با دوستاش اومده بودن غذا بخورن
یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را مثل : بابا و مامان و پدربزرگ و مامان بزرگ