0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  11:42 AM

بازتاب دعوت عمومى رسول خدا در قریش

پس از ماجراى‏«انذار عشیرة‏»و دعوت خصوصى نزدیکان‏فامیل،مرحله دعوت علنى و آشکارا پیش آمد که طى آن رسول‏خدا(ص)مامور شد آشکارا دعوت عمومى خود را اعلان کند.
مفسران و اهل تاریخ و سیره نویسان عموما گفته‏اند این دستوربا نزول آیه مبارکه‏«فاصدع بما تؤمروا عرض عن المشرکین... (1) به‏آنحضرت داده شد،و با توجه به حرف‏«فاء تفریع‏»که در آغازاین آیه آمده و نیز با توجه به اینکه این آیه در زمره آخرین آیات‏سوره حجر مى‏باشد باید زمینه و مقدمات این دستور را در آیات‏پیش از آن جستجو کرد،و از این رو قبل از ورود در اصل ماجرابه بحث و تحقیق در آیات قبلى این سوره مى‏پردازیم:
همانگونه که گفته شد این آیه در اواخر سوره مبارکه حجراست،و اگر کسى بخواهد بخوبى از کم و کیف و علل وموجبات این دستور آگاهى پیدا کرده و به آن واقف گردد لازم‏است همه آیات این سوره مبارکه را از آغاز تا انجام بخواند تادورنماى آنروز مکه و فضاى دشوار کار رسول خدا(ص)وپى‏آمدهاى آنرا از زیر نظر بگذراند.خداى متعال در آغاز این سوره‏مى‏فرماید:
«بسم الله الرحمن الرحیم‏»الر،تلک آیات الکتاب و قرآن مبین،ربما یود الذین کفروا لو کانوا مسلمین...» (2) .
آنگاه پس از ذکر چند آیه مى‏فرماید:
و قالوا یا ایها الذى نزل علیه الذکر انک لمجنون...-انا نحن‏نزلنا الذکر و انا له لحافظون...».
و باز پس از بیان چند آیه مى‏گوید:
و ما یاتیهم من رسول الا کانوا به یستهزؤن....
سپس شروع به شمردن آیات الهى در ماجراى خلقت‏آسمانها و ستارگان و زمین و انسان و داستان سرپیچى شیطان ازسجده در برابر آدم و بالاخره معاد و جهنم و بهشت نموده و پس ازآن براى دلدارى رسول خدا داستان آمدن فرشتگان الهى را براى عذاب قوم لوط و عذاب سخت و هولناکى که دچار شدند رابیان فرمود،آنگاه مى‏فرماید:
و لقد کذب اصحاب الحجر المرسلین،و آتیناهم آیاتنا فکانواعنها معرضین...
و باز هم براى دلدارى رسول خدا و پایدارى آنحضرت دربرابر تکذیبها و تمسخرها و استهزاء آنان فرموده:
و ان الساعة آتیة فاصفح الصفح الجمیل...لا تمدن عینیک‏الى ما متعنا به ازواجا منهم و لا تحزن علیهم و اخفض جناحک‏للمؤمنین،و قل انی انا النذیر المبین...».
و پس از ذکر چند آیه دیگر نوبت میرسد به آیه مبارکه‏«فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشرکین‏»و پس از آن نیز با این‏آیات سوره مبارکه ختم میشود که فرمود:
انا کفیناک المستهزئین،الذین یجعلون مع الله الها آخر فسوف‏یعلمون،و لقد نعلم انک یضیق صدرک بما یقولون،فسبح بحمد ربک‏و کن من الساجدین،و اعبد ربک حتى یاتیک الیقین‏».
که از رویهم‏رفته آیات این سوره که 99 آیه است و در مکه‏نازل شده استفاده میشود که:
اولا- این آیات و این سوره پس از یک دوران طولانى سه ساله‏یا بیشتر همانگونه که گفته شد نازل شده که آیات قرآنى وداستان رسالت پیغمبر گرامى و تبلیغات دینى آنحضرت، کم و بیش به گوش مردم خورده بود و در گوشه و کنار سخن ازنبوت آنحضرت و آیات نازله از قرآن کریم بمیان آمده و موردتجزیه و تحلیل و رد و ایراد قرار گرفته بوده است...
ثانیا- رسول خدا(ص)مورد استهزاء و تکذیب قرار گرفته بوده،تا آنجا که او را مجنون خوانده و متهم بدیوانگى و بى‏عقلى کرده‏و در صدد اذیت و آزار آن بزرگوار بر آمده بودند و تا آنجا که‏موجبات‏«ضیق صدر»آنحضرت را فراهم ساخته و رسول‏خدا(ص)از سخنان کفر آمیزشان دلتنگ شده و تحت فشارروحى قرار گرفته...
بحدى که خداى تعالى براى تقویت روحى و دلدارى پیامبرخود نمونه‏هائى از تکذیب اقوام دیگرى را که در طول تاریخ ازپیامبران خود کرده‏اند بیان میدارد،و بلکه این شیوه ناپسند رابصورت یک سنت و قانون در زندگى انبیاء الهى ذکر فرموده و درهمان آیات دهم تا دوازدهم این سوره مى‏فرماید:
و ما یاتیهم من رسول الا کانوا به یستهزؤن،کذلک نسلکه فی‏قلوب المجرمین،لا یؤمنون به و قد خلت‏سنة الاولین...».
و ضمن بیان این سنت دیرینه،این دلدارى را به رسول خود،و بلکه بهمه رهروان و پیروان ادیان الهى مى‏دهد که این‏تکذیبها و مسخره کردن‏ها چیز تازه‏اى نیست و شیوه همه نامردان‏روزگار این بوده،و مبادا موجب دلتنگى شما شود...
و ثالثا-این مژده را نیز به رسول خدا مى‏دهد که گذشته ازاینکه نباید از اینان دلتنگ و افسرده خاطر باشى بلکه مطمئن‏باش که تو پیروز خواهى شد و دشمنان و تکذیب کنندگان توهلاک و نابود خواهند گشت همانگونه که دشمنان لوط واصحاب حجر به جرم تکذیبى که از فرستادگان ما کردندبهلاکت رسیدند...و بهمین خاطر تو بزرگوارانه از اینها در گذر ودر برابر مؤمنان نیز برخوردى متواضعانه داشته باش و بدان که مامعجزه بزرگى چون‏«سبع مثانى و قرآن عظیم‏» (3) بتو داده‏ایم و خودنیز حافظ و نگهبان آنیم.
اکنون با تذکر به آنچه بر تو فرو فرستادیم(که معناى همان‏فاء تفریع است)«اى پیامبر ماموریت‏خود را آشکار کن و ازمشرکان کناره‏گیر که ما شر مسخره کنندگان را از تو کفایت‏کردیم...».
و اینک برگردیم به اصل ماجرا از روى تاریخ.
عموم اهل تاریخ و تفسیر و از آنجمله شیخ صدوق در کتاب‏اکمال الدین و دیگران روایت کرده‏اند که دستور اظهار دعوت سه سال پس از بعثت‏بر آنحضرت نازل شد،و على بن ابراهیم درتفسیر خود داستان اظهار دعوت عمومى را اینگونه نقل کرده که‏گوید:
این آیه یعنى آیه‏«فاصدع بما تؤمر»در مکه نازل شد پس ازآنکه سه سال بود رسول خدا به نبوت مبعوث گشته بود،-تا آنجاکه گوید:-
رسول خدا برخاست و بر حجر(اسماعیل)ایستاد و چنین‏گفت:
«یا معشر قریش،یا معشر العرب،ادعوکم الى شهادة ان لا اله‏الا الله و انى رسول الله،و آمرکم بخلع الانداد و الاصنام،فاجیبونى‏تملکون بها العرب و تدین لکم العجم و تکونون ملوکا فی الجنة‏».
اى گروه قریش،و اى مردم عرب،من شما را دعوت مى‏کنم به‏اینکه شهادت دهید خدائى جز خداى یکتا نیست و اینکه من فرستاده‏اویم،و من شما را دستور مى‏دهم به اینکه بتها را به دور افکنید،و دستورمرا بپذیرید تا بدینوسیله بر عرب فرمانروا شوید و مردمان غیر عرب نیزفرمانبردار شما شوند و در بهشت نیز فرمانروایان باشید...!
«فاستهزؤا منه و قالوا جن محمد بن عبد الله،و لم یجسروا علیه لموضع‏ابى طالب‏» (4) یعنى پس از این سخن بود که آنها آنحضرت را استهزاء کرده و گفتند: محمد بن عبد الله دیوانه شده ولى به خاطر ابو طالب جرئت جسارت او را نداشتند...
و برخى از دانشمندان اهل سنت نیز روایت کرده‏اند که چون‏آیه‏«فاصدع بما تؤمر»نازل شد رسول خدا(ص)بر کوه صفا رفت‏و با صداى بلند ندا کرد:
«یا بنى فهر،یا بنى عدى‏».
اى فرزندان فهر،و اى فرزندان عدى...».
و چون آنها اجتماع کردند فرمود:
«ارایتم لو اخبرتکم ان خیلا بالوادى ترید ان تغیر علیکم اکنتم‏مصدقى؟».
یعنى آیا اگر من به شما خبر دهم که سوارانى در این وادى هستند که‏مى‏خواهند بر شما یورش برند،آیا مرا تصدیق مى‏کنید؟
«قالوا ما جربنا علیک کذبا».
-گفتند:ما از تو دروغى سراغ نداریم!
فرمود:
«فانى نذیر لکم بین یدی عذاب شدید».
-پس من شما را بیم دهم از عذاب سختى که در پیش رو داریم!.
ابو لهب که این سخن را شنید گفت:
«تبا لک سائر الیوم الهذا جمعتنا»؟
از این پس دستت‏بریده باد آیا بخاطر همین ما را گرد آوردى...!
و بدنبال آن بود که خداوند آیه‏«تبت‏یدا ابى لهب و تب‏»را نازل فرمود...
نگارنده گوید:روایت فوق را دکتر سعید بوطى در«فقه السیرة‏» (5) بهمین ترتیب در تفسیر این آیه ذکر کرده،ولى‏سیره نویسان دیگر چون ابن کثیر و دیگران این داستان را بامختصر تفاوتى در تفسیر آیه‏«و انذر عشیرتک الاقربین‏»شان ونزول آن ذکر کرده‏اند که بنظر میرسد وایت‏بالا صحیح‏تر باشدو داستان انذار عشیرة همان بود که ما قبلا بیان داشتیم...و ازتاریخ طبرى نیز همانگونه که نقل کردیم استفاده مى‏شود که‏داستان در تفسیر آیه‏«فاصدع کما تؤمر»روایت‏شده است.وکازرونى در تفسیر آیه‏«فاصدع بما تؤمر»داستان آمدن رسول‏خدا بر کوه صفا و اعلان دعوت عمومى خود را بگونه‏اى دیگر نقل‏کرده و بدنبال آن عکس العمل مشرکین مکه و سنگسار کردن‏آنحضرت و پناه بردن رسول خدا(ص)بکوه و آمدن على‏علیه السلام و خدیجه بدنبال آن بزرگوار را با تفصیل بیشترى نقل‏کرده و در ضمن آن معجزاتى هم از آنحضرت روایت کرده که‏چون روایت مزبور بدون سند بود و بهمین جهت از اعتبار کافى‏برخوردار نبود از ذکر آن خوددارى شد و هر که خواهد مى‏تواند به کتاب بحار الانوار مراجعه نموده و روایت مزبور را به تمامى‏مطالعه کند (6) .
------------------------------------------
1- سوره حجر-آیه 94.یعنى اى رسول خدا پس آشکار کن آنچه را بدان مامورگشته‏اى و از مشرکان روى گردان...
2- بخاطر کثرت این آیات شریفه در طول مقاله از ترجمه آنها خوددارى شد.
3- درباره معناى‏«سبع مثانى‏»وجوه مختلفى ذکر کرده‏اند که باید در کتابهاى‏تفسیرى مطالعه کنید،و شاید بهترین وجه همان است که مرحوم علامه طباطبائى‏اختیار کرده که منظور سوره مبارکه فاتحه الکتاب باشد بشرحى که در ج 12 ص 201- المیزان ذکر شد.
4- تفسیر قمى ص 354.
5- فقه السیرة ص 99.
6- بحار الانوار ج 18 ص 241.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها