0

مجله ادبیات

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مجله ادبیات
سه شنبه 2 شهریور 1389  4:27 PM

آداب الحرب و الشجاعه

    منصوربن سعيد           آداب الحرب و الشجاعه

اندر آنچه استادان بزرگ كار ديدۀ تجربه يافته ساخته اند از سلاحها و چيزهاي ديگر، چون: گوي و چوگان و گوي شاهنامه پهنه1 و سنگ برداشتن و زور آزمودن و كشتي گرفتن و جنگ مشت كردن و سنگ فلاخن2 انداختن و لت بازي3 كردن و چك4 انداختن و آنچه بدين ماند از بهر كاري و فايده اي ساخته اند و فايده گوي پهنه انداختن و گرفتن، آنست كه دست در حرب روان شود و انگشتان بر پهنه تاودار5 شود و از بسياري انداختن و برگرفتن گوي، ديدار تيز شود از نظر كردن به دقت چوگان زدن. چون گوي پرتابي آيد از آن حذر بايد كرد و سنگها كه از حصار آيد از منجنيق6 عراده و فلاخن، چون چشم مردم7 بر گوي پهنه خو كرده باشد، اندازۀ آمدن آن بداند كه كجا خواهد افتاد و از آن پرهيز تواند كرد و جز اين اندر پهنه سخن بسيارست چون: اندام نرم شدن و نظر تيز بين شدن و دست راست شدن و آنچه بدان ماند.
اما اندازه گوي انداختن به پشت اسپ و گرفتن آن از افتراك8 بيندازي، به زانو بگيري و از زانو بيندازي، برابر گوش اسپ بگيري اما چوگان زدن كه استادان نهاده اند و فايده اندر آن آنست كه همه سلاحها را شورش نهاده اند9 و شمشير در نيام كردن و تير انداختن را نشانه هدف و برجاس10
نهاده اند تا دست بر شمشير كشيدن و در نيام كردن استاخ11 شود و ضرب راندن را بشناسد كه شمشير بر اسپ چگونه بايد زد و هر سلاح كه هست چون تير انداختن به حرب و خصم بر هدف بتوان انداخت و بر شكاري و پرنده و بُرجاس.
و نيزه در ميدان گردانيدن چون ميدان ملوك و رستم و اسفنديار و ميدان سهراب و فرامرز و حلقه ربودن12 و لعب سواري13 كردن و جز آن و بر پشت اسب بدل شمشير زدن و چوگان نهاده اند تا مرد اندر وي تاودار شود و پوست دست سخت كند و انگشتان برو استوار گردد و خو كند تا شمشير و دبوس14 و خراتگيني15 و ناچخ16 و گرز زدن بر مرد آسان شود و غلبه و گردش سواران بشناسد كه چوگان زدن را بر كارزار برابر نهاده اند. مر غلبه كردن خصم را.
اما چوگان زدن به اندازه كند تا پيش كوهه و اگر كسي باشد از تو بزرگتر تا او نفرمايد به چوگان زدن اندر نشود و اگر همگنان باشند باتفاق ايشان در چوگان زدن شوند و خويشتن را از اسپ ياران نگاه دارد تا آسيب نزنند به وقت اسپ گردانيدن به دهان اسپ خويش جامه سواران آلوده نكند و چوگان نگاه دارد تا ره چوگان خويش و از آن ياران نگيرد و اگر چوگان او به چوگان مهتري يا بزرگي درآويزد نيرو نكند چنانكه چوگان از دست او بستاند و به وقت گوي زدن نگاه دارد تا گوي به مهتر و ياران نزند و بدل زدن و زخم تا بحال نهادند تا ادب نمايد و بحال زند تا گوي بر كسي نيايد و خويشتن از گوي ياران نگاه دارد تا بر نيايد و چوگان خواهد زد ميان نيايد تا بر روي اسپ خويشتن نزند. اين ادبهاي چوگان براي شمشير نهاده اند تا پيش از كار و خصم، بياموخته باشد تا به وقت كار درنماند.
و كشتي گرفتن از بهر آن نهاده اند تا چون هر دو خصم از جمله سلاحها درمانند، و كار برنيايد و اسپ پي شود تا رخم خورد يا از كار فرو ماند، به كشتي با يكديگر كوشند، نخست بند دست گيرند، در پيچند چون از آن درمانند دست در گردن يكديگر اندازند و به علم گردن بپيچند، چون از آن درمانند به پاي و ساق يكديگر اندازند و زور كنند چون از آن درمانند كمر يكديگر گيرند و قوت كنند و زور آزمايي بهر اين كار آموزند تا مرد را در توان ربود وبر زمين تواند زد تا بر خصم، قادر شود و كشتي گرفتن سنت است.......
و بهترين علمها اين است كه چون از همه درماند، پس پاي زند تا بر زمين افتد و اگر از كشتي گرفتن عاجز آيد، به جنگ مشت بر سينه و دل و بنا گوش زند تا خصم را بيفگند، اگر زخم مشت، كاري آيد، در حال مرد هلاك شود و چنانكه موسي ـ عليه السلام ـ قبطي را زد و به يك مشت هلاك كرد.
و مشت زدن سنت است اما بايد كه آموخته باشد تا درنماند؛ كه هر كه دركاري ندانسته شروع كند، در خون خود سعي كرده باشد.
اما سنگ فلاخن انداختن سلاح مردمان كوهپايه و رودبار17 است كه به سنگ انداختن خو كرده باشند و خواهند كه سنگ دورتر و سخت تر آيد و همچون سنگ عراده باشد، و زخم آن هر جا كه بيايد بشكند و اگر بر بنا گوش و تهيگاه و سينه و دل آيد، در حال18 هلاك گرداند و سلاح رايگان است چون از جمله سلاحها درماند و سلاحي ديگر نيايد بدين، كار كند. و كسي در انداختن آن ماهر شده باشد چنانكه تير بر هدف اندازد، آن كس همچنان بر نشانه بتواند زد و شب بر آواز مرد تواند انداخت20 و زد و هيچ سوار، پيش او نتواند رفت، و خود و جوشن بشكند، و سلاح داوود است ـ عليه السلام ـ كه جالوت21 را و جمله لشكرش را به يك زخم بشكست و اين چنان بود كه طالوت كه ملك بني اسراييل بود و فرمان ايزد تعالي به جنگ جالوت رفت، چون هر دو لشكر مصاف راست كردند، جالوت از ميان صف بيرون آمد بر ابلق اسپي چون كوه پاره نشسته و شخصي بس بزرگ بود از بقيه عاد و در قصص و تفسير چنين آورده اند كه ششصد من جوشن و صد و پنجاه من خود بر او بود. طالوت را آواز داد كه از ميان لشكر بيرون آي، اگر مرا بزني و بكشي، پادشاهي و لشكر من، جمله تو را باشد . اگر من تو را بكشم پادشاهي و لشكر تو مرا باشد.
طالوت از آن شخص و هيكل بزرگ او بترسيد. داوود ـ عليه السلام ـ را پيش خواند و اسپ و سلاح و خود و جوشن داد كه ايزد تعالي ايشان را آگاه كرده بود كه داوود، جالوت را بكشد. بدين موجب او را به مبارزي بيرون فرستاد چون لختي راه برفت، خود و جوشن بدو گران آمد از ميان معركه كه بازگشت. جمله لشكر گفتند كه: داوود بترسيد بدان باز آمد چون نزديك طالوت آمد از اسپ فرو نشست و خود و جوشن بينداخت گفت: تو را گذاشتيم چندانكه خواهي جنگ كن و درين راه كه با لشكر مي رفت سنگي برو سخن آمد كه مرا بر گير كه من سنگ هاروتم كه فلان ملك را به من كشتست.
آن را برگرفت در توبره نهاد، پيشتر آمد سنگي ديگر بر وي سخن آمد كه مرا برگير كه من سنگ موسي عمرانم كه فلان ملك را به من كشته است، آن را هم برگرفت و در توبره نهاد و در ميدان معركه كه در رفت و گرسنه شده بود، جفتي قرص جوين داشت از توبره بيرون آورد و بنشست و آن را به كار برد.
جالوت، داوود را عليه السلام بديد نيك خشمش آمد بدان سبب كه در شخص و هيكل خود بنگريست در هر دو لشكر ازو هيچكس بزرگ تر نبود و در داوود بنگريست ازو خردتر جثه نبود گفت: به مبارزي من بيرون آمده اي؟
گفت: آري
پس گفت كه: جنگ با من به فلاخن و سنگ خواهي كرد؟ چنانكه بر سگان سنگ اندازند!
داوود گفت: تو نيز سگي.گفت لاجرم تو را بكشم و گوشت تو را طعمه سباع و طيور كنم. داوود گفت كه: خداي تعالي گوشت تو را قسمت جانوران كند.
پس دست درتوبره كردو گفت: به نام خداي ابراهيم، يك سنگ بيرون كشيد و در فلاخن نهاد، و سنگي ديگر بيرون كشيد و گفت: به نام خداي اسحاق و در فلاخن نهاد و سنگي ديگر بيرون كشيد و گفت: به نام خداي يعقوب و در فلاخن نهاد.
ايزد تعالي هر سه سنگ را يكي گردانيد پس فلاخن بگردانيد بينداخت ايزد تعالي باد را مسخر گردانيد تا آن سنگ را بر بيني جالوت زد تا در دماغ او رفت و از پس قفا بيرن شد، سي كس را بكشت آنگاه ْا سنگ را ليزد تعالي ريزه ريزه گردانيد و بر لشكر او تفرقه كرد و بر هيچكس نبود كه از آن سنگ نرسيد تا جمله لشكر جالوت هزيمت شدند و فلاخن سلاح، و سنت داوود است و لت بازي22
كردن هم سلاحست كه از آن خصم را بتوان زد و درگردانيدن زخم، خصم را در تواند كرد.
و چك انداختن23 اگر چه بازي را ماند، اما اگر كس آن را نيكو آموخته باشد و به صواب انداختن خو كرده باشد بر گردن خصم بتوان زد و سرش را بتوان انداختن. و «چك» آهني باشد گرد و بر مثل آيينه بزرگ،‌ميان سوراخ چنانكه دست و بازو درون توان كرد و كرانه بيرون او به مثل شمشير تيز باشد در بازي كردن وبر بالا انداختن، بدان سوراخ بگيرند و اگر سوراخ نباشد در گرفتن بر هر جا كه رسد چون از بالا فرود آيد، دو نيم كند و نيك عجايب و نادر ساخته اند كه اگر خصم غافل باشد از پس يا از پيش يا از پهلو هر كجا كه انداختند سر از تن جدا گردد.
در جمله، هر كاري كه هست سلاح كار فرمودن و جز آن بايد كه نيكو آموخته باشد تا در آن خصم را مقهور كند و خود به سلامت ماند و چون مردم از سلاح فرو مانده باشند و به دست هيچ نباشد قوي تر سلاحي جنگست كه جمله سلاح از بيم آن ساخته اند، چنانكه كرد، از بيم مشت ساخته اند و خنجر و كناره24 و نيزه و نيم نيزه ناوك و غدرك25 از بيم نيزه و استادان اين صنعت چنين گفته اند كه در روز جنگ موي سر باز نبايد26 كرد تا به دست خصم درنماند و ناخنان را باز نبايد كرد تا دراز باشد، كه ناخن و دندان هم سلاحي است به وقت كار27 تا در هيچ حال از كوشش و جلدي فرود نايستد. و بدانچه بتواند، خصم را دفع كند و اگر از همه درماند پشت بر خاك كند و در روي و چشم خصم زند تا بدين هم رهايش يابد و اسير و گرفتار نوشد و بايد كه كمند انداختن هم بياموزد اگر چه حرفت چوپانان و گله بانان است، اما وقت باشد كه از جمله سلاحها بچربد و خصم را بدان گيرد و اسير كند.
چنين گويند كه: در آن وقت كه سلطان يمين الدوله محمود غازي انارالله برهانه در سنه اثني و عشرين و اربعمائه28 عزم غزاي هندوستان كرد و دوازده راي29 و لشكرهاي انبوه و قوي جمع شده بودند با تلواجيپال30 پسر شاه جيپال تا سلطان را اندازد و تلواجيپال پادشاه لاهور شود چون سلطان يمين الدوله به سبيه31 رسيد خبر يافت كه لشكر كافران براست از آب جون32 و گنگ گداره شد و تاخت، لشكر كافران بايستادند و مصادف كردند خداي تعالي او را نصرت داد تا كافران را بكشت و صد و هفتاد پيل بگرفت و زن پسر پادشاه انندپال نام بگرفت و او را خسته كرده بودند تعهد فرمود چون نيك شد خلعت و ياره زرين داده و بر مهد پيل به نزديك پسر شاه باز فرستاد و از آنجاي بتاخت به قنوج33 رفت كه لشكر افران جمع مي شدند چون سه فرسنگي قنوج رسيد فرود آمد و طليعه برگماشت. آن روز نوبت طليعه احمد انوشتكين اَخُر سالار بود و او در لعب سواري دستي داشت و در مردانگي يگانه بود و چون به طلايه بيرون شد، سر سواران راي قنوج را جيپال بودي، به طلايه آمده بودند سواري از ميان ايشان خيرگي مي كرد و هر رساعت حمله مي آورد. احمد علي انوشتكين، كمند از فتراك بگشاد چون سوار برو حمله كرد، كمند بينداخت و گردن سوار را با گردن اسپ سخت كرد و مرد و اسپ را همچنان گردن بسته پيش سلطان برد.
چون سواران كافران بديدند هزيمت شدند و راي قنوج را بگفتند كه قومي آمده اند كه چهره آدميان دارند وليكن جنگشان نه چون جنگ آدميان است، رشته مي اندازند و مردم و اسپ را مي برند.
چون كافران، اين سخن بشنيدند چهل هزار خيمه و خراپشته و دوازده سراي پرده بر جاي بگذاشتند و هر دوازده راي و چند هزار سوار بگريختند و سلطان در عقب ايشان برفت و قنوج را بزد و چندان زر و سيم عين يافتند كه هيچكس از زرينه و رويينه بر نگرفت و چون از آن غزو باز آمد، چند مسجد آدينه در قلعه لوهور مناره فرمود و يادگار بگذاشت ايزد تعالي آن پادشاه را و جمله پادشاهان غازي را بيامرزد، مي بايد مرد سپاهي، كمند از فتراك جدا ندارد كه روزي دست گيرد و بدين سبب نامدار شود و خصم را اسير كند، و شر دشمن را دفع كند.
(
آداب الحرب و الشجاعه، تأليف مباركشاه، ص 475- 466)

پانوشت:
1-
پهنه: قسمتي از چوگان كه سر آن مانند كفچه پهن است و گوي را در آن نهاده برافكنند و چون نزديك به فرود آمدن شود باز سر پهنه را بر او زنند و هعمچنين ادامه دهند و نگذارند بر زمين آيد تا به مقصد رسانند، طبطاب، راكت

هنر نمايد چندانكه چشم خيره شود
به تير و نيزه و زوبين و پهنه و چوگان

2-
فلاخن: آلت سنگ اندازي كه از رسن دوتاء (پشمي يا ابريشمي) سازند و بدان سنگ اندازند(معين).
3-
لَت: گرز، عمود، چماق
4-
چك: يكي از آلات آهنين جنگ.
5-
تاودار: با توجه به معني «تاو» كه در فرهنگها به معناي طاقت و قدرت و مقاومت آمده است «تاودار» معناي «دارندۀ طاقت» و «مقاوم» خواهد بود.
6-
منجنيق: آلتي مركب از فلاخن مانندي بزرگ كه بر سر چوبي قوي تعبيه مي شد و در جنگهاي قديم ب.سيله آن سنگ و آتش به طرف دشمن پرتاب مي كردند(معين)
7-
مردم: انسان(مفرد)
8-
فتراك:دوالي كه از زين آويخته براي بستن چيزي.
9-
شورش نهادن سلاح: سلاحشوري، سلحشوري، جنگاوري، سپاهي‌ گري
10-
برجاس: هدف، نشانه
11-
اُستاخ، صورت كهن گستاخ، اين واژه در قديم به صورت «بُستاخ» نيز به كار رفته است.
12-
حلقه ربودن: نوعي بازي با اسب كه حلقه اي را در حال حركت با نيزه مي ربايند
نظامي فرموده:
نيزه ش از حلق شير حلقه رباي
تيغش از قفل گنج حلقه گشاي
(
هفت پيكر چاپ وحيد ص 67)
13-
لعب سواري: بازي با اسب در فرهنگ معين به نقل از «سمك عيار» آمده است: «و مركب را گرد ميدان تاخت و لعبي چند غريب و عجيب بنمود
14-
دبوس: عمود آهنين، گرز آهني، چوبدستي ستبر كه سر آن كلفت و گره دار باشد (معين)
15-
خراتگين: نام نوعي از سلاح جنگ باشد كه پوشند و در بر كنند(برهان قاطع) اين واژه به صورت
خراتگيم هم نوشته شده است.
16-
ناچخ: تبر زين را گويند و آن نوعي از تبر است كه سپاهان بر پهلوي زين اسب بندند، بعضي گويند سناني است كه سر آن دو شاخ باشد و نيزه كوچك را نيز گويند (برهان قاطع).
17-
رودبار: رودخانه بزرگ (معين)
18-
در حال: فوراً
19-
رايگان: آنچه در راه يابند، مجاني(معين)
20- «
شب بر آواز...» يعني در هنگام شب با صداي دشمن مي تواند جهت تير انداختن را مشخص كند و او را هدف قرار دهد.
21-
جالوت: صورت قرآني نام «جليات» پهلوان تنومند فلسطين كه به دست داوود كشته شد.....
(
دائرةالمعارف فارسي مصاحب)
22-
لت بازي: گرز بازي(نظير شمشير بازي).
23-
چك انداختن: پرتاب كردن «چك» كه آهني گرد است و در متن نحوۀ پرتاب را شرح داده است.
24-
كناره: قداره. اصل كلمه از زبان سنسكريت است (Katara) شمشيري كوتاه است با تيغه پهن كه هندوان آن را به كار مي برند و توسط آنان در ايران رواج يافت.
در اين خانه چهار ستت مخالف
كشيده هر يكي بر تو كناره
(
ناصرخسرو)ر.ك: فرهنگ معين
25-
غدرك: جامه روز جنگ(معين)
26-
موس سر باز كردن: در لغت نامه دهخدا موي سر باز كردن به معني سر تراشيدن آمده است كه اين تركيب در سفرنامه ناصرخسرو نيز آمده است كه: «از برهنگي و عاجزي به ديوانگان ماننده بوديم و سه ماه بود كه موي سر باز نكرده بوديم» و دكتر وزين پور نيز در حاشيه كتاب سفرنامه در معناي جمله نوشته اند « موي سر نتراشيده بوديم، نزده بوديم» (حاشيه ص 109 سفرنامه ناصر خسرو به كوشش دكتر وزين پور) اما در اين متن (آداب الحرب و الشجاعه) با توجه به عبارت كه مي نويسد: «در روز جنگ، موي سر باز نبايد كرد تا به دست خصم نماند» به نظر مي رسد معناي تراشيدن مو درست نباشد چون اگر مو را بتراشند به دست دشمن نمي افتد و اگر فرض كنيم كلمه «نبايد» در اصل «بايد» بوده است باز با سياق جمله بعد كه مي نويسد: «ناخنان را باز نبايد كرد تا دراز باشد كه ناخن و دندان هم سلاحي است...» سازگار نمي وشد. بنابراين در اينجا باز كردن مو به همان معني باز كردن از زير دستار باشد نه تراشيدن.
27-
كار: كارزار.
28-
در هر پنج نسخه اثني عشرين و اربعمائه نوشته شده ولي اشتباه است و اثني عشر و اربعمائه [412] صحيح مي باشد (حاشيه متن).
29-
راي: راجه
30-
تلواجيپال: اين نام را ابوريحان در كتاب [تحقيق ما] للهند تريلو جيپال نوشته است (حاشيه متن)
31-
سبيه: از توابع چالند مي باشد (حاشيه متن)
32-
آب جون: در بنگاله مي باشد و اكنون رود جمنا ناميده مي شود (حاشيه متن)
33-
قنوج: شهري است در ناحيه فرخ آباد (هندوستان) واقع در شمال شرقي كاونپور، سلطان محمود غزنوي اين شهر را به تصرف درآورد:

خيز شاها كه به قنوج سپه گرد شده ست
روي زان سو نه و بر تاركشان آتش بار
(
فرهنگ معين)

سبك شناسي
1-
كتاب «آداب الحرب و الشجاعه) بر خلاف نامش كه با لغات عربي تركيب يافته از متون فارسي قرن ششم است كه به سبب آنكه راه و رسم جنگاوري و شكار و چوگان بازي و كشتي گرفتن و مشت زدن و ديگر رفتارهاي دلاوري را مي آموزد و مخاطب آن عموم مردم است از نثري روان و ساده برخوردار است و چون ايزار و آلات جنگ و شكار و ورزش كه از آنها نام مي برد، ابزاري ايراني و با نام ايراني است جز در موارد نادر نيازمند استفاده از لغات غير فارسي نيست و درنتيجه تعدا لغات غير فارسي آن از ده درصد بيشتر نيست.
2-
استعمال علامت مفعولي (مر) پيش از مفعول و (را) بعد از آن.
3-
استعمال صورت كهن بعضي كلمات مانند اُستاخ (=گستاخ).
4-
بعضي كلمات عربي را كه به كار برده است نشانگر آنست كه در آن روزگاران آن لغت عربي براي معناي مورد نظر مستعمل بوده است. مانند: «حرب» و «مبارزي» و «غازي»
5-
بعضي كلمات كه امروز كاملاً مهجور و متروك است در كتاب به كار رفته است مانند: «بُرجاس» به معني هدف، نشانه.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها