دعاهای سرخپوستی...
سه شنبه 8 تیر 1389 12:32 AM
ای آنکه به من
حیات بخشیده ای
این دعا را بپذیر،
دعایی که پیشکش
ناقابل است،برای
شکرگزاری تو و ادای صادقانه عشقم نسبت به تو
آه،ای روح بزرگ!
که صدایت را در باد می شنوم
و نفست به تمامی جهان حیات می بخشد
صدایم را بشنو!
من به عنوان یکی از بی شمار فرزندانت،
به سوی تو می آیم
من کوچک و ناتوانم
و به قدرت و دانایی تو نیازمند
باشد که با زیبایی گام بردارم
به من چشمانی عطا فرما
تا غروب های سرخ و ارغوانی را مشاهده کنم
و دست هایی تا آنچه را تو آفریده ای
حرمت نهم
و گوش هایی که برای شنیدن صدای تو
هوشیار باشند
مرا دانایی ده
آنچه را که به فرزندانت تعلیم داده ای،درک کنم
و نیز درس هایی را که در هر برگ و هر تخته سنگ نهان کرده ای
به من قدرتی عطا فرما،
نه برای آنکه بر برادرانم چیره گردم
بلکه به آن خاطر که بر بزرگ ترین دشمن خویش،
که خودم هستم،فائق آیم
مرا چنان کن
که همواره آماده باشم تا با چشمانی خیره
به سوی تو آیم
و آن هنگام که زندگی همچون غروب رنگ می بازد
روح من بدون شرمساری به سوی تو آید....