0

شهدای شهرم

 
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:شهدای شهرم
شنبه 6 خرداد 1391  9:38 PM

پس از فتح

صدای مارش پیروزی از بلندگوی ماشین تبلیغات در تپه های علی گریزه می پیچید و انعکاس آن شور و شوق رزمنده های بسیجی را دو چندان می کرد. گویی سبزه ها و گل ها از شور و شوق پیروزی عملیات فتح المبین به رقص درآمده بودند. توپخانه ها، خمپاره ها و هواپیماهای دشمن به طور پراکنده تپه ها را نشانه می رفتند اما تکبیرها، شعارها و رجزهای از جان برخواسته چنان بود که بچه ها آماده هر گونه عملیات بودند. ساعت 2 بعدازظهر با یک فرمان همه ی بچه های گردان آماده حرکت جهت تصرف سایت شدند البته تا سایت حدود 10 ساعت باید پیاده روی می کردیم اما اراده ها می گفت که هیچ مانعی نمی تواند جلودار آن عزم های آهنین باشد. تپه ها و دره ها و شیارها را یکی پس از دیگری در می نوردیدیم، در حقیقت هم به جنگ راه پر پیچ و خم طبیعت رفته بودیم هم به جنگ دشمنی متجاوز که نقطه ای سوق الجیشی را در تصرف خود داشت که با فتح آن، باقی مانده امید دشمن هم به یاس مبدل می شد. به خاطر این که در دید و تیر دشمن نباشیم هر چه به دشمن نزدیک تر می شدیم مسیر را جهت اختفا و پوشش از داخل شیار انتخاب کردیم، با نزدیک شدن به اذان مغرب توقف کرده و پس از وضو با صدای اذان موذن گردان، همه به نماز ایستادند اما به خاطر مسائل حفاظتی و امنیتی نمازها را به فرادا خواندیم پس از نماز هر کس سر به سجده می برد، یکی طلب موفقیت کامل عملیات را از خداوند می کرد، دیگری طلب شفاعت و بخشش و بعضی هم الهی مَن لی غَیرُک زمزمه زبانشان بود. با تاریکی هوا هم باید احتیاط کامل را رعایت می کردیم و هم در نهایت سکوت گام بر می داشتیم تمام تلاشمان این بود که قبل از روشن شدن هوا و همزمان با یگان های دیگر به سایت موشکی برسیم لذا بیشتر راه می رفتیم و کمتر استراحت، با عرقی که از سر و صورتمان در اثر راه رفتن می بارید سردی هوا را احساس نمی کردیم. در درست رفتن مسیر از بین آن همه تپه ها و شیارها و دره ها بعد از خداوند بزرگ که همیشه فریاد رس فریاد خواهان است تنها امیدمان به راهنمای محلی بود که الحمدلله به گونه ای مسیر را انتخاب کرد که نسبت به یگان های دیگر در کمترین زمان، یعنی حدود 4 صبح حوالی سایت رسیدیم و با خواندن رمز عملیات و دستور آغاز حمله اولین گروهانی که از گردان بالا به خط دشمن زد و صدای تکبیرشان فضا را پر کرد گروهان سید جمشید بود شاید به خاطر این بود که او در چنین مواقعی سر از پا نمی شناخت چنان که گویی از خود بی خود می شد زیرا در ابتدار نیروهایش قرار می گرفت و بی محابا به سوی دشمن می تاخت آن شب نیز با شعارهایی که سر می داد و رجزهایی که بر زبانش جاری می شد روحیه ی نیروهایش را دو چندان می کرد به حمدالله در دقایق اول مقاومت دشمن فرو ریخت و خط مقدم به دست رزمندگان اسلام افتاد تمام نیروهای دشمن تا ساعت 4 صبح به اسارت نیروهای خودی در آمدند و در همانجا پرچم فتح بر فراز سایت برافراشته شد. از هر چیز زیباتر این بود که در آن لحظات عرفانی صدای اذان و نماز سلحشوران بسیجی زینت بخش فتحی بزرگ گردید. وقتی خبر فتح سایت به عراقی هایی که در جبهه های دیگر مستقر بودند سید احساس کردند که عقبه شان بسته و محاصره شده اند گروه گروه شروع به عقب نشینی کردند. سید که گروهان جناح چپ محدوده ی گردان بلال لشکر 7 ولیعصر (ع) را در اختیار داشت با شور و شوق خود را آماده ی هر گونه درگیری می کرد حدود ساعت 10 صبح صدای سید در بی سیم پیچید و خبر از 25 دستگاه تانک دشمن را می داد که به طرف ما در حال حرکت بودند و از آرایش آنها معلوم بود خود را آماده پاتک می کنند. برای مقابله با پاتک دشمن گروهان سید را انتخاب کردم او که همیشه در عملیات ها گره های کور را باز می کرد این بار نیز با ایثاری جانانه آر پی جی زنها را انتخاب و اندکی جلوتر از خط مقدم روی تپه ها آرایش داد و خود دوباره برگشت و بقیه آر پی جی بدستان گردان را برای طرحی که در ذهنش بود تقاضا کرد. در مدت کوتاهی آنها را نیز در جناح دیگری جای داد و ما همه مانده بودیم سید چه طرحی در ذهن دارد، با نزدیک شدن تانک ها دستور داد همگی آر پی جی ها در یک زمان شروع به شلیک کردن و صدای تکبیر رزمنده ها بدرقه ی هر گلوله بود. سرنشینان و خدمه های تانک ها با دیدن این آتش همزمان خود را در محاصره ی کامل دیده و با رعب و وحشت بدون هیچگونه مقاومتی از تانک ها بیرون می پریدند و پیراهن سفیدشان را به نشانه ی تسلیم بالا بردند سید دستور داد همه را یک جا جمع کرده و از آنها با آب و غذا پذیرایی کردند و پس از آن راننده های تانک را جدا کرد و با راهنمایی بچه های گردان همه تانک ها را به تصرف رزمندگان اسلام در آورد. من که فرمانده گردان آن دلاور مرد بودم به دلاوری و طراحی آن مرد بزرگ افتخار می کردم به گونه ای که یاد آن بزرگ مرد همیشه در خاطرات سبز دفترم باقی مانده است. 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها