پاسخ به:فیزیك و متافیزیك
شنبه 4 تیر 1390 10:36 PM
فیزیك و متافیزیك 3
در این نوشتار، «ایان باربور» همچون دیگر طرفداران اصالت واقع نقادانه قایل است كه براساس نظریه كوانتم، مشاهده گر همواره در روند مشاهده، شریك و سهیم است و مرزقاطعی میان مشاهده گر و شئ مشاهده شده وجود ندارد. وی بكارگیری ایده مكملیت درباره علم و دین را نقد می كند.
«فولس می نویسد: «بور احتجاج می كند كه این گونه باز نمودها، انتزاعهایی هستند كه در امكان توصیف یك پدیده به عنوان كنش متقابل میان سیستمهای مشاهده گر و سیستمهای اتمی، نقشی حیاتی ایفا می كنند، اما نمی توانند خواص یك واقعیت مستقل را تصویر كنند .... ما می توانیم چنین واقعیتی را به حسب توانایی آن برای ایجاد برهم كنشهای گوناگون توصیف كنیم برهم كنشهایی كه نظریه مذكور، آنها را تامین كننده شواهد مكمل درباره شی ء عین واجد قلمداد می كند.[۵]بور نگرش اصالت واقع كلاسیك را كه براساس آن، جهان دربردارنده موجوداتی با خواص معین كلاسیك است، نپذیرفت. ولی با وجود این، بر آن بود كه جهانی واقعی وجود دارد كه دركنش متقابل، توانایی ایجاد پدیده های مشاهده پذیر را داراست. فولس كتاب خود را درباره بور بااین نتیجه گیری به پایان می رساند: «هستی شناسی (۴۹) ای كه این نحوه تعبیر و تفسیر از پیام "بور" مستلزم آن است، اشیای فیزیكی را نه مطابق با چارچوب كلاسیك و از راه خواص معین كه با خواص پدیده ها مطابقند،بلكه از طریق توان آنها برای ظاهر شدن در نمودهای گوناگون پدیده ها، توصیف می كند.بدین ترتیب در چارچوب مكملیت، حفظ استنباط واقع گرایانه و پذیرفتن كامل بودن نظریه كوانتوم فقط با تجدید نظر در فهم ما از ماهیت یك واقعیت مستقل فیزیكی و اینكه ما چگونه می توانیم آن را بشناسیم، ممكن است.»[۶] كوتاه سخن اینكه ما باید اكیدا جدایی قاطع بین مشاهده گر و شی ء مشاهده شده را كه درفیزیك كلاسیك فرض می شد، انكار كنیم. براساس نظریه كوانتوم، مشاهده گر همواره یك شریك و سهیم به حساب می آید. در مكملیت، استفاده از یك مدل، استفاده از مدلهای دیگر را محدود می سازد. مدلها،بازنمودهای نمادین (سمبولیك) از وجوه واقعیت متعاملند كه نمی توانند منحصرا بر وفق شباهتهایی كه با تجربه روزمره دارند، مجسم شوند. آنها صرفا به طور كاملا غیرمستقیم، با جهان اتمی و یا با پدیده های مشاهده پذیر، مربوط اند. ولی ما مجبور نیستیم ابزارانگاری ای را بپذیریم كه نظریه ها و مدلها را ابزارهای فكری و عملی مفیدی می انگارد كه درباره جهان چیزی به مانمی گویند. خود بور پیشنهاد كرد كه ایده مكملیت قابل بسط به سایر پدیده هایی است كه با دو نوع مدل،تحلیل پذیرند، مانند: مدلهای «مكانیستی و ارگانیك » (۵۰) در زیست شناسی; مدلهای «رفتارگرایانه و درون نگرانه » (۵۱) در روان شناسی; مدلهای «جبر» و «اختیار» در فلسفه; یا مدلهای «عدل الهی و «عشق الهی » در الهیات. بعضی نویسندگان پا را فراتر نهاده و از مكملیت «علم » و«دین » سخن می گویند. بدین سان «سی.ای. كولسون » (۵۲) پس از تشریح دوگانگی موج ذره وتعمیم بور از آن، علم و دین را «توضیح های مكمل درباره واقعیت » می نامد.[۷]من به این گونه استعمال گسترده از اصطلاح مزبور، با دیده شك می نگرم. در زیر چند شرط رابرای به كار بردن مفهوم مكملیت مطرح می كنم:[۸]
۱. مدلها باید فقط در صورتی مكمل یكدیگر نامیده شوند كه به یك موجود واحد و یك گونه واحد منطقی اشاره كنند. موج و ذره، مدلهایی برای یك موجود منفرد (مثلا یك الكترون) در یك موقعیت منفرد (مثلا در یك آزمایش دو شكاف) به شمار می آیند. آنها هر دو در یك سطح منطقی قرار دارند و قبلا در یك شعبه از علم استعمال شده اند. این شرایط در مورد علم و دین صدق نمی كند. آن دو، نوعا در موقعیت هایی متفاوت پدید می آیند و در زندگی انسان وظایف مختلفی را به انجام می رسانند.[۹] ازاین رو، من علم و دین را زبانهای بدیل (۵۳) می دانم و اصطلاح مكملیت را به مدلهای مربوط به یك گونه واحد منطقی و در چارچوب یك زبان خاص، محدودمی كنم; نظیر مدلهای «انسان وار» و «غیرانسان وار» برای خداوند. است و نه «استدلالی ». (۵۵) باید دلایل مستقلی برای ارزش دو مدل بدیل و یا مجموعه هایی از ساختها درحوزه دیگر وجود داشته باشد. نمی توان فرض كرد كه مدلهای مفید در فیزیك، در سایر رشته هانیز ثمربخش باشند.
۳. مكملیت، هیچ توجهی را برای پذیرش غیرنقادانه حصرهای دووجهی (۵۶) فراهم نمی آورد.این اصطلاح را نمی توان برای اجتناب از پرداختن به ناهماهنگیها یا «وتو» كردن جست وجوی وحدت، به كار برد. درباره ویژگی متناقض نما (۵۷) در دوگانگی موج ذره نباید مبالغه شود. مانمی گوییم كه یك الكترون هم موج است و هم ذره، بلكه می گوییم رفتاری موج گونه و ذره وار ازخود نشان می دهد. به علاوه، ما یك فرمالیزم ریاضی وحدت یافته در اختیار داریم كه لااقل، پیش بینی هایی احتمالی را فراهم می آورد، حتی اگر تلاشهای گذشته، هیچ نظریه ای را بهتر ازنظریه كوانتوم در طابقت با داده ها به دست نداده باشد، ما نمی توانیم تحقیق برای مدلهای وحدت بخش جدید را طرد كنیم. انسجام (۵۸) ، حتی اگر با اعتراف به محدودیتهای زبان و تفكربشری تعدیل شده باشد، همواره در سراسر پژوهش اندیشه مندانه به صورت یك آرمان باقی می ماند.
پی نوشتها:
۱ متن مقاله بخشی از فصل هفتم كتاب دین و علم: مسائل تاریخی و معاصر نوشته ایان باربور است كه درسال ۱۹۹۷ منتشر شده است. این كتاب آخرین و مهمترین اثر باربور در زمینه مباحث علم و دین است كه در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در دست ترجمه به فارسی است و بزودی منتشر خواهد شد.
۲ quarks ،دسته ای از بنیادی ترین اجزای مفروض ماده. (م).
۳ observer and observed ،در جریان هر مشاهده سه امر تشخیص داده می شود: (الف) عمل مشاهده، (ب) مشاهده گر [ل ناظر]، و (ج) شی ء مشاهده شده. ارتباط این سه با یكدیگر، هم در فلسفه و هم در تعابیر ارائه شده از فیزیك نوین، محل بحث و گفت وگوست. (م).
۴ . chance and law
۵ . psrts and wholes
۶ . Epistemology
۷ . absolute
۸ . Primary qualities
۹ . Mass
۱۰ . Velocity
۱۱ . objective
۱۲ . Reductionistic
،به معنای پیروی از مكتبی است به نام Deism كه در اواسط قرن شانزدهم میلادی در انگلستان ظاهر شد.این مكتب متاثر از پیشرفتهای علم، نیروی عقل را در رسیدن به خداوند كافی می دانست و جهان را همچون ماشینی می پنداشت كه خداوند، طراح آن است. پیروان این نظر، دین والهیات مبتنی بر وحی را منكر بودند و از دین و الهیات طبیعی و یا به تعبیری عقلانی طرفداری می كردند. (م).
۱۴ . Conceptual Schemes
۱۵ electromagnetic theory ،در دهه ۱۸۶۰ میلادی، فیزكدانی به نام مكسول، (Maxwell) توانست از راه توصیف ریاضی، نیروهای الكتریكی و مغناطیسی را در نظریه ای واحد، با عنوان «نظریه الكترومغناطیس » تلفیق كند. (م) .
۱۶ Kenetic theory of gases ،نظریه ای كه درصدد است با بیانی ریاضی، رفتار گازها را براساس حركات اجزای اتمی ومولكولی آنها توضیح دهد. (م).
۱۷ thermodyan mics ،این اصطلاح كه از دو واژه یونانی، یكی به معنای حرارت و دیگری حركت، تركیب شده است،بیانگر قوانین و روابط بین حرارت و حركت مولكول ها بویژه مولكولهای گاز است. (م)
۱۸ Continuous media ،فیزیكدانان قرن نوزدهم برای توجیه انتشار امواج نور و به طوركلی امواج الكترومغناطیس درفضا، به نوعی واسطه و میانجی به نام «اثیر» قایل شدند كه ساختاری پیوسته داشت و آنها را محمل انتشار آن امواج می پنداشتند. البته ناروا بودن این فرض كه ناشی از قیاس امواج الكترومغناطیس (از جمله نور) با امواج صوتی بود، بعداروشن شد. (م).
مدیر تالار مهدویت
مدیر تالار فلسفه و کلام
id l4i: hoosianp_rasekhoon
mail yahoo: hoosianp@yahoo.com
ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب