پاسخ به:بغض عشق
چهارشنبه 23 اسفند 1391 8:02 PM

آمد و شوری به دل پا کرد و رفت مهر خود را در دلم جا کرد و رفت
آمد و طــــــوفان نوح برپا نـــــمود جان بی جان مـــرا از کف ربــــود
آمد و رسوای شـهرم کـرد و رفت آمـد و بی آبـــرویم کــــــرد و رفت
رفت و ایــن وابستگی ها را ندید آن همه دیوانگی هــــــــا را ندید
رفت و تنهایی مـــن را تازه کـــرد نامه هایم را نخوانده پاره کــــــرد
رفت و دیگر پرسش از حالم نکرد پرسش از حال و دل زارم نکــــرد
رفت و باور کردم او یک سایه بود آن خـیال عاشقی افسانه بـــــود
"دلمان که میگیرد، تاوان لحظه هایی ست که دل میبندیم"