0

اخبار ایران و جهان

 
Sem_440
Sem_440
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 3093
محل سکونت : آذربایجانغرب

اخبار ایران و جهان
چهارشنبه 31 فروردین 1390  9:50 AM

كيهان

«انتقال به فاز مذاكره پروژه جديد آمريكا در منطقه» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم مهدي محمدي است كه در آن مي‌خوانيد:
اگرچه ممكن است ظاهرا اينطور به نظر برسد كه سرعت تحولات منطقه كاهش پيدا كرده يا به اصطلاح اين تحولات كنترل شده، ولي تعبير دقيق تر اين است كه گفته شود كل منطقه خاورميانه وارد يك دوران گذار بسيار مهم و حساس شده كه در آن تحولات در زماني بلند تر و در سطحي عميق تر رخ مي‌دهد و اثراتي ديرپاتر و ماندگارتر هم خواهد داشت. سرعت بالاي تحولات در حدود 3 ماه گذشته كه به سرنگوني حداقل دو دولت و بي ثبات شدن موقعيت تقريبا تمامي متحدان آمريكا انجاميد، نشان دهنده آن است كه منطقه در حال وارد شدن به دوران جديدي از تاريخ خود است.

كسي نمي‌داند اين دوران جديد چقدر طول خواهد كشيد. اين هم روشن نيست كه سير تحولات و توالي آنها چگونه خواهد بود. احتمال رخ دادن پديده‌هاي غير منتظره و سر بازكردن زخم‌هاي كهنه‌اي كه همگان آنها را فراموش شده مي‌دانند هم دور از انتظار نيست. واقعا چه كسي تصور مي‌كرد خودسوزي يك جوان در تونس به چنين زلزله مهيبي منجر شود؟ اما دو چيز روشن است: اول اينكه بسياري چيزها تغيير خواهد كرد و دوران گذاري كه آغاز شده آبستن تحولات بسياري است به گونه‌اي كه آينده منطقه تا حد بسيار اندكي شبيه گذشته آن خواهد بود و دوم، آنچه پس از اين در منطقه رخ خواهد داد تركيبي از پروژه‌ها و پروسه هاست.

پروژه‌ها مجموعه طراحي‌ها و برنامه ريزي‌هايي است كه دولت‌هاي مختلف و قدرت‌هاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي براي اثرگذاري بر روند تحولات انجام مي‌دهند و آنها را تا آنجا كه بتوانند پياده خواهند كرد و پروسه‌ها فرايندهايي طراحي نشده و عموما مردمي است كه از دل باور ها، ارزش‌ها و فرهنگ مردم منطقه خاورميانه كه اكنون به پاخاسته‌اند و به نيرو و توان خود واقف شده‌اند بيرون خواهد آمد. سوال‌هاي استراتژيك اينهاست: در تحولات آينده منطقه چه مقدار از آنچه رخ مي‌دهد پروژه است و چه مقدار پروسه؟ كدام تحولات برنامه ريزي خواهد بود و كدام‌ها بدون برنامه ريزي رخ خواهد داد؟

 آن دسته از تحولاتي كه به نحو خودجوش از سوي جنبش‌هاي منطقه رخ مي‌دهد، سر جمع به نفع كداميك از بازيگران تمام خواهد شد؟ (شكل ديگر اين سوال اين است: اگر مردم منطقه اجازه پيدا كنند كه آزادانه تصميم گرفته و عمل كنند نتيجه به نفع ايران خواهد بود يا آمريكا؟) مهم تر از اين، توان برنامه ريزي و امكانات اجرايي در اختيار هر كدام از طرف‌هاي دخيل در اين كشمكش راهبردي چيست؟ كدام طرف توانمندتر است، شناخت بهتري از منطقه دارد و مي‌تواند برنامه‌هاي دقيق تر و موثرتري تدوين كند؟ و كدام طرف امكانات كارآمدتري براي اجراي برنامه‌هايي كه تدوين مي‌كند در اختيار دارد؟
اينها سوال‌هايي است كه آمريكايي‌ها را كلافه كرده است. پاسخ‌هايي كه تحليلگران اطلاعاتي و ديپلمات‌ها بويژه در آمريكا، اسراييل و انگلستان به اين سوال‌ها مي‌دهند به هيچ وجه اميدوار كننده نيست. از تبليغات كه بگذريم، روشن است كه آمريكا اكنون هيچ برنامه روشني براي تحولات منطقه ندارد.

درست است كه آمريكايي‌ها سعي مي‌كنند روي تحولات اثر بگذارند ولي چيزي كه بتوان آن را يك برنامه جامع ناميد قطعا وجود ندارد و روزمرگي وجه مشخصه راهبرد آمريكا در قبال تحولات منطقه است. داشتن يك برنامه جامع مستلزم آن است كه آمريكايي‌ها ابتدا درك درستي از تحولات منطقه داشته باشند يعني بتوانند به اين سوال‌ها پاسخ‌هايي دقيق بدهند كه آنچه رخ داد چه بود و چرا رخ داد؟ پاسخ‌هاي آمريكا به اين سوال ها، پاسخ‌هاي عمدتا سكولار و تحت تاثير نوعي ادبيات چپ است كه تصور مي‌كند هيچ پديده اجتماعي رخ نمي‌دهد الا اينكه داراي علت‌هايي منحصرا مادي است و مردم به خاطر چيزي ناديدني و لمس نشدني به نام «ارزش ها» جان خود را كف دست نمي‌گيرند و به خيابان سرازير نمي‌شوند.

اين نوع نگاه به تحولات است كه باعث شده آمريكايي‌ها تصور كنند في المثل جنس تحولات در منطقه همگي اقتصادي يا حداكثر اجتماعي است و لذا مي‌بينيم كه تلاش مي‌كنند پاسخ‌هاي اقتصادي براي اين تحولات فراهم كنند. درست است كه مثلا مردم مصر فقيرند و اين فقر بلاشك يكي از انگيزه‌هاي قيام آنها عليه ديكتاتوري مبارك بوده اما آنچه آمريكايي‌ها نمي‌فهمند اين است كه مردم منطقه اكنون به آن درجه از آگاه رسيده‌اند كه دريابند ريشه فقر، تحقير يا هر رنج ديگري كه تا به حال كشيده‌اند اين است كه ديكتاتورهايي بالاي سر آنها بوده‌اند كه از ابتدايي ترين اصول انساني هيچ بويي نبرده بودند و با ملك و ملت چنان رفتار مي‌كردند كه گويي ارث پدري شان است. از اين مهم تر، اين آگاه نزد مردم منطقه بوجود آمده است كه اين ديكتاتورها هر چه كرده‌اند با پشتيباني، حمايت، تاييد و بلكه اصرار آمريكا بوده و آمريكايي‌ها وقتي مطمئن شدند كه اين ديكتاتورها به منافع حياتي آنها در منطقه پاي بندند ديگر برايشان مهم نبود كه چه بلايي سر مردمشان مي‌آورند. مردم منطقه درك كرده‌اند كه رنج تاريخي آنها محصول حمايت تاريخي آمريكا از ديكتاتورهاست كه هيچ اصل يا ضابطه انساني آن را محدود و مقيد نمي‌كرد چرا كه به تعبير يكي از نمايندگان كنگره آمريكا كسي كه در كاخ سفيد نشسته رييس جمهور آمريكاست نه رييس سازمان حقوق بشر و كاري هم كه بايد بكند پاسداري از منافع آمريكاست نه اينكه غصه زجر كشيدن يا تحقير شدن مردم اين يا آن كشور را بخورد.


ملت ما

«قيام‌هاي منطقه و تقابل مديريت ايران و غرب» عنوان یادداشت امروز روزنامه ملت ما به قلم حميد رضا ترقي است که در آن می خوانید:
انقلاب اسلامي ايران و پيروزي آن، زلزله‌يي در جهان اسلام به وجود آورده كه اركان سياسي و ايدئولوژيك جوامع اسلامي را تحت تاثير جدي قرارداده است. زيرا قرائت امام خميني و انقلاب اسلامي از اسلام، با قرائت تحميلي و القايي بر ملت‌هاي مسلمان منطقه در طول تاريخ تفاوت ماهوي دارد. اسلام امريكايي‌ كه حاكم بر كشورهاي اسلامي منطقه بويژه خاورميانه است، نه تنها حافظ منافع امريكا و اسراييل و انگليس بوده بلكه ثروت و شوكت و عزت مسلمانان را به باد فنا داده و جز فقر و عقب‌ماندگي و وابستگي و نوكري سلطه‌گران ثمري براي ملت‌هاي اسلامي نداشته است.

در حالي كه اسلام ناب محمدي و اسلام سياسي مورد قرائت امام و انقلاب اسلامي با اين نوع افكار و انديشه‌هاي انحرافي مخالف و تسليم شدن در برابر دشمن را جرم مي‌داند. اسلام مورد قرائت در ايران اسلامي، استكبارستيز و داراي عزت و كرامت است در

3 دهه گذشته كه ملت‌هاي اسلامي منطقه آثار و نتايج انقلاب اسلامي را ديده‌اند و درك كرده‌اند اگر اسلام مورد ترويج ايران را الگوي حركت سياسي و اقتصادي و فرهنگي خود قرار دهند، هويت از دست رفته خود را بازيافته و بار ديگر عزت و شكوه و عظمت اسلامي را به دست خواهند آورد. در بين ملت‌هاي اسلامي منطقه در كشورهاي عراق و لبنان و بحرين و يمن و عربستان شيعيان حضور دارند و عليه حكام جور و طاغوتي و ضداسلام اين كشورها موضع دارند ولي اينك برخلاف آنچه تاكنون بر ملت‌هاي منطقه القا شده، مسلمانان عليه حكام طاغوتي و نامشروع خود به قيام دست زده و با الهام از انقلاب اسلامي براي سرنگوني حكومت‌هاي طاغوتيشان تلاش مي‌كنند.

لذا اين تحول ايدئولوژيك و فرهنگي در مسلمانان منطقه جز از طريق تاثيرپذيري و الهام از انقلاب اسلامي ايران از هيچ طريقي به ملت‌هاي ديگر سرايت نكرده است. بنابراين تاثير انقلاب اسلامي بر تحولات منطقه را بايد امري مسلم و عميق دانست و اعتراف سران اسراييل و بسياري از سياستمداران كهنه‌كار غرب نسبت به اين موضوع دال بر اين حقيقت است.البته نبايد اين نكته را ناديده گرفت كه شرايط كشورهاي در حال انقلاب منطقه با ايران متفاوت است و هركشوري به لحاظ سياسي و فرهنگي اقتضائات خود را دارد و نبايد انتظار داشت آرمان‌هاي مورد نظر ما بطور كامل تحقق يابد.

اما اينكه با وجود اجراي طرح ايران‌هراسي در كشورهاي منطقه و تخريب چهره جمهوري اسلامي توسط رسانه‌هاي استكباري و فعاليت ده‌ها شبكه ضدايراني راديويي و تلويزيوني، انديشه و افكار انقلاب اسلامي منشأ تحول و حركت و جنبش در مردم بويژه جوانان كشورهاي اسلامي شده است، خود گامي مهم در مسير اهداف سياست خارجي نظام جمهوري اسلامي است.حضور فعال ديپلماسي ايران در منطقه و مواضع ضداستكباري مسوولان نظام و مقاومت و ايستادگي ملت ايران در برابر زياده‌خواهي‌هاي دشمنان و...

...دفاع خالصانه انقلاب و رهبري ملت ايران از حق ملت‌هاي مظلوم فلسطين، عراق، افغانستان، لبنان موجب بيداري اسلامي شد كه اينك مردم انقلابي مصر، تونس، بحرين، يمن و ليبي نيز بپاخاسته و رخدادهاي جديد را پديد آوردند:

1- انقلاب در انديشه و اراده و عزم ملت‌هاي اسلامي خاورميانه و گرايش اقتصادي و ديني به مقابله با حكام طاغوتي خود.

2- ضديت با امريكا و صهيونيسم و انزجار از حكام وابسته به آنها.

3- آزاديخواهي و مردمسالاري‌خواهي براي مشاركت در تعيين سرنوشت كشورخود.

4- بازگشت به هويت اسلامي و ملي و مستقل خود.

5- جايگزين‌سازي نظامات سياسي مردمي و اسلامي مستقل.

بدنبال بروز جرقه انقلاب و قيام در كشورهاي اسلامي و وارد آمدن نخستين ضربه‌هاي سخت برپيكره حكومت‌هاي مهم و بزرگ منطقه مانند مصر و تونس، غرب و امريكا دچار شوك سياسي شده و به سرعت براي مديريت، كنترل، هدايت و سوزن‌باني اين انقلاب‌ها وارد عمل شدند.


جمهوري اسلامي

«بايسته‌هاي سال جهاد اقتصادي» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد:
طي دو هفته گذشته كه از بازگشت رسانه‌ها به فعاليت بعد از تعطيلات نوروزي مي‌گذرد، افراد زيادي درباره موضوع "جهاد اقتصادي" از منظرهاي مختلف اظهارنظر كردند. مسئولان اجرائي نيز اعلام كرده‌اند كه برنامه‌هائي براي عملي ساختن اين توصيه دارند و تلاش خواهند كرد سال 1390 را با كارهاي جهادي در زمينه اقتصادي نسبت به سال‌هاي قبل متمايز نمايند.

تاكنون اظهارنظرها و وعده‌ها در سطح قابل توجه مطرح شده كه همگي نشان دهنده عزم همگاني براي تبديل سال جاري به سال "جهاد اقتصادي" است. در بخش مردمي نيز به اقداماتي براي نهادينه ساختن اين تفكر نياز است كه با فرهنگ‌سازي ميسر است نه با شعار دادن و تبليغاتي مانند آويختن پارچه نوشته در معابر و بالا بردن تابلوها و كارهائي از اين قبيل.

اگر تفكر جهاد اقتصادي به نهاد جامعه نفوذ كند، اين امر فقط به سال 90 محدود نخواهد ماند و به عنوان يك فرهنگ در جان و روح مردم ماندگار خواهد شد. در آن صورت است كه تفكر سرنوشت ساز "جهاد اقتصادي" به هدف خود دست خواهد يافت.

مروري بر اسامي سال‌ها كه رهبر معظم انقلاب طي تقريباً يك دهه اخير براي هر سال انتخاب كرده‌اند، نشان مي‌دهد كه در كنار مسائل فرهنگي و اعتقادي، مسائل و موضوعات اقتصاد محور همواره سهم قابل ملاحظه‌اي در ديدگاه‌ها و نقطه‌نظرات ايشان داشته كه از دغدغه بالاترين مقام حاكميتي جمهوري اسلامي ايران در مورد حوزه اقتصاد حكايت دارد و انتخاب نام "جهاد اقتصادي" براي سال 90 هم به وضوح هرچه تمام‌تر از پررنگ‌تر شدن اين دغدغه‌ها خبر مي‌دهد.

اما شايد لازم باشد زمينه‌ها و بايسته‌هاي اين انتخاب را بكاويم تا مشخص شود ناميدن سال جديد به نام جهاد اقتصادي از چه دغدغه‌هايي نشأت گرفته است؟
مروري بر شرايط اقتصاد ايران در سال گذشته و تهديدها و فرصت‌هاي سال جاري مي‌تواند تا حدودي به درك وجه تسميه سال 90 كمك كند. ايران، سال 89 را درحالي به اتمام رساند كه موضوعات متعددي در حوزه اقتصاد تا حدود زيادي بلاتكليف ماند و نهايي شدن رويه‌هايي كه قرار است در حوزه اقتصادي در پيش گرفته شود به سال 90 موكول شده است.

اجراي مراحل جديد قانون هدفمندي يارانه‌ها، آغاز ساير مقولات هفتگانه طرح تحول اقتصادي در بخش‌هايي مانند اصلاح نظام مالياتي، تحول نظام بانكي و تحولاتي در سياست‌هاي پولي خصوصاً حذف صفر از پول ملي از جمله اين موضوعات نهايي نشده به حساب مي‌آيند.

عدم تصويب لايحه بودجه سال 90 در سال 89 و موكول شدن بررسي و تصويب اين لايحه بسيار مهم به سال جاري از جمله ديگر مسائلي است كه ناتمام ماندن و نهايي نشدن اين پرونده در موعد مقرر، دغدغه‌هاي فراواني را براي همگان ايجاد كرده است. در كنار اين مسائل آغاز اجراي برنامه پنجم به عنوان دومين برنامه سند چشم انداز 20 ساله نظام جمهوري اسلامي، بر حساسيت‌ها و اهميت مسائل اقتصادي در سال 90 افزوده است.

شايد دور از واقعيت نباشد اگر احتمال دهيم مقام معظم رهبري در كنار تمام اولويت‌ها و دغدغه‌هاي خود در مورد حوزه اقتصاد، نيم نگاه هم به مسائل مطرح شده در سطور بالا داشته‌اند و در حقيقت از مسئولان در تمامي قوا و نهادها اكيداً خواسته‌اند برطرف كردن اين چالش‌هاي بالفعل را در اولويت كاري خود قرار دهند.

تهديدهاي پيراموني كه از ناحيه عوامل بيروني به اقتصاد ايران تحميل مي‌شود يكي ديگر از محورهايي است كه در سخنان رهبري در تبيين و تشريح علل نامگذاري امسال به آن تصريح شده است.

اين صراحت و شفافيت كلام رهبري پيش و بيش از آنكه از جنبه‌هاي ديگر شايسته تعميق و تدقيق باشد، درس بسيار آموزنده‌اي براي مسئولان اقتصادي و فرهنگي از يك سو و تذكري در خور تأمل براي ملت ايران دارد؛ اشاره صريح رهبر انقلاب به تأثيرات محتمل تحريم‌هاي اقتصادي و اهميت يافتن اين رفتارهاي شيطنت آميز دشمنان انقلاب و ايران، گوياي اين واقعيت است كه در شرايط امروز اقتصاد ايران و جهان، تلاش قدرت‌هاي افزون طلب در دنيا براي محدود كردن ارتباطات و تعاملات اقتصادي ايران با شبكه اقتصادي جهاني درصورت غفلت و از آن بدتر تغافل مسئولان مي‌تو‌اند پيامدهاي بسيار ناگواري براي كشورمان داشته باشد. از اين رو مسئولان اقتصادي و فرهنگي كشور بايد با تأسي به رهبر انقلاب در كنار توجه و هشدار نسبت به واقعيتي به نام تحريم‌ها روحيه اميد، مقاومت و جهاد را براي شكست دشمنان اقتصادي ايران در كالبد جامعه بدهند. به عبارت ديگر، سخنان رهبر معظم انقلاب نشان داد كه بايد تحريم‌ها را به عنوان يك واقعيت پذيرفت و ابعاد احتمالي تأثيرگزاري آن را براي افكار عمومي تشريح كرد ولي ضمن تبيين راهكارهاي مقابله با اين تك دشمن، روحيه پاتك و مقاومت جهادي را در برابر اين رفتارها به مردم نشان داد.


رسالت

«طرح عدم شفاف سازي درآمدهاي نفتي!» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن مي‌خوانيد:
طرح يك فوريتي قانون نفت و گاز كه در جلسه يك‌شنبه گذشته ديروز در دستور كار مجلس قرار گرفت به نظر نگارنده طرحي است كه نه تنها كمكي به شفاف سازي درآمدهاي نفتي نمي‌كند، بلكه اراده‌اي براي تداوم نقض اصول44، 45، 52 و 53 قانون اساسي در بودجه نويسي است. كليات اين طرح ديروز در مجلس به تصويب رسيد دو سوم طرح اختصاص به تعاريف حقوقي اصطلاحات اين قانون دارد كه در قانون نفت مصوب 9/7/66 مجلس شوراي اسلامي به شكل كاملتري وجود دارد.

در ماده3 قانوني مطرح هيئتي را براي نظارت بر اعمال حق حاكميت و مالكيت عمومي بر منابع نفتي به عنوان "هيئت عالي نظارت بر منافع نفتي" تشكيل مي‌شود. در اين هيئت وزير نفت، مدير عامل شركت ملي نفت ايران و يكي از معاونين وزارت نفت به انتخاب وزير نفت عضو هستند. حضور "منظور" - نه ناظر- در هيئت "نظارت" چه وجه عقلاني دارد؟ كار وزير نفت و مدير عامل شركت ملي نفت در اين هيئت بايد نظارت شود. مفهوم حضور آنها در هيئت نظارت اين است كه كسي بر كار خود نظارت مي‌كند. وظيفه نهادهاي نظارتي قانوني مثل سازمان حسابرسي، ديوان محاسبات و سازمان بازرسي كل كشور چه مي‌شود؟

در ماده 5 اين طرح يك ماده به شرح زير به عنوان ماده 12 قانون نفت مصوب 9/7/66 ملحق كردند.

ماده12- به منظور اجرا و تحقق طرح‌هاي توسعه‌اي صنعت نفت درصدي از ارزش نفت خام و گاز طبيعي و ميعانات گازي توليدي كه در قانون بودجه سالانه كشور تعيين مي‌شود... به وزارت نفت... تخصيص مي‌يابد تا... هزينه شود.

طرح‌هاي توسعه‌اي صنعت نفت چيست كه از سال 84 تاكنون درصد معتنابه از ارزش نفت خام را كه بر اساس گزارش تفريغ بودجه نيمي از درآمدهاي نفتي كشور را به خود اختصاص داده است و همچنان خارج از ساز و كار ماده32 قانون برنامه و بودجه حسابده مي‌شود.

با قانون هدفمند كردن يارانه‌ها كه فروش نفت و گاز و ميعانات گازي در داخل واقعي شده است، ديگر چه نيازي است كه سخن از ارزش نفت خام، گاز طبيعي و ميعانات گازي رود. همه ساله وفق چنين بندي در تبصره‌ها و بندهاي بودجه بخش عظيمي از درآمد نفت از درآمد عمومي كشور كسر و به عنوان منابع مالي در اختيار شركت ملي نفت خارج از گردش خزانه هزينه مي‌شود. چرا شركت ملي نفت حاضر نيست هزينه‌هاي طرح تملك دارايي‌هاي سرمايه‌اي خود را شفاف در بودجه بياورد تا دولت و مجلس آن هزينه‌ها را به صورت اعتبار مصوب نموده و در بودجه كل كشور تامين اعتبار كند.

در ماده 6 طرح آمده است؛ يك ماده به شرح زير به عنوان ماده13 به قانون نفت الحاق مي‌گردد.

ماده 13- به منظور تامين منابع امور زيربنايي كشور، درصدي از درآمدهاي حاصل از صادرات نفت خام، ميعانات گازي و گاز طبيعي پس از كسر ارزش گاز وارداتي تخصيص مي‌يابد. ميزان درصد و چگونگي استفاده از درآمدهاي حاصله مذكور طبق قانون بودجه سالانه كشور تعيين مي‌شود.

تصميم‌گيري و تصميم سازي در مورد تامين منابع امور زيربنايي كشور چه ربطي به قانون نفت دارد. درآمد حاصل از صادرات نفت خام، گاز طبيعي و ميعانات گازي وفق اصل53 و ماده 10 و 11 قانون محاسبات عمومي درآمد عمومي محسوب مي‌شود
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها