0

شورش ظفار

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:شورش ظفار
دوشنبه 15 خرداد 1391  11:12 AM

 

 
 
از خاطرات ۵۴ سال روزنامه‌نگاری ناگفته‌هایی از جنگ ظفار
 
 
 
 

 

ناگفته‌هایی از جنگ ظفار

 

 

 محمد بلوری:در بایگانی وزارت امور خارجه، پرونده‌ای نگهداری می‌شود كه در سینه‌اش، ماجرای تلخ و خونی یك جنگ نهفته است. پرونده‌ای درباره جنگ ظفار كه طی آن، خون چندهزار جوان ایرانی در سرزمینی بیگانه بر خاك داغ آن ریخته شد و تاكنون كمتر درباره جزئیات این جنگ گفته شده است، چراكه رژیم پهلوی سعی داشت اسرار این جنگ در پس پرده باقی بماند و حقایق تلخ آن افشا نشود و من كه به‌عنوان خبرنگار مدت ۱۲ روز در اردوگاه جنگی ظفار به سر برده بودم، با گذشت ۳۴ سال از این واقعه تاریخی جزئیاتی از نبرد سربازان ایرانی با شورشیان ظفار را بازگو می‌كنم.

اواخر آذرماه سال ۱۳۵۴، از طرف روزنامه كیهان ماموریت یافتم همراه گروهی از خبرنگاران دیگر روزنامه‌ها عازم منطقه جنگی ظفار شوم و گزارش‌هایی تهیه كنم. آن روز صبح با یك هواپیمای نظامی سی ۱۳۰، از بخش نظامی فرودگاه مهرآباد به سوی ظفار پرواز كردیم. در جریان پرواز، كمك‌خلبان جوان هواپیما كه با ما رابطه صمیمانه‌ برقرار كرده بود، گفت: درباره تعداد كشته‌های جوانان‌مان در ظفار، فقط این را می‌توانم بگویم كه در روزهای اوج جنگ، با این هواپیما، سرباز به جبهه‌ها می‌بردیم و در بازگشت، هواپیما را پر از جنازه سربازان به تهران می‌آوردیم. به‌طور مثال از گردان قوچان كه عازم جبهه شدند، دوسوم نفرات این گردان كشته شدند. پیش از پرداختن به مطلب اصلی باید یادآور شوم كه نبرد ظفار، یك جنگ با شیوه كلاسیك نظامی در برابر جنگجویان شورشی به شیوه چریكی بود كه تعداد تلفات نظامیان و شورشیان ظفار را افزایش می‌داد. سرزمین ظفار، گستره‌ای از كوهستان، با دره‌های عمیق و غارهای فراوانی است كه جنگ را برای یك ارتش مشكل می‌كرد. در عوض شورشیان با آشنایی به این مناطق، می‌توانستند با كمین در غارها و پناهگاه‌های كوهستانی و صعب‌العبور به مقابله در برابر نظامیان بپردازند. پیش از پرداختن به صحنه‌های نبرد، لازم است درباره شورش ظفار تاریخچه‌ای مختصر درباره این سرزمین بیان شود. استان ظفار با ۹ شهر، سرزمینی باستانی است كه در جنوب كشور عمان قرار دارد و سلاله مركز این استان است. سلاله در ساحل دریا واقع شده و قبرهای حضرت ایوب و حضرت صالح و عمران پیامبر ازجمله آثار و ابنیه تاریخی این شهر به‌شمار می‌رود.
استان ظفار با همسایگی عربستان‌ و یمن (در غرب) و متصل به دریای عمان و اقیانوس هند، از مناطق مهم و سوق‌الجیشی كشور عمان به حساب می‌آید. براساس نوشته مورخان، كوروش کبیر در قرن ششم قبل از میلاد عمان را در تصرف خود داشت و در دوران ساسانیان نیز این منطقه حدود ۳۰۰ سال تحت سلطه بود. ظفار از روزگاران قدیم تحت سلطه روسای قبایل بود كه از حدود ۱۷۰ سال پیش حكومت عمان در تلاش بود بر این سرزمین تسلط پیدا كند و سرانجام در جنگ اخیر ظفار، این هدف محقق شد. مهرماه سال ۱۳۵۴ بود. نظامیان ایران با سقوط مقر اصلی شورشیان ظفار، این استان را به تصرف خود درآوردند و با پایان نبردهای چند دهه، ظفار تحت تسلط سلطان‌نشین عمان درآمد. شورشیان ظفار كه از دیرباز برای استقلال این سرزمین و برای جدایی‌اش تلاش می‌كردند، در سال ۱۳۴۱ یك جبهه آزادیبخش تشكیل دادند كه اعضای آن از ساكنان ظفار و تبعیدشدگان این سرزمین و كارگرانی بودند كه در جست‌وجوی كار، دیار فقرزده‌شان را ترك كرده و برای كار به كشورهای حاشیه خلیج‌فارس رفته بودند.
رفته‌رفته این جبهه با پیوستن سازمان‌های مختلف دیگر، نیروی بیشتری پیدا كرد تا اینكه در سال ۱۳۴۴ به نام جنبش آزادیبخش ظفار به مبارزه شكل گسترده‌تری داد.
در نخستین كنگره‌ای كه سران این جنبش در یك منطقه كوهستانی تشكیل دادند، با تعیین كادر رهبری جنبش، گروه‌های سیاسی و نظامی آن شكل ‌گرفت و هدف از جنبش آزادیبخش ظفار، رهایی این سرزمین از حاكمیت كشور عمان و استقلال كامل ظفار اعلام شد، تا اینكه در نوزدهم خردادماه سال ۱۳۴۴، تلاش برای شروع انقلاب مسلحانه آغاز شد كه یك نوك حمله پیكان مبارزه متوجه انگلیس بود.
در آن زمان سلطان سعیدبن‌تیمور (پدر سلطان قابوس) با حضور نظامیان انگلیس در عمان، سعی داشت به تشكیلات نظامی خود سر و سامانی بدهد و از حمایت آنان در مقابله با جنبش آزادیبخش ظفار بهره‌مند شود.
از سوی دیگر، یمن جنوبی (سابق) كه تحت حاكمیت كمونیست‌ها اداره می‌شد و با سرزمین طفار مرز مشتركی داشت، به كمك سران جنبش آزادیبخش ظفار شتافت. كمونیست‌های یمن جنوبی وارد جنبش ظفار شدند و به تدریج ضمن ارسال اسلحه و مهمات، هدایت آن را در دست گرفتند. قطار شترهایی كه بارشان سلاح‌های جنگی و آذوقه بود، شبانه از یمن به راه می‌افتادند و با گذر از كوهستان صعب‌العبور به ظفار می‌رسیدند. شورشیان ظفار نیز بار شتر‌ها را به دوش می‌كشیدند تا وارد دره بسیار عمیقی شوند. دره شیرشیتی، مقر اصلی شورشیان بود. این دره چنان عمقی داشت كه درختان تناور و چندصدساله در عمق آن، از بالای دره به اندازه چوب‌كبریت‌هایی به نظر می‌رسیدند. در كمركش شیب این دره، غارهایی وجود داشت كه به محل زندگی و انبار‌های آذوقه و مهمات تبدیل شده بود. شورشیان با تلاش بسیار، بار شتر‌ها را وارد این غارها می‌كردند تا در نبرد‌ها به كارشان بیاید.
جنبش ظفار كه نبرد را از سال ۱۳۴۷ آغاز كرده بود، توانسته بود مناطق وسیعی را به تصرف خود درآورد و سلطان قابوس (پس از بركناری پدرش، حكومت عمان را در دست گرفته بود) وقتی فهمید شورشیان تا مناطق نفت‌خیز عمان نزدیك شده‌اند دچار نگرانی شده و به توصیه انگلیس، برای سركوب شورشیان از محمدرضا پهلوی درخواست كمك كرد. عمان تشكیلات نظامی منسجمی نداشت و به عنوان مثال دانشكده افسری‌اش تحت نظارت انگلیسی‌ها تازه اقدام به جذب دانشجو كرده بود. انگلیسی‌ها كه در آن زمان می‌خواستند خلیج‌فارس را تخلیه كنند به سلطان قابوس توصیه كرده بودند از ایران برای سركوب شورشیان  كمك بخواهد و ملك حسین پادشاه اردن نیز در جنگ او را یاری كند. یگان‌های نظامی ایران از روز بیست‌ونهم آذرماه ۱۳۵۱، از راه دریا و هوا روانه عمان شدند و با راهنمایی و هدایت انگلیسی‌ها جنگ تمام‌عیاری را شروع كردند. اردن نیز حدود ۲۰ فروند هواپیمای جنگنده به صحنه جنگ فرستاد و چند فروند از جنگنده‌های «تندر برد» انگلیس به یاری ارتش ایران فرستاد. این عملیات طی چهار سال در مناطق كوهستانی ادامه یافت و با وارد آمدن تلفات سنگین به نظامیان ایرانی و شورشیان ظفار تمامی این استان به كشور عمان واگذار شد. با وجود این گروه‌هایی از نظامیان ایرانی تا انقلاب جمهوری اسلامی در منطقه باقی مانده بودند كه در زمان نخست‌وزیری مهندس بازرگان به كشور بازگشتند.
ورود به ظفار
هنگام عصر هواپیمای نظامی حامل خبرنگاران در نزدیكی اردوگاه اصلی نظامیان ایرانی فرود آمد. سراسر اردوگاه پوشیده از چادرهایی خاكستری بود كه سربازان زیادی در آنها به استراحت مشغول بودند. در آن زمان، اوج جنگ فروكش كرده بود اما جسته‌و‌گریخته حملاتی از طرف شورشیان انجام می‌گرفت، به طوری كه صبح اولین شب وقتی از خواب برخاستیم، با همهمه‌هایی در میان چادرهای سربازان روبه‌رو شدیم. ضمن پی‌جویی فهمیدیم نیمه‌های شب، گروهی از شورشیان ظفار وارد اردوگاه شده و چند نفر از سربازان را به قتل رسانده‌اند. به گفته یكی از افسران شورشیان، تسمه‌هایی دور گردن سربازان انداخته‌اند و آنها را خفه كرده‌اند. به گفته این افسر، شورشیان گروه‌هایی تشكیل داده‌اند كه با تسمه‌هایی از پوست شتر، در جنگل‌های انبوه و دره‌ها، برای شكار نظامیان كمین می‌كنند و از پشت سر با انداختن تسمه‌های چرمین، آنها را به قتل می‌رسانند.
در اردوگاه با یكی از افسران آشنا شدم كه با همین شیوه به شكار شورشیان می‌پرداخت این افسر را از دوران دبیرستان می‌شناختم و به نام افشین معروف بود. افشین كه در قائمشهر با هم در یك كلاس دبیرستانی تحصیل می‌كردیم، در آن زمان سر پرشوری داشت و در كارد‌اندازی ماهر بود. افشین در ظفار به عده‌ای از سربازان كارد‌اندازی و شكار شورشیان را تعلیم داده و با شركت آنها گروهی به نام گروه بكاو و بكش فراهم آورده بود. این گروه شب‌ها در مناطق كوهستانی و جنگلی، به راه می‌افتادند و با پرتاب كارد و انداختن تسمه‌هایی دور گردن شورشیان، آنان را به قتل می‌رساندند.
افشین فرزندخوانده یك سرپاسبان شهربانی در قائمشهر بود. این سرپاسبان سحرگاه یك روز زمستانی، افشین را كه نوزاد چندروزه‌ای بود و او را در كنار خیابان رها كرده بودند، به خانه‌اش برده و چون فرزندی نداشت، او را بزرگ كرده بود. سال‌ها پس از جنگ ظفار از افشین بی‌خبر بودم تا اینكه در جریان پیروزی انقلاب در روزنامه‌ها خواندم كه سروان افشین به‌خاطر كشتار مردم مشهد در جریان مبارزات انقلابی، توسط مردم به قتل رسیده است.

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها