پاسخ به:ویژه حج
دوشنبه 9 آبان 1390 10:25 PM
دیدار آشنا در دیار قریب

میگوید: نمیخواهم نامم را بنویسید!
و من هم قول دادهام كه نامش را نگویم. بچه شمال ایران است گرچه امروز ساكن سیدنیِ استرالیاست. یك سال و چند ماه قبل از انقلاب، ایران را ترك میكند؛ درست در روزهایی كه بیست و هشت سالگی را تجربه میكرد. اول به فلیپین میرود تا در آنجا درس بخواند. سه، چهار سالی آنجا میماند تا مدرك مهندسی راه و ساختمانش را بگیرد. برای كار به تایلند میرود. دوسالی در تایلند به تدریس زبان انگلیسی و به سامان رساندن چند پروژه ساختمانی مشغول بوده است. بعد از آن به استرالیا میرود و تا امروز هم در همانجا مانده است.
همسرش ایرانی است. آنها در مالزی ازدواج كردهاند و حالا یك پسر دارند.
كار اصلیاش در استرالیا واردات لوازم یدكی یخچال و ماشین لباسشویی و خشكشویی است و البته گاهی هم همان رشته تحصیلیاش را دنبال میكند.
وقتی میبیند پدرش از ایران راهی مكه شده است فرصت را غنیمت میشمارد تا هم خودش به انجام واجباتش برسد و هم پدر را در این سفر همراهی كند.
میگوید: خیلی تلاش كردم تا همراه پدرم در یك كاروان باشم اما متأسفانه شرایطش فراهم نشد.
او میگوید دیدن هموطنانش با این لباسهای متحدالشكل برایش خیلی جالب بوده است و همچنین نظم و سازمان یافتگی آنها.
از حالت روحانی مسجدالنبی (ص) میگوید و آرزوهایش. از دعاهایش میگوید و خواستههایش. قبل از هر چیز برای مادرش طلب آمرزش كرده است و شفای دوستان و بستگانی را خواسته است كه بیمار هستند و التماس دعا گفتهاند.
شاید باور كردنش سخت باشد اما او در عرض نیم ساعت توانسته ویزای عربستان را بگیرد كه به نظرش خیلی عجیب است. از زمانی كه تصمیم گرفته به سفر حج بیاید تا زمانی كه در فرودگاه جده پیاده شده بیشتر از دو روز فاصله نبوده است.
او هم یكی است در میان این همه زائر كه از سوی صاحبخانه به این مكان شریف دعوت شدهاند.
اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت