0

اشعار دفاع مقدس

 
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس
جمعه 25 شهریور 1390  7:04 PM

مسافر

و آتش چنان سوخت بال و پرت را،

كه حتّی ندیدیم خاكسترت را

به دنبال دفترچه ی خاطراتت

دلم گشت هر گوشه ی سنگرت را

و پیدا نكردم در آن كنج غربت

به جز آخرین صفحه ی دفترت را:

همان دستمالی كه پیچیده بودی

در آن مُهر و تسبیح و انگشترت را

همان دستمالی كه یك روز بستی

به آن زخم بازوی همسنگرت را

همان دستمالی كه پولك نشان شد

و پوشید اسرار چشم ترت را

ٱ

سحرگاه رفتن زدی با لطافت

به پیشانی ام بوسه ی آخرت را

و با غربتی كهنه تنها نهادی

مرا، آخرین پاره ی پیكرت را

و تا حال می سوزم از یاد روزی

كه تشییع كردم تن بی سرت را

كجا می روی؟ ای مسافر! درنگی

ببر با خودت پاره ی دیگرت را

اسفند 1369 محمد كاظم كاظمی

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها