پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 11:54 AM
مرحله جدید مبارزه رسول خدا با مشرکین
پرتو آئین مقدس اسلام روز بروز در خانههاى مکه و میانقبائل قریش شعاع بیشترى را روشن مىکرد و نور آن بجاهاىتازهاى میافتاد،هر روزى که مردم مکه از خواب بر میخاستند با مرد مسلمان و یا زن مسلمان جدیدى روبرو میشدند،مشرکینمکه در برابر این موفقیتهائى که نصیب پیغمبر اسلام میشد مانندکلافه سردرگمى شده دست و پاى خود را گم کرده بودند، مىخواستند بهر وسیله شده مردم را از گرویدن باین دین بازدارند،بهر مسلمانى دست مىیافتند او را حبس کرده شکنجهمىکردند،یا اگر از اینراه نمىشد با مال و ثروت او را تطمیعمىکردند.
همانگونه که در گفتارهاى پیشین از نظرتان گذشت.
و چون از طریق دیدار با ابو طالب و نظر خواهى بزرگانى چونولید بن مغیرة و عتبة بن ربیعة نیز نتیجهاى نگرفتند اینبار به فکرافتادند که خودشان مستقیما بطور دسته جمعى با رسول خدا«ص» دیدار کرده و از راه مناظره و محاجه با آن بزرگوار شاید بتوانند اورا محکوم ساخته،و یا حداقل یک حربه تبلیغاتى جدیدى علیهآنحضرت بدست آورند و بهمین منظور تصمیم به اینکار گرفتند.
و بالاخره روزى پس از اینکه خورشید غروب کرده بودسران قبائل قریش مانند:عتبة بن ربیعة،ابو سفیان،نضر بنحارث،ابو البخترى(برادر ابو جهل)اسود بن مطلب،زمعة بن اسود، ولید بن مغیرة،ابو جهل،عبد الله بن امیة،عاص بن وائل(پدرعمرو بن عاص)نبیه،منبه،امیة بن خلف...و دیگران در پشتخانه کعبه گرد هم جمع شده با هم گفتند:کسى را بنزد محمد بفرستید و او را بدینجا احضار کنید و با او صحبت کنید تا از اینپس اگر کارى نسبتباو انجام دادید معذور باشید!
پس کسى را بنزد آنحضرت فرستاده گفتند:بزرگان قبیله تودر اینجا اجتماع کرده تا با تو سخن گویند بنزد ایشان بیا!رسولخدا صلى الله علیه و آله که پیغام آنها را شنید گمان کرد آنهادست از مخالفتبا آن حضرت کشیده و فکر تازهاى بنظرشانرسیده است،و چون بهدایت و رشد آنان کمال علاقه را داشت وگمراهى ایشان آن حضرت را رنج میداد از اینرو با شتاب بانجمنآنان آمده در کنار ایشان نشست،آنان بدان حضرت رو کردهگفتند:اى محمد ما تو را در اینجا احضار کرده تا با تو راه عذر راببندیم،چون بخدا سوگند ما کسى را سراغ نداریم که رفتارش باقوم خود مانند رفتار تو نسبتبما باشد:پدران ما را دشنام دهى،از دین ما عیبجوئى کنى،بخدایان ما ناسزا گوئى،بزرگان وخردمندان را بسفاهت و نادانى نسبت دهى،میان مردم اختلافانداختهاى!و خلاصه آنچه کار ناشایستبوده است انجامدادهاى آیا منظورت از این کارها چیست؟اگر اینکارها رابمنظور پیدا کردن مال و ثروتى انجام مىدهى ما حاضریم آنقدر مال و ثروت براى تو جمع کنیم که داراترین ما شوى و اگربدنبال شخصیت و ریاستى مىگردى ما بدون آنکه این سخنان را بگوئى تو را بزرگ خود قرار مىدهیم،و اگر طالب سلطنت ومقامى هستى ما تو را سلطان خویش گردانیم،و اگر جن زدهشدهاى- چون ممکن است گرفتار جن شده باشى- ما اقدامبمداواى تو کنیم تا بهبودى یابى؟!
رسول خدا صلى الله علیه و آله ساکتبود و چون سخنان ایشانبپایان رسید فرمود:اینها نیست که شما خیال مىکنید،نه آمدهامکه مال و ثروتى از شما بگیرم،و نه مىخواهم شخصیتى در میانشما کسب کنم،نه سلطنتبر سر شما را مىجویم،بلکه خداىتعالى مرا برسالتبسوى شما فرستاده و کتابى بر من نازل کرده،و بمن دستور داده تا شما را(از عذاب او) بترسانم و(بنعمتها ولذائذ بىپایان آنجهان)بشارت دهم،من نیز بدین کار اقدامکرده سالتخویش را بشما ابلاغ کردم،پس اگر پذیرفتید بهرهدنیا و آخرت از آن شما است،و اگر نپذیرفتید من در برابر شماصبر مىکنم تا خداوند میان من و شما حکم کند...!
گفتند:اى محمد حال که هیچکدامیک از پیشنهادات ما رانپذیرفتى پس تو میدانى که در میان شهرها جائى تنگتر وبىآب و علفتر از شهر ما نیست و مردمى تنگدستتر از مانیستند، اینک از آن خدائى که تو را برسالتبرانگیختهدرخواست کن تا اینکوهها را از اطراف شهر ما دور سازد و زمین ما را مسطح کند و مانند سرزمین شام و عراق نهرها و چشمهها درآن جارى سازد،و پدران گذشته ما و بالخصوص قصى بن کلابرا که مرد بزرگ راستگوئى بود زنده سازد تا ما از آنها بپرسیم:آیاسخنان تو حق استیا باطل؟پس اگر آنچه ما گفتیم انجامدادى و آنان را زنده کردى و تصدیق تو را کردند ما نیز تو راتصدیق خواهیم کرد و مىدانیم که مقام و منزلت تو در نزد خدازیاد است،و چنانکه مىگوئى تو را برسالتبرانگیخته؟ !
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:من برانگیخته نشدهام تاکارهائى که شما مىگوئید انجام دهم بلکه من مامورم تا آنچهخدا بمن دستور داده بشما ابلاغ کنم پس اگر پذیرفتید بهره دنیا وآخرت از آن شما است و گرنه صبر مىکنم تا خدا میان من وشما حکم کند!
گفتند:پس از پروردگار خویش بخواه تا فرشتهاى بهمراه توبفرستد که گفتههاى تو را تصدیق کند و ما را از تو باز دارد،و نیزاز او بخواه براى تو باغها و قصرها و گنجهائى از طلا و نقره قراردهد تا از تلاش روزى آسوده خاطر شوى و مانند ما براى امرارمعاش باین طرف و آنطرف نروى؟در اینصورت ما مىدانیم کهتو فرستاده خداوند هستى و نزد او فضیلت و منزلتى دارى!
پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود:من چنین چیزى از خدا درخواست نمىکنم و براى امثال اینها مبعوث نشدهام،ولىمبعوث گشتهام تا شما را(از عذاب)ترسانده و(بنعمتهاى ابدى) مژده دهم،(و همان است که گفتم:)اگر پذیرفتید بهره دنیا وآخرت از آن شما است...و گرنه صبر مىکنم تا خدا میان من وشما حکم کند!
گفتند:پس پارههائى از آسمان را بر ما فرود آر،چنانچه توپندارى که اگر خدا بخواهد اینکار را خواهد کرد چون تا تو اینکاررا نکنى ما بتو ایمان نخواهیم آورد!رسول خدا صلى الله علیه و آلهفرمود:اینکار با خدا است،اگر خواهد نسبتبشما انجام خواهدداد.
گفتند:اى محمد آیا خداى تو نمىدانست که ما چنینانجمنى خواهیم کرد و چنین درخواستهائى از تو خواهیم نمود،پس چرا قبلا این جریان را بتو اطلاع نداد و پاسخ سخنان ما را بتونیاموخت،تا ما بدین ترتیب گفتار تو را بپذیریم زیرا ما با اینگفتارهاى تو سخنت را نمىپذیریم.اى محمد ما شنیدهایم تو ازمردى که در شهر یمامة است و نامش رحمان است تعلیممىگیرى،و بخدا سوگند ما هرگز به رحمان ایمان نخواهیم آورد.
اى محمد ما راه عذر را بر تو بستیم و بخدا رهایت نخواهیمکرد تا اینکه یا تو را بهلاکت رسانیم یا تو ما را هلاک کنى!
یکى از آنها گفت:ما فرشتگان را که دختران خدا هستندمىپرستیم!
دیگرى گفت:ما بتو ایمان نیاوریم تا خدا و فرشتگان رارو در روى براى ما بیاورى!» (1) .
سخن قریش بپایان رسید و رسول خدا صلى الله علیه و آله از آنمجلس برخاست.عبد الله بن ابى امیة که عمهزاده رسول خداصلى الله علیه و آله و مادرش عاتکه دختر عبد المطلب بود بدنبال آنحضرت برخاسته گفت:اى محمد!این جماعت پیشنهاداتى بتوکردند و هیچکدام را نپذیرفتى،سپس درخواستهائى کردند تامقام و منزلت تو را در پیش خدا بدانند و در نتیجه بتو ایمان آورندآنها را هم انجام ندادى،مجددا درخواست کردند براى خودت ازخدا چیزى بخواه تا بدینوسیله برترى و فضیلت تو بر آنها معلومگردد آنرا هم انجام ندادى،پس از همه اینها از تو خواستند تابرخى از آن عذابى که آنان را از آن میترساندى برایشان فرودآرى،اینکار را هم نکردى...عبد الله بن ابى امیه دنباله سخنانخود را ادامه داده گفت:بخدا من هرگز بتو ایمان نخواهم آورد تانردبانى بگذارى و بآسمان بالا روى سپس با چهار فرشته از آنجاباز گردى و آن فرشتگان گواهى دهند که تو راست مىگوئى،وبخدا اگر اینکار را هم انجام دهى من گمان ندارم بتو ایمانآورم!
ولى بد نیستبدانید که با همه این احوال این عبد الله بنابى امیة قبل از فتح مکه به رسول
خدا ایمان آورده و مسلمان شدچنانچه در جاى خود ذکر خواهد شد.
----------------------------------------
1- ترجمه سیره ابن هشام بقلم نگارنده ج 1 ص 178-180.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.