چشم در مواضع دشمن
دوشنبه 8 اسفند 1390 8:22 PM
![]()
![]()
خبرگزاری فارس: کتاب «دیده بان» یازده عنوان خاطره از شش رزمنده واحد توپخانه از سالهای حضور در دفاع مقدس است که در آنها به دیدهها و مشاهدات منحصر به فرد این دیدهبانان از مواضع دشمن در آن سالها اشاره شده است.

به گزارش خبرنگار کتاب و ادببات خبرگزاری فارس، در بخش خاطرات شفاهی جنگ، روایتهای بسیاری تا به حال ثبت و ضبط شده که در میان آنها خاطرات اغلب گروههای فعال در میدانهای رزم دیده میشود. از سربازان پیاده گرفته تا آنهایی که با انواع ادوات و ماشینهای جنگی در صحنه های نبرد با دشمن حضور داشته اند. کتابهای زیادی هم تا به حال در معرفی این گروههای فعال در دوران دفاع مقدس چاپ و منتشر شده که یکی از آنها، با عنوان «دیده بان» به شرح خاطرات رزمندگان واحد توپخانه میپردازد.
خاطرات این کتاب به کوشش حجت ایروانی گردآوری و توسط انتشارات سوره مهر در تهران چاپ و منتشر شده است. در این کتاب، یازده روایت از دیدهبان دوران دفاع مقدس بیان شده که بیشترین تعداد آنها متعلق به کاظم کاشی زاده با شش خاطره؛ «زهر چشم»، «دیدهبان نفوذی»، «دکل جزیره جنوبی»، «بیت المقدس هفت»، «دیدگاه شاخ شمیران» و«شکارچی پیر»است که هر کدام عناوین جداگانهای دارند و به یکی از مقاطع زندگی این دیده بان در دوران دفاع مقدس میپردازند. در ادامه، خاطرات نصرالله کبا بیانی با عنوان«خاطرات دیده بان آزاده» ارائه شده که پنج خاطره در پی هم است. همچنین حاج جواد محمدی در خاطرهای با عنوان«دیده گاه شهید دزفولی»، سید محمود حسینی، با خاطره «دیدگاه قلاویزان»، مجید طالبلو با خاطره «روی شاخ سورمر» و حجت الله ایروانی در خاطرهای با عنوان «فاستقم کما امرت» هر کدام خاطره حضور خود در واحد توپخانه را بیان کردهاند.
خاطرات گردآوری شده در کتاب دیدهبان، اغلب با نثری روان بیان شده و راویان خاطرات تلاش کردهاند شاخصترین خاطره های خود از آن دوران حماسه ساز را بیان کنند.
در بخشی از خاطره حاج جواد محمدی میخوانیم:
«هر دو دقیقه یک گلوله مستقیم تانک در اطراف دکل منفجر میشد. با هر انفجار تعدادی از سیم بکسلهایی که دکل را مهار کرده بود قطع میشد. ترکشهای آهنین گلولههای مستقیم به میلههای دکل برخورد میکرد و در نهایت بی رحمی آنها را میدرید و به راهش ادامه میداد. علی و احمد آمده بودند دم در سنگر، مرتب اصرار میکردند به آتشبار مأموریت تمام بدهم و از دکل پایین بروم. پیش خودم گفتم اگر الان بروم پایین، عراقیها بد عادت میشوند و فکر میکنند خبری است، یا عددی هستند.» (ص 13)
در لابه لای حرفهای راویان اصطلاحات و واژههای متداول در میان نیروهای توپخانه دیده میشود که گردآورنده خاطرات کتاب سعی کرده با آوردن زیر نویس، این اصطلاحات و واژههای ناآشنا برای خوانندگان را قابل فهم کند.
در خاطرهای از نصرالله کبا بیانی حدود بیست زیرنویس به یاری اصطلاحات و واژههای ناآشنا برای مخاطب عادی آمده است. در بخشی از این خاطره میخوانیم:
«ساعت ده شب بود. ناگهان یک برق دهانه از روبه رودیدم، دوستم کورنومتر را برداشت، من هم آماده گرفتن گرای آن شدم. چند لحظه بعد، دوباره آتشبار دشمن شلیک کرد، من گرای آن را گرفتم، دوستم هم کورنومتر را زد، منتظر آمدن صدای شلیک شدیم، صفحه کورنومتر عدد چهل و دو ثانیه را نشان می داد، که صدای شلیک آمد. برای اطمینان صبر کردیم تا یک دفعه دیگر شلیک کند چند دقیقه بعد، دوباره آتشبار دشمن شلیک کرد این بار گرای آن را دقیق تر گرفتم، ثانیه ها روی صفحه ی دیجیتالی کورنومتر شروع کردند به دویدن، این بار هم بعد از چهل و سه ثانیه صدای شلیک آتشبار دشمن درآمد. گرا و ثانیه ی به دست آمده را با ثبتی های دفترچه مطابقت کردیم این آتشبار هنوز ثبت تیر نشده بود، گرا و ثانیه را در فرمول گذاشتیم و مسافت بین خودمان و آتشبار دشمن را به دست آوردیم، گرا و مسافت را به تطبیق دادیم و تقاضای اجرای آتش کردیم، تطبیق گفت به گوش باشید، گلوله های آتشبار دشمن سمت چپ ما درفاصله ی هزار و پانصد متری به زمین می نشستند...» (ص 19 و 20)
خواننده با مطالعه کتاب حاضر با زوایههای نامکشوف بسیاری درباره فعالیت رزمندگان در سالهای دفاع مقدس، به ویژه در رسته توپخانه آشنا میشود.
نگاه اغلب راویان به خاطرات تلخ و شیرینی که در آن سالهای پر فراز و نشیب از سر گذرانده اند، همراه با یاد دوستان و همرزمانی است که در سالهای بعد از پایان جنگ تحمیلی کمتر موفق به دیدار آنها شدهاند و اکنون در بازگویی خاطرات آن دوران با احساسی آمیخته با حسرت به بیان خاطرههای خود میپردازند.
همچنین در بیشتر خاطرات نوعی نگاه تخصصی به رسته توپخانه دیده میشود که میتواند برای بسیاری از خوانندگان تازگی داشته باشد.
با این حال، در تاروپود اغلب خاطراتی که بیان میشود، روح مقاومت در شرایط به مراتب سختتر دیده میشود. کاظم کاشی زاده در بخشی از خاطرات دکل جزیره جنوبی آورده است:
«هر چه زمان میگذشت، دقت و حجم آتش دشمن بیشتر و بیشتر میشد، هر بار که گلوله تانک از کنار اتاقک رد می شد، دکل را به لرزه در می آورد، مدتی بعد، تانک دوم هم لوله اش را به سمت دکل برگرداند، به این ترتیب سه تانک در مقابل یک دکل ایستاده بودند، این بار هر سه تانک هم زمان و با هم به سمت دکل شلیک می کردند در همین لحظه آتشبار کاتیوشا اعلام کرد: قبضه خالی شده، منتظر باش تا قبضه را پر کنیم، گفتم: باشد فقط هر چه می توانی سریع تر. هنوز گوشی بی سیم را زمین نگذاشته بودم که با یک انفجار مهیب دکل به لرزه در آمد، سرم را از اتاقک بیرون بردم ببینم چه شده که در عالم ناباوری دیدم پایه دوم دکل هم قطع شده و حدود دو سوم از مهارت های دکل هم پاره شده است، با آتشبار 130 ارتش مأموریت را ادامه دادم، بچه ها اصرار می کردند کار را تعطیل کنم وبروم پایین؛ اما تصمیم گرفته بودم روی عراقی ها را کم کنم...» (ص 64 و 65)
حجت ایروانی به عنوان یکی از نیروهای واحد توپخانه با جمع آوری خاطرات کتاب دیده بان به پاسداشت رشادتها و دلیری نیروهای واحد توپخانه در مناطق عملیاتی پرداخته و با انتشار آنها به ثبت و ضبط یکی از ناگفتههای آن اقدام کرده است.
کتاب «دیده بان»، دویست و پنجاه و سومین محصول دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری است که در بخش خاطرات جنگ ایران و عراق، یکصد و دهمین اثر محسوب میشود.
---------------------------------------
نویسند: علی الله سلیمی
---------------------------------------
انتهای پیام/و