پاسخ به:رمضان در اسارت (1)
سه شنبه 18 مرداد 1390 12:28 PM
ماه مبارک رمضان که رسید مانده بودیم که باید روزه می گرفتیم یا نه ؟ روحانی ای هم دم دستمان نبود که مسئله را بپرسیم. از طرفی عراقیها فقط دو وعده غذا می دادند که نه به کار سحری مان می آمد و نه افطارمان. تردیدهایی از این دست باعث شد که متاسفانه به تفسیر به رای بعضی ها اعتنا کرده و سال اول را روزه نگیریم.
بچه هایی که خود را مقید به روزه گرفتن کردند سحری چیزی نبود بخورند فقط یک لیوان آب میل می کردند. به عراقی ها اعتراض کردند که لااقل نان و خرمایی بدهید. بچه ها خود ترتیبی دادند که صبحانه و نهار را برای سحر و افطاری نگه دارند و موقع سحر و افطار آن را میل کنند. این کار مشکلاتی هم در برداشت.
صبح زود یکی از بچه ها اذان میگفت تا به اشهد ان علی ولی الله رسید قشقرقی به پا شد که شما می خواستید توطئه کنید و دیگر حق اذان گفتن ندارید. پاسخ دادند که بابا ما شیعه هستیم و این جزو اذان ماست ولی گوششان بدهکار نبود.