0

تاملي بر يك بيت مولوي

 
ahmadfeiz
ahmadfeiz
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 20214
محل سکونت : تهران

تاملي بر يك بيت مولوي
دوشنبه 20 تیر 1390  1:30 AM

چون بسي ابليس آدم روي هست
پس به هر دستي نشايد «داد دست»
(مثنوي/ دفتراول ب 316)
چكيده:
دراين مقاله كوتاه برآنيم تا پيرامون بيتي از مولوي كه در داستان طوطي و بقال ادبيات فارسي 1 دوره متوسطه با ذكر شواهد و ابياتي از مولانا و ديگر شاعران نشان دهيم كه تركيب «دست دادن» درمعني بيعت كردن و مريد شدن به عنوان يك سنت اوليه سالكان اهل طريقت و سير و سلوك معنوي است كه درحلقه پيران درمي آمدند و آن را يك تعهد و پيمان مي دانستند.
كليد واژه ها:
دست دادن، بيعت كردن، مريد شدن
مقدمه:
قرن هفتم هجري درتاريخ ايران دوران تحولات و دگرگوني هاي مصيبت باري براي جامعه ايراني است. قرني كه تهاجم خانمان سوز مغول و قتل و غارت، سبب از هم گسيختگي مراكز علمي و تعطيلي مناظرات انديشمندان ديني و دانشمندان ساير علوم گرديد «شايد همين امر عاملي شد تا صوفيگري و درويشي منفي يعني انزوا و گوشه گيري و انقطاع كلي از دنيا در انديشه بعضي از پيران اهل تصوف درهمين دوره آغاز شود و تصوف خانقاهي رواج بيشتري يابد» (سجادي، 1379:106) اوج بحران در عصر مولانا سربرمي كشد و بازار درويشي رونق مي گيرد و «بسي ديوسيرتان آدمي صورت» دعوي شيخي و ارشادي مي نمايند و آن را مايه رسيدن به مال و جاه دنيوي مي شمارند (فروزانفر، 1387:145) دراين ميان مولانا، خداوندگار عشق و عرفان و طلايه دار مبارزه با تزوير و ريا و جريانات و تفكرات انحرافي و افراطي با بيان تمثيل درداستان طوطي و بقال ضمن هشدار به سالكان سير و سلوك براي وصال محبوب هركسي را شايسته «دست دادن» و مرشد و مراد شدن نمي داند.
چون بسي ابليس آدم روي هست
پس به هر دستي نشايد «داد دست»
با مراجعه به فرهنگ هاي معتبر فارسي از جمله فرهنگ دهخدا ذيل واژه «دست دادن» بيان شده است كه دست دادن در معني «بيعت كردن» آمده است و همين بيت مولانا به عنوان شاهد ذكر شده است (ج 23: 695) دهخدا به نقل از فرهنگ آنندراج مي نويسد: دست در دست نهادن كنايه از «عهد و پيمان بستن» و «بيعت كردن» است و اضافه مي كند كه «دست به بيعت دادن» درمعني «مريد شدن» آمده است و «دست دادن» يعني بيعت كردن و «پيرو و مريد شدن» است و در ادامه بيتي از ناصر خسرو شاهي مي آورد: (ج23: 617)
دستم به كف دست نبي داد «به بيعت»
زير شجر عالي پرسايه و مثمر
و مي افزايد كه «دست بيعت» در اصطلاح مشايخ دستي كه براي بيعت داده مي شد و در معني «مريد شدن» به كار مي رفت و بيتي از قاسم مشهدي (ازشاعران سده يازدهم هجري) شاهد مي آورد كه:
مگر كه پاي به عهد قديم بر زده ايم
هنوز مي چلد از شوق «دست بيعت» ما
(دهخدا، ج 23:624)
قبل از مولانا تركيب «دست دادن» به همين معني در اشعار شاعران بزرگ از جمله «سنايي و نظامي» وجود داشته است: سنايي مي گويد:
اي آنكه سررندي و قلاشي داري
تو مرد مني دست دگر بار مرا ده
«دست دادن» درمعني توافق كردن، اتفاق رأي و هم پيمان شدن آمده است.
(شفيعي كدكني، 1387: 261)
و نظامي مي سرايد:
گر وفا مي كني بدين فرمان
دست عهدي بده بدين پيمان
كه «دست دادن» را درمعني پيمان بستن و عهد كردن آورده است.
(ثروتيان، 1387: 281)
يا درجاي ديگر گويد:
زد به فتراك او چو سوسن دست
خدمتش را چون گل ميان دربست
(همان منبع: 260)
بعد از مولانا نيز تركيب «دست دادن» به همين معنا درشعر خواجه اهل راز حافظ شيراز به كار گرفته شده است:
به خط و خال گدايان مده خزينه دل
به دست شاه و شي ده كه محترم دارد
دست به كسي دادن درمعني «خود را به ديگري سپردن» آمده است.
(ذوالرياستين، 1379: 182)
مضمون بيت مولوي كه پرهيز سالك از «ديوسيرتان آدمي صورت» است قبل از او نيز در اشعارشاعراني چون عطار و سنايي سابقه دارد:
سنايي در قصيده اي گويد:
اندر اين ره صد هزار ابليس آدم روي هست
تا هر آدم روي را زنهار كادم نشمري (شفيعي كدكني 1387: 199)
و مولوي در غزليات خود نيز همين مضمون را به كار مي گيرد:
دراين بازار طراران زاهد شكل بسيارند
فريبندت اگر چه اهل و با عقل متيني تو
(ديوان ب 22981)
دراين بخش شواهدي از مثنوي مولوي كه تركيب «دست دادن» را درمعني بيعت كردن آورده،ارائه مي كنيم؛
شد سر شيران عالم جمله پست
چون سگ اصحاب را دادند دست
(دفتر اول/ 1026)
چون كه «دست خود به دست او نهي»
پس زدست آكلان بيرون جهي
(دفتر پنجم/ 740)
«دست را مسپار» جز در دست پير
حق شده است آن دستن او را دستگير
(دفتر پنجم/ 737)
چون «بدادي دست» خود در دست پير
پير حكمت كه عليم است و خطير
كونبي وقت خويش است اي مريد
تا از او نور نبي آيد پديد
(دفتر پنجم/ 743/ 742)
«دست در وي زد» چو كور اندردليل
تا بدو بينا شد و چست و جليل
(دفتر چهارم / 2193)
«دست را اندراحد واحمد بزن»
اي برادر وا ره از بوجهل تن
(دفتر اول/ 786)
كلام آخر (نتيجه گيري)
با ذكر شواهد و ابيات به ويژه نمونه هايي از مثنوي برمي آيد كه موضوع «دست دادن» درسير و سلوك انساني، رسمي بوده كه سالكان براي ورود به وادي طريقت و پيوستن به شيخ و جمع آمدن درحلقه اي عهد و پيمان مي بستند. تا پيرو مرشد و مرادي باشند. لذا در عصر مولانا كه دوران آشفته بازار مدعيان دروغين و حلقه هاي متعدد «شيخي و شاگردي» و «مريد و مرادي» بود، خداوندگار عشق و عرفان با محك «شريعت، طريقت وحقيقت» و با اتكا بر بينش توحيدي و شناخت نسبي انساني، توانست راههاي ناهموار را هموار و انديشه هاي التقاطي و انحرافي را براي سالكان آشكار سازد، تا در دام رياكاران و اهل تزوير اسير نشوند.

منابع و مآخذ:
1- استعلامي، محمد (1372) مثنوي مولوي، انتشارات زوار، چاپ چهارم
2- ثروتيان، بهروز (1387) هفت پيكر نظامي، انتشارات اميركبير، چاپ اول
3-دهخدا، علامه (1365) لغت نامه،ج23 موسسه لغت نامه دهخدا
4- ذوالرياستين، محمد (1379) فرهنگ واژه هاي ايهامي دراشعار حافظ، انتشارات فرزان، چاپ اول
5-شفيعي كدكني، محمدرضا (1387) دراقليم روشنايي، انتشارات آگاه، چاپ چهارم
6- شفيعي كدكني محمدرضا (1387)، تازيانه هاي سلوك، انتشارات آگاه، چاپ هشتم
7- فروزانفر، بديع الزمان (1387) شرح مثنوي شريف، ج 1، انتشارات زوار، چاپ سيزدهم
8-فروزانفر، بديع الزمان محمدرضا (1381)، ديوان شمس، 2جلدي، انتشارات ميلاد، چاپ اول

سيداحمد هاشمي جويباري

پیامبر (ص): صبر اگر به بیقراری رسید دعا مستجاب می شود.

عزیز ما قرنهاست که چشم انتظار به ما دارد!

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها