0

داستان باستان آیت الله نوری

 
ariya_tbs
ariya_tbs
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : دی 1390 
تعداد پست ها : 1395

پاسخ به:داستان باستان آیت الله نوری
جمعه 19 اسفند 1390  11:18 PM

رادمردى و پايدارى ((عمرو))

عمرو بن حمق كه به موصل گريخته بود، به دستور حاكم موصل ((عبدالرحمان بن عثمان )) خواهرزاده معاويه ، دستگير شد، او جانكاه ترين شكنجه ها را بر ((عمرو)) وارد آورد.
آرى حاكم موصل كه از بستگان معاويه است بايد در راه تقويت دستگاه معاويه بكوشد، زيرا هر چه پايه هاى حكومت دائيش محكمتر گردد، رياست خود را محكمتر كرده است .
از اينرو، او بيشتر روزها، ((عمرو)) را از زندان بيرون مى آورد، در حالى كه زنجيرها و كندها او را همراهى مى كردند، و از او مى خواست كه از رهبر آزادگان و پاكان على (ع ) بيزارى بجويد و اظهار دوستى با آل ابوسفيان و معاويه بنمايد.
ولى پاسخ عمرو، جز پوزخند و مسخره به اين دستور نبود، و جواب حاكم موصل نيز معلوم است كه او را هر چه بيشتر در تحت شكنجه قرار دهد!
او هر چه بيشتر شكنجه مى ديد، بيشتر ايستادگى نشان مى داد، و با قاطعيت از حريم مولايش على (ع ) دفاع مى نمود.
يكى از دوستان قديمى اش كه او را در زمان پيامبر (ص ) مى شناخت به عنوان نصيحت به ((عمرو)) گفت :
چه مانعى دارد كه با اين ظالم (معاويه ) كنار بيائى و خون خود را حفظ كنى ؟!
او از اين سخن ، سخت متعجب شد و با كمال صراحت گفت :
چه مى گوئى ؟ آيا تسليم معاويه شوم ؟ او مى خواهد از حقيقت اسلام تبرى و بيزارى بجويم ، من خودم از پيامبر (ص ) شنيدم مى فرمود:
على و يارانش در بهشتند و معاويه و طرفدارانش در آتش ...
نه به خدا سوگند، دست از مخالفت بر ضد رژيم غير اسلامى معاويه بر نمى دارم تا شربت مرگ و شهادت را بنوشم ...
خواهرزاده معاويه ، با شنيدن اين گفتار آتشين ، لحظه به لحظه بر شكنجه ((عمرو)) مى افزود و در انتظار آن بود كه از طرف معاويه حكم اعدام ((عمرو)) صادر شود، تا دست جنايتكارش را به خون مقدس ‍ ((عمرو)) فرو برد!

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها