عرفان و زبان
چهارشنبه 31 فروردین 1390 9:12 AM

نزاعهاي بين اهل فلسفه از يك سو و اهل كلام از سوي ديگر (همچون كافر خواندن ابنسينا و ابنرشد توسط برخي متكلمين) و همچنين نزاعهاي بين اهل عرفان از يك سو و اهل فقه از سوي ديگر (همچون تكفير حلاج، بايزيد و سهروردي) چگونه رخ داد؟
به نظر ميرسد ريشه بسياري از اين اختلافها در موانع فهم سخن عالمان يكي از اين سنن فكري اسلامي توسط عالمان سنن ديگر است. عرفان، فقه، فلسفه و كلام هر يك همچون هر علم ديگري زبان مخصوص به خود و اصطلاحات مخصوص به خود را دارند كه فهم اين اصطلاحات توسط كسي كه وارد آن سنت فكري نشده، مشكل يا حتي ناممكن است. حتي شايد بتوان گفت تخصص در هر علمي را ميتوان در دانستن ـ به معناي خاص كلمه دانستن ـ مجموعه اصطلاحات و عبارات مطرح در آن علم دانست.
براي مثال اگر اصطلاحات و عبارات علم فيزيك براي يك فرد معنادار باشد، به نحوي كه جايگاه و اهميت هر اصطلاح را در كل منظومه فكري آن علوم بداند، آن فرد در واقع يك فيزيكدان است. البته اين دانستن با حفظ معاني دايرهالمعارفي متفاوت است، بلكه دانستن در اينجا، به معناي فهم نحوه كاربرد و استفاده آن اصطلاح در چارچوب مباحث مربوط به آن علم است.
موانع زباني فهم سخن اهل هر علم، در مورد اهل عرفان اهميتي ويژه مييابد، چرا كه عرفان به نوعي يك علم تجربي است و عارف كسي است كه تجربهاي خاص كه معمولا شهود ناميده ميشود را گذرانده و از آنجا كه لغات و اصطلاحات زبان، وضع شده براي بيان تجارب معمول و متداول زندگي روزمره آدميان است، عارف در بيان تجربه ويژه خود دچار مشكل بزرگي است و آن اينكه براي آنچه او ديده، اصطلاح و عبارتي درون زبان وضع نشده است.
در واقع عارف با عزل نظر از عالم طبيعت و تربيت نفس، شهودي از عالم ماوراي طبيعت را تجربه ميكند و اين دقيقا يكي از مهمترين آموزههاي اسلام است كه وراي اين جهان فاني، جهاني عاليتر و وسيعتر موجود است كه محل و موقع زندگي اخروي است.
اين شهود يا مكاشفه، امري است شخصي و بيان و روايت آن بسادگي حاصل شدني نيست زيرا بيان حالتي كه معمولا در بين تجارب عادي و روزمره، خارقالعاده بنمايد، اصطلاحات و عباراتي ويژه ميطلبد.
آنروز .. تازه فهمیدم ..
در چه بلندایی آشیانه داشتم... وقتی از چشمهایت افتادم...