عبور صهيونيسم مسيحي
چهارشنبه 16 آذر 1390 8:24 PM
«مسئله فلسطين براي ايراني ها يك مسئله ملي است».
تصور نكنيد اين جمله هم از بيانات و سخنان مسئولان نظام جمهوري اسلامي است. از قضا اين جمله اعتراف يكي از ضد انقلابيون فراري است كه در مصاحبه چند سال قبل با تلويزيون صداي آمريكا VOA ناگزير از بيانش گرديد. به جز فرد ياد شده ، بسياري ديگر از سركردگان گروههاي مختلف و همچنين رسانه هاي خارجي درسراسر دنيا حتي معاندين با انقلاب اسلامي، بارها بر اهميت مسئله فلسطين و دشمني با اسراييل و صهيونيسم در ميان ملت ايران اذعان داشته اند.
شايد اين اعتراف از آن رو باشد كه تنها چند ماهي پس از تاسيس رژيم جعلي صهيونيستي در سال 1327 ، نخستين تظاهرات ضد اسراييلي تاريخ در ايران و به دعوت آيت الله كاشاني انجام گرفت و نخستين گروه داوطلبان مبارزه با اين رژيم اشغالگر براي اعزام به فلسطين در همان ايام و توسط نواب صفوي از جوانان ايراني تشكيل شد.
و اينكه نخستين رهبر و مبارز سياسي كه سخن از مبارزه با صهيونيسم به ميان آورد، حضرت امام خميني ( رحمه الله عليه) بود. امام عظيم الشان ملت ايران در نخستين اعلاميه خويش براي آغاز نهضت در آبان ماه 1341 پيش از هر موضوعي، خطر صهيونيسم را براي استقلال كشور و قبضه نمودن اقتصاد آن، گوشزد كردند. اين در حالي بود كه خطاب ايشان نسبت به شاه هنوز لحني نصيحت گونه داشت و هنوز هم از آمريكا سخني به ميان نياورده بودند. ملت مسلمان ايران از همان روزها،دشمن اصلي و ديرين خود را شناخت و پس از آن نيز با هدايت رهبراني چون امام خميني ، شاه و اربابان آمريكايي اش را نيز در خدمت امپراتوري جهاني صهيونيسم ارزيابي كرد.
از همين روي بود كه از همان اوان پيروزي انقلاب اسلامي ، از سوي بنيانگذار فقيد جمهوري اسلامي، آخرين جمعه ماه مبارك رمضان ، به منظور همبستگي با مردم فلسطين و وحدت يكپارچه جهاني عليه رژيم صهيونيستي ، روز قدس نام گرفت و از همين رو بود ، تنها رژيمي كه در هيچ عرصه اي هيچ گاه از جانب مردم ايران به رسميت شناخته نشد ، اسراييل بوده و هست. اين به جز اسناد و مدارك صريح تاريخي است كه مشخص مي كند كانون هاي صهيوني و فرزند نامشروعشان يعني اسراييل در طول تاريخ معاصر ايران چه ضربات مهلك سياسي و اقتصادي و فرهنگي به اين سرزمين وارد آورده و همواره سعي نمودند كه حرث و نسل آن را به غارت ببرند و همه آنچه گفته شد وراي دليل محكم ديني و اسلامي براي حمايت از مردم مسلمان فلسطين در مقابل غاصبان صهيونيست است.
به نظر مي آيد همين مختصر كافي باشد كه اهميت استراتژيك مبارزه با صهيونيسم و حمايت از آزادي قدس شريف و مردم فلسطين را در همه ابعاد سياسي ، اقتصادي و فرهنگي انقلاب و نظام اسلامي روشن سازد. در جهت اين استراتژي و در طول سالهاي پس از انقلاب ، گام هاي بسيار اساسي و مهمي در عرصه هاي مختلف سياسي و اقتصادي برداشته شد. به ياري خداوند تبارك و تعالي براثر همين گام هاي اساسي ، موقعيت امروز صهيونيست ها در اسراييل و كانون هاي گرداننده آن در سراسر جهان ، در مضمحل ترين نقطه تاريخي خود قرار گرفته است.
