پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 10:53 AM
پیوند على«ع»با رسول خدا«ص»در خلقت
در روایات زیادى که از طریق دانشمندان شیعه و اهل سنتبما رسیده،از رسول خدا«ص»روایتشده که فرمود:من و علىاز یک نور آفریده شدیم...
و در برخى از آنها آمده است که:من و على از یک درختخلق شدهایم-که ما در تاریخ زندگانى على علیه السلام،مقدارى از آنها را نقل کردهایم-و در اینجا نیز آن روایات را براىشما نقل مىکنیم:
1-علامه شیخ سلیمان قندوزى در کتاب ینابیع المودة (1) بسند مرفوع از رسول خدا«ص»-روایت کرده که فرمود:من وعلى از یک نور آفریده شدیم چهار هزار سال پیش از آنکه خدا آدمرا بیافریند و چون خدا آدم را آفرید این نور را در صلب آدمقرار داد،و همچنان یکى بودیم تا در صلب عبد المطلب از یکدیگرجدا شدیم و در من نبوت جایگیر شد و در على وصایت.
2-علامه شیخ عبد الله حنفى مشهور به اخوانیات از ابىهریره روایت کرده که گوید.نزد رسول خدا«ص»نشسته بودیمکه على علیه السلام وارد شد،رسول خدا فرمود:برادر و عمو زادهام هزار سال پیش از آنکه دنیا را بیافریند،عمودى از نور آفرید و اورا در برابر عرش خود قرار داد تا چون آغاز بعثت من شد آنرا دونیم کرد از نصف آن پیغمبر شما را آفرید،و نیم دیگر على بنابیطالب است.
4-علامه اخطب خوارزم در کتاب مناقب (2) بسند خود ازجابر روایت کرده که رسول خدا«ص»فرمود:من و على از یکدرخت آفریده شدیم و مردم از درختهاى گوناگون.
5-علامه ابن حسنویه در کتاب«بحر المناقب»از ثمامهباهلى روایت کرده که رسول خدا«ص»فرمود:خداوند منو على را از یک درخت آفرید که من ریشه و اصل آن،و على تنه وفرع آن،و حسن و حسین میوه آن،و شیعیان ما برگ آن درختهستند.و هر کس به این درخت چنگ زند داخل بهشتشده و ازآتش دوزخ امان یافته است. (3)
از عبد الرحمن بن عوف روایت کرده که (4) رسول خدا«ص»فرمود:
شجره من هستم و فاطمه تنه آن و على پیوند آن،و حسن و حسینمیوه آن و شیعیان ما برگ آن هستند،و اصل آن درخت در بهشت عدن و ریشه و تنه و پیوند و میوه و برگ آن در بهشت است.وبدنبال آن اشعار زیر را از حلبى واعظ نقل کرده که گوید:
یا حبذا دوحة فى الخلد نابتة ما مثلها نبتت فى الخلد من شجر المصطفى اصلها و الفرع فاطمة ثم اللقاح على سید البشر و الهاشمیان سبطاها لها ثمر و الشیعة الورق الملتف بالثمر انى بحبهم ارجو النجاة غدا و الفوز مع زمرة من احسن الزمر
و نظیر احادیث فوق را در احقاق الحق(ج 5 ص 242 تا 266)
در بیش از هفتاد حدیث دیگر از کتابهاى اهل سنت روایت کردهکه ما بخاطر رعایت اختصار همین شش حدیث را آوردیم.
چنانچه مشابه این روایات در کتابهاى علماء بزرگوار شیعهنیز آمده که ما براى تیمن و تبرک یکى از آنها را نقل مىکنیم وتتبع بیشتر را بعهده خواننده محترم مىگذاریم:
شیخ صدوق رضوان الله علیه در کتاب خصال،و مرحوماربلى در کتاب کشف الغمة از محمد بن عبد الله از پدرش ازرسول خدا(ص)روایت کرده که فرمود:من و على نورى بودیم درپیشگاه خداى تعالى چهار هزار سال پیش از آنکه آدم رابیافریند،و چون آدم را آفرید این نور را در صلب او قرار داد،وهمچنان از صلبى به صلب دیگر او را انتقال داد تا در صلبعبد المطلب قرارش داد،و چون از صلب عبد المطلب بیرون آوردآنرا به دو قسمت تقسیم کرد، قسمت مرا در صلب عبد الله قرارداد و قسمت على را در صلب ابى طالب،پس على از من و مناز على هستم.
-گوشتش از گوشت من و خون او از خون من است،وهر کس على را دوست دارد،بخاطر دوستى من است که او رادوست داشته،و هر کس او را مبغوض دارد بخاطر دشمنى با مناست که او را مبغوض داشته است. (5) و البته این احادیث از دو نظر دیگر نیز قابل بحث است:
یکى از نظر اینکه آیا منظور از خلقت آنان قبل از آدمعلیه السلام به چهار هزار سال یا کمتر و بیشتر چیست؟و آیا اینروایات نظیر همان روایات دیگرى است که بطور عموم ازمعصومین علیهم السلام روایتشده که خداوند ارواح را هزارانسال قبل از اجساد آفرید،و دانشمندان اسلامى براى آنهامعناهاى مختلفى ذکر کرده و هر کدام بر طبق نظریه و مدعاىخود،آنها را بگونهاى تفسیر کردهاند،آنها که قائل به حدوث نفس بوده آن را دلیلى بر مدعاى خود دانسته، و آنها که معتقد بهقدم نفس هستند بنوعى دیگر این روایات را تفسیر و معنى کرده ودلیلى بر مدعاى خود دانستهاند،و برخى از علماى اسلام نیز حدوسط را گرفته و بگونه دیگرى معنا کردهاند.
و از شیخ مفید«ره»نقل شده که لفظ«خلق»را در اینروایات حمل بر«تقدیر»فرموده،و از برخى دیگر نیز حکایتشده که حمل بر نوعى از استعاره و تمثیل کردهاند،و بهر صورتاین گونه روایات از جمله روایات مشکلهاى است که هم در سندآنها و هم در مفهوم و معناى آنها بحث زیادى شده و اساتید فنهر کدام بنحوى درباره آنها قلمفرسائى کردهاند.
و دیگر آنکه آیا منظور از نورى که خداى تعالى ارواح رسولخدا و امیر المؤمنین و ائمه علیهم السلام از آن آفریده و بنابراختلاف روایات-هزاران سال قبل از خلقت آدم آنرابصورت عمودى یا درختى خلق فرمود-چیست؟و آیا ماوراى اینخلقت و این عالم،عوالم دیگرى وجود دارد که وجود ممکناتاین عالم-که یکى از آنها نیز انسان است-پیش از آنکه در اینعالم تجسم یابد بصورت و یا صورتهاى دیگرى در آن عالم یاعوالم دیگر آفریده شده،و حالات و اطوارى در آنجا داشته تاهنگامى که به این صورت و در این عالم آمده؟و یا بگونهاىدیگر بوده؟ پس از اثبات چنین مطلبى آیا علت نزول این ارواح مجردهو ملکوتى از آن عالم نامحدود به این عالم ناسوت و دنیاىمحدود،و به تعبیر شیخ الرئیس از آن«مکان شامخ و عالى»بهاین«قعر حضیض»چه بوده است؟که ما در یکى از تالیفات ونوشتههاى دیگر خود که در مورد هدف خلقت بحث کردهایمقسمتى از سخنانى را که در این باره گفتهاند نقل کردهایم (6) و دراینجا-که بحث تاریخى است-مجالى براى تحقیق و بحث دراین باره نیست ولى یک مطلب را-که بخصوص به این احادیثمربوط مىشود-باید بطور اجمال ذکر کنیم،شاید بدینوسیلهمقدارى از ابهام این مسئله برطرف گردد.و آن اینکه مجموعروایاتى که در این باره رسیده است،بیش از صد روایت استکه در بابهاى پراکنده نقل شده و از نظر مضمون بیش از حدتواتر است که قابل رد و انکار نمىباشد.و چنانچه ما نتوانیمبراى آنها معنائى که قابل فهم و درکمان باشد پیدا کنیم،بایدهمانگونه که خود ائمه معصومین فرمودهاند،علم آن را به خودشانواگذار نموده،و بخاطر آنکه معناى قابل فهمى براى آن پیدانکردیم،نمىتوانیم نسبت جعل و دروغ به آنها داده و در صددانکار و رد آنها برآئیم.
گذشته از اینکه-همانگونه که اشاره شد-فکر و درک ماهر چه هم که زیاد باشد همانند خود ما محدود و قاصر است،وچنانچه برخى گفتهاند،محتمل است این روایات،اشاره بههمان مراتب وجودى باشد که اصحاب حکمت متعالیه گفتهاندکه در باطن این عالم،عالمى است اشرف و اکمل،که در باطنآن عالم نیز عالم اشرف و اکمل دیگرى است،و همچنین تا برسدبه حق اول و واجب الوجود،که از این عوالم در روایات،بهعالم غیب و نور و روح و عالم ذر و امثال آن تعبیر شده،و از اینرو مىتوان گفت که آنچه