فرزدق و شعر
|
فرزدق در بيان و بلاغت و شعر گفتن ، آنچنان بود، كه همه اديبان و شاعران زمانش را تحت الشعاع خود ساخته بود، چنانكه نمونه هاى تاريخى بسيار در مورد تفوق او بر ساير شعراء نقل شده است ، از جمله در كتاب ((غرر)) آمده :
روزى فرزدق به مجلس سعيد بن عباس اموى حاضر شد، در آنجا ديد كه ((حيطه )) (شاعر معروف آن عصر) نزد سعيد نشسته است ، وقتى كه فرزدق در مجلس قرار گرفت چند شعر از اشعار خودش را خواند، حطيه به سعيد گفت :
((بخدا سوگند شعر اين است كه فرزدق خواند، نه آنكه ما تا امروز مى گفته ايم .))(241)
آنچه در زندگى فرزدق اين شاعر با هدف ، قابل توجه است اين است كه او اگر مى خواست ، با آن بيان و اشعار پرمغزش در مدح بنى اميه شعر بگويد، در چشم آنها جاى مى گرفت و بهترين مقامها را به او مى دادند، ولى نه تنها در مدح آنها سخن و شعر نگفت ، بلكه به عكس در انتقاد بر آنها اشعار پرتوان و پرشورى گفت و ستمكاريهاى آنان را بمنظور بيدارى مردم شرح داد.
نقل شده :
شاعر معروف اهلبيت (ع )، كميت اسدى ، نزد فرزدق رفت و به او گفت :
قصيده اى گفته ام و مى خواهم آن را بر تو عرض كنم ، فرزدق گفت بخوان ، كميت قصيده خود را چنين شروع كرد:
طربت و ما شوقا الى البيض اطرب
يعنى : دلم در عشق و محبت پرواز مى كند ولى اين عشق و شوق بسوى زنان نيست فرزدق بصورت اعتراض گفت :
از اين اشعار بوى مدح ميآيد اين مدح براى كيست ؟
كميت دنباله آن مصرع را چنين خواند:
و لا لعبا منى و ذوالشيب يلعب
يعنى عشق و شوق من براساس بازى نيست ، مگر پيرمرد هم بفكر بازى مى افتد؟
سپس كميت گفت :
ولا يلهنى دار ولا رسم منزل
|
يعنى : خانه و منزل مرا بخود مشغول نمى كند و سرانگشتان خضاب شده نيز مرا به طرب نمى آورد.
فرزدق بار ديگر پرسيد:
اين طرب و شادى تو براى كيست ؟
كميت باز چند شعر خواند:
فرزدق باز اعتراض كرد، تا اينكه كميت اين شعر را خواند:
الى النفر البيض الذين بحبهم
|
الى الله فيمانا بنى اتقرب
|
((آن افراد نورانى و وارسته اى كه با حب و دوستى آنان ، به پيشگاه خدا تقرب مى جويم .))
فرزدق با شنيدن اين شعر، گفت :
((به خدا سوگند اگر اين اشعار مدح را درباره غير بنى هاشم مى گفتى ، مدح خود را تباه مى ساختى !))(242) |