پاسخ به:مقالات علوم سیاسی
یک شنبه 10 اردیبهشت 1391 12:30 PM
| 5 : راهبرد بهار 1389; 19(54 (ويژه پژوهش هاي كيفي)):135-151. |
| نسبت مرئولوژيکي در هستي شناسي صوري هوسرل جستاري در بنياد پديدارشناختي هرگونه پژوهش کيفي آينده |
| قرباني محمدرضا* |
| * دانشگاه علوم و تحقيقات |
|
در اين مقاله نشان ميدهيم که چگونه هستي شناسي صوري هوسرل ميتواند به تحليل نسبت کيفي ميان اجزا و کل بپردازد. اين تحليل، مبتني بر تمايز بنياديني است که هوسرل ميان قطعه (piece) و لحظه (moment) در نظر ميگيرد. هستي شناسي صوري هوسرل با پذيرش لحظه همچون جزيي منفرد، انضمامي و نامستقل که با اجزا ديگر و کل خود نسبت کيفي برقرار ميسازد، از سنت فلسفه تحليلي جدا ميشود. از آنجا که فلسفه تحليلي، کنشهاي ذهني معطوف به ابژه ها را به کنش هايي بازميگرداند که معطوف به وضعيت امور هستند، در چارچوب ساختار صوري معنا و حقايق باقي مي ماند و کيفيت لحظه ها را به خصوصيتهايي فرو مي کاهد که در نظريه مجموعه ها قابل بررسي است. در مقابل، هستي شناسي صوري هوسرل به بررسي ساختارهاي صوري ميان اشيا مي پردازد و کيفيت اشيا را به وضعيت امور بازنمي گرداند. از اين نظر، هستي شناسي صوري با مرئولوژي لزنيوسکي شباهت دارد که ميتواند نسبت هستي شناسانه اجزا و کل را بررسي کند. نتيجه اين بحث آن است که هستي شناسي صوري در چارچوب نظريه منيفلدها و مرئولوژي، بنياد هرگونه پژوهش کيفي است که ميتواند علوم انساني و علوم تجربي را دربرگيرد، و از اينرو، از روش کيفي پديدارشناختي که با توجه به «زيست جهان» تنها علوم انساني را شامل ميشود، بسي فراتر رود. |
| كليد واژه: منطق محض، هستي شناسي صوري، مرئولوژي، منيفلد، نظريه مجموعه ها |
![]() |
|
نسخه قابل چاپ |