پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!
شنبه 26 دی 1394 2:38 PM

سلطان به وزیر گفت۳سوال میکنم فردا اگرجواب دادی هستی وگرنه عزل میشوی.
سوال اول:خداچه میخورد؟
سوال دوم:خداچه می پوشد؟
سوال سوم:خداچه کارمیکند؟
وزیر ازاینکه جواب سوالها را نمیدانست ناراحت بود.
غلامی فهمیده داشت وزیرک...
وزیر به غلام گفت سلطان ۳سوال کرده اگر جواب ندهم برکنار میشوم.
اینکه :خداچه میخورد؟ چه می پوشد؟ چه کارمیکند؟
غلام گفت هرسه را میدانم اما دو جواب را الان میگویم وسومی رافردا...
اما خداچه میخورد؟خداغم بندهایش رامیخورد...
اینکه چه میپوشد؟خداعیبهای بندهای خودرامی پوشد...
اماپاسخ سوم را اجازه بدهیدفردابگویم.
فردا وزیر و غلام نزد سلطان رفتند.وزیربه دوسوال جواب داد.
سلطان گفت درست است ولی بگو جوابها را خودت گفتی یا ازکسی پرسیدی؟
وزیرگفت این غلام من انسان فهمیده ایست جوابهارا او داد.
گفت پس لباس وزارت را در بیاور و به این غلام بده،غلام هم لباس نوکری را درآورد و به وزیر داد.
بعد وزیر به غلام گفت جواب سوال سوم چه شد؟
غلام گفت:آیا هنوز نفهمیدی خدا چکار میکند!
خدا در یک لحظه غلام را وزیر میکند و وزیر را غلام میکند