اما سوال اينجاست كه ميادين فرهنگي و به خصوص هنري و علي الخصوص سينماي ايران تا چه اندازه با اين استراتژي محوري انقلاب و نظام همراه بوده اند؟ در طول اين 33 سال و مديريت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و بنياد سينمايي فارابي و همچنين جشنواره فيلم فجر ( كه امسال 30 سالگي اش را برگزار مي كند ) چند فيلم سينمايي با محتوا و ساختار ضد صهيونيستي جلوي دوربين و برپرده سينماها رفته است؟ اين درحالي است كه همان كانون هاي صهيوني هر سال صدها فيلم ضد اسلامي و ضد ايراني و در جهت آرمان ها و اهداف ضد بشري خويش ساخته و به سراسر دنيا ارسال مي كنند.
به جز دو فيلم عبدالرضا نواب صفوي در سال 1375 به نام هاي «هفت سنگ» و «قاعده بازي» و همچنين يك فيلم حبيب كاوش در سال 1369 به نام «آتش پنهان» و شايد چند عنوان گمنام ديگر ، تنها اثر در خاطر مانده از اين قسم فيلم ها كه در طول 30 سال سينماي بعد از انقلاب به مقوله صهيونيسم و فلسطين پرداخت، فيلم «بازمانده» ساخته مرحوم سيف الله داد است كه بخشي از چگونگي شكل گيري رژيم جعلي اسراييل را برپايه تروريسم بسيار خشن و اشغالگري وحشيانه به تصوير مي كشيد. از همين رو از سال 1375 ( سال اكران عمومي «بازمانده» ) تنها همين فيلم به مناسبت هايي ، ناگزير از رسانه هاي ما پخش شده و مي شود!
و حالا پس از گذشت 15 سال ، فيلمي ديگر درباره پديده شيطاني صهيونيسم روي پرده سينماهاي ايران رفته است.( اين درحالي است كه طي اين مدت صرفا درباره خود مقوله اسراييل و فلسطين دهها فيلم پرقدرت در غرب و حتي خود اسراييل ساخته شده كه به انحاء مختلف و با رويكرد جديد سعي در فريب افكار عمومي جهان مبني بر همزيستي مسالمت آميز فلسطيني و اسراييلي و يا زير علامت سوال بردن مبارزات ضد صهيونيستي داشته است از جمله «مونيخ» استيون اسپيلبرگ يا «حالا بهشت» هاني ابو اسد كه جايزه اسكار هم گرفت ! و يا «منطقه آزاد» آموس گيتاي .
اما اين بار پرويز شيخ طادي در فيلم «شكارچي شنبه» به مقوله اي اساسي تر و بنيادي تر از نگاه مرحوم سيف الله داد در اثر ماندگارش يعني «بازمانده» مي پردازد. شيخ طادي ماهيت صهيونيسم و اساس نگاه شرك آميز،سرمايه سالار، نژاد پرست و اشغالگرانه آن را ناشي از بنيادهاي ايدئولوژيكي مي داند كه پايه هاي شبه مذهبي اش را به وجود آورده اند. آنچه كه تاكنون در اغلب آثار داستاني و حتي مستندي كه در اين باب ساخته شده ، مورد غفلت واقع گرديده است.
در واقع فيلم «شكارچي شنبه» در يك فضاي تقريبا لا زماني و لا مكاني، شكل گيري يك پديده شيطاني را ( در يك اشل كوچك تر) از ابتدا مرور مي كند. تبديل پسر بچه اي معمولي به نام بنيامين به يك آدمكش خونخوار و بي رحم ، يك جراحي روح است كه توسط همان ايدئولوژي شبه ديني صورت مي گيرد كه در فيلم «شكارچي شنبه» طي يك فرآيند آناليز شده و قدم به قدم در مقابل چشمان مخاطب قرار مي گيرد. اينكه اين افراد قاتلين بالفطره اي نبودند و طي يك مغز شويي قرون وسطايي و توسط كانون هاي پنهان ( با اهداف و آرمان هاي صهيوني ) براي يك عمليات ضد بشري آماده و سمت و سو داده شدند ، چيزي است كه پديده صهيونيسم را از فرد و شخص و گروه و سازمان به يك تفكر و انديشه شر و شيطاني ارتقاء داده كه در هر شكل و لباسي مي تواند خود را نشان دهد.
براي بيان همين موضوع ، فيلم «شكارچي شنبه » در يك فضاي مابين قصه و ضد قصه ، مملو از نماد و نشانه و سمبل است. به اين مفهوم كه ابتدا به ساكن ، فيلم از يك قصه ظاهرا معمولي و سرراست آغاز مي كند ؛ يك پدربزرگ براي مدت يك ماه ، ميزبان نوه يتيمش شده تا طي اين مدت سعي كند وي را به سبك خويش تربيت كرده و آموزش دهد .ولي فيلم به تدريج از اين فضا خارج شده و نمادگرايي و به اصطلاح نوعي سمبليسم بر آن غلبه مي كند.
شايد بتوان گفت از جهاتي بيان انديشه ها و تفكر و به تصوير كشيدن نگاه ايدئولوژيك مورد نظر كارگردان ، نياز به اين ميزان نماد و نشانه و سمبل داشته اما همين قوت نمادگرايي فيلم ( كه بعضا هم در فضاي قصه نمي نشيند) ، آن را به فضاهاي تجريدي و به نوعي انتزاعي سوق مي دهد به گونه اي كه عرصه ارتباط با مخاطب را به آشنايان با اين نوع نمادگرايي محدود مي گرداند. يادمان باشد در سينماي امروز ديري است كه دوران سمبوليسم وراي قصه و سبك هايي از نوع سينماي تاركوفسكي و پاراجانف و مانند آنها به پايان رسيده و اساسا نمادها و نشانه ها به گونه اي درون بافت قصه تنيده مي شوند تا برضمير ناخودآگاه تماشاگر تاثير گذارده و از هرگونه فاصله گذاري اش با فيلم ، جلوگيري نمايد.
البته در يكي دو لحظه، به عمد يا غير عمد خود كارگردان اين فضا را مي شكند( جايي كه نيروي پليس ظاهرا در مقابل برنامه شكار شنبه هانان ايستاده و با آوردن نام يكي از مسئولين وقت اسراييل و موضوع مذاكراتش با سازمان هاي بين المللي ، خواستار توقف شكار تا خاتمه مذاكرات مي گردد!) و همين خود يك وصله ناجور در ميان فضاي نمادگرايانه و ضد تاريخي فيلم به نظر مي رسد.
اما آنچه پرويز شيخ طادي در فيلم «شكارچي شنبه» از عناصر و مايه هاي ايدئولوژي نشان مي دهد كه امروزه از پايه هاي شبه اعتقادي و شبه ديني صهيونيسم به شمار مي آيد، در واقع براي نخستين بار است كه در يك فيلم سينمايي به تصوير كشيده مي شوند. برخلاف آنچه مرحوم سيف الله داد در فيلم «بازمانده » روايت كرد كه پيش از آن در برخي آثار مستند و سينمايي از جمله فيلمي به نام «كفر قاسم» البته در اشل كوچك تر و مختصرتر نيز حكايت شده بود. اگرچه نوع روايت قوي قصه در فضاسازي داستاني فيلم «بازمانده» و براساس ماجرايي مستند و تاريخي ، توانست اساس ماندگاري فيلم «بازمانده» را تشكيل دهد. اما به هر حال در آن فيلم اثري از علل و ريشه هاي نژادپرستي و اشغالگري و تروريسم در افكار و انديشه هاي صهيوني جست وجو نمي شد . آنچه در فيلم «شكارچي شنبه » براي نخستين بار سعي شد كه وراي تيغ سانسور رسانه هاي جهاني در معرض قضاوت مخاطب قرار گيرد.
اما يك موضوع اساسي از بخش هاي مهم ايدئولوژي كانون هاي امروز صهيوني از نگاه تيزبين نويسنده و كارگردان «شكارچي شنبه» پنهان مانده است. همان نكته اي كه بازهم در معرض سانسور شديد رسانه هاي بين المللي است اگرچه خود آنها هيچ ابايي از اظهارش نداشته و آرمان هاي خود را بي پروا و از طريق بيش از 1500 شبكه راديويي و تلويزيوني ماهواره اي به طور 24 ساعته بيان مي كنند.
و آن موضوع صهيونيسم مسيحي است كه امروزه بسيار وحشي تر و خشونت بارتر از صهيونيسم يهودي، آينده بشريت را نشانه رفته و به بهانه بازگشت مسيح موعود و با وعده جنگي دهشتناك به نام آرماگدون، سرانجامي مخوف براي آن در نظر گرفته است. فرقه اي كه امروزه با عنوان اوانجليسم ، سرنخ بسياري از مراكز قدرت نظامي و اقتصادي و سياسي و فرهنگي را به خصوص در ايالات متحده در دست داشته و با برپايي بيش از 110 هزار كليسا ، نزديك به يك سوم از جمعيت اين كشور را به خود جذب نموده تا در كمپ ها و اردوهاي ويژه نظامي تحت عنوان «كمپ مسيح»آموزش ديده و براي جنگ آرماگدون حاضر شوند.
در واقع تفكر مسيحيت صهيونيستي با پيشينه اي سه -چهار قرني از زمان انشقاق پروتستانتيزم ( و به قولي از زمان نخستين جنگ صليبي و شكل گيري گروه شواليه هاي معبد ) متولد شد و بيش از سه قرن قبل از طرح رسمي صهيونيسم يهودي (در كنفرانس 1897 بال سوييس )، انديشه صهيونيسم را در جهان مطرح ساخته بود .به اين معني كه رسما اعلان داشتندبراي زمينه سازي بازگشت مسيح موعود ( كه در برخي كتب و نوشته هايشان اساسا با حضرت عيسي بن مريم عليه السلام متفاوت تلقي گرديده و تحت عنوان مسيح بن داوود و از نسل عيسي مسيح و مريم مجدليه خوانده مي شود) بايستي قوم يهود را به سرزمين مقدس فلسطين كوچانده و اسراييل بزرگ را برپا سازند و پس از آن براي دفع شر ضد مسيح يا انتي كرايست جنگ آخرالزمان را تحت عنوان آرماگدون به راه اندازند تا در آن جنگ سپاه شرق را به سركردگي مسلمانان ( به قول خودشان آنتي كرايست) نابود سازند. جنگي كه در آن به نوشته رهبرانشان ،كره زمين نابود شده ، يهوديان باقيمانده به مسيح گرويده و مسيحيان نوتولد يافته ناميده مي شوند و به پادشاهي مسيح، هزاره خوشبختي حاكميت خويش بر كره زمين را آغاز مي نمايند.
اين همان طرح و نقشه شومي است كه تمامي تحركات نظامي و سياسي و فرهنگي و هنري يكي دو دهه اخير غرب و ايالات متحده را در خود خلاصه كرده است؛ اعم از قضيه يازده سپتامبر و لشكر كشي به خاورميانه و خصوصا عراق ( كه در باورهايشان بابل مي خوانندش و تسخيرش را مقدمه جنگ آرماگدون مي گويند آن هم در زماني كه پيش از آن به عنوان تاريخ جنگ آخرالزمان اعلام كرده بودند) ، جنگ 33 روزه و محاصره غزه و ...و بالاخره هاليوودي كه به قول برخي كارشناسان غربي ، آرايش آخرالزماني گرفته است .
در فيلم «شكارچي شنبه» دين و مذهب مادر بنيامين به طور صريح اعلام نمي شود اگرچه در همان ابتدا هانان يعني پدر بزرگ بنيامين او را تحقير كرده كه چرا با يك كافر مسيحي ازدواج نموده اما در جايي ديگر كه همين هانان به مستخدمه فرانسوي اش ابراز علاقه مي كند ، در پاسخ او كه خود را مسيحي دانسته ، مي گويد زن مهم نيست كه دين داشته باشد! ( اگرچه در يهوديت ، هويت فرزند بنابر هويت مادر به رسميت شناخته مي شود) اما بنابر همين سخن هانان و نوع برخورد غريبه گونه اش با مادر بنيامين، مي توان فرض كرد كه او هم مسيحي بوده و در اين مسير به هر حال بنيامين كه در كنار يك ناپدري مسيحي بزرگ شده ، يك يهودي مسيحي تربيت مي شود كه در آمريكا متولد و رشد كرده است(يعني با همان مشخصه هاي اوانجليست ها يا مسيحيان صهيونيست امروز ايالات متحده) و هموست كه گام به گام توسط خاخام منحرف و مشرك و زرپرستي به نام هانان آموزش مي بيند، درست همان گونه كه اجداد مسيحيان صهيونيست امروز يعني شواليه هاي معبد يا سركردگان پروتستانتيزم به وسيله كانون هاي اشراف و اشرار يهود آموزش ديده و تربيت شدند. و حالا همين صهيونيست هاي مسيحي هستند كه به قول خودشان از صهيونيست هاي يهودي هم عبور كرده اند ( البته در قساوت و ددمنشي و سبوعيت) همچنان كه در پايان فيلم «شكارچي شنبه» ، بنيامين با كشتن هانان از او هم عبور مي كند!
پیامبر (ص): صبر اگر به بیقراری رسید دعا مستجاب می شود.
عزیز ما قرنهاست که چشم انتظار به ما دارد!