0

زمزمه های باران

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:زمزمه های باران
دوشنبه 16 مرداد 1391  6:59 PM

تو با منی و من تنها هستم ،

در قلب منی و من به عشق تنهایی زنده هستم،

تو همنفسم هستی و نفسهایم عطر تنهایی را میدهد

توهمسفرم هستی و جاده زندگی رسم غریبگی را به من یاد میدهد.

تو مال منی و من مال تو نیستم،

باران منی و من کویری بیش نیستم،

انگار نه انگار بامنی ،

نشسته ای برای خودت حرف از عشق میزنی!

همیشه به یاد توام و در حسرت داشتنت،

دلگیر و سردم در روزهای نداشتنت

یک بار عاشق شدم و یک عمر برای تو

یک بار هم نگفتی دستهایم مال تو!

آن رویا از خیالم رفت و قصه آغاز شد،

همه چیز به نفع تو تمام شد

دیدی که در آینه ی چشمان خیسم ،

چشمان تو حتی یک ذره هم خیس نشد

من پر از درد بودم و خسته ،

اما دل تو حتی یک ذره هم دلگیر نشد

تو با منی و افسوس که من بی تو هستم،

انگار نه انگار که عشق تو هستم!

بودن و نبودنت فرقی ندارد،

اینکه سرد هستی و با تو بودن تنها برایم عذاب دارد

هستی و انگار نیستی ،

گاهی حتی فراموشم میکنی و از من میپرسی که تو کیستی؟

هزار درد دل ناگفته در دلم مانده و همدلم نیستی،

آنقدر اشک ریخته ام که چشمانم نمیبیند که دیگر نیستی!

نیستی و من تنها مانده ام ،

آنقدر دلم گرفته که اینجا با غمها جا مانده ام

تو با منی و من تنها نشسته ام، تو در قلبمی و من اینک یک دلشکسته ام!

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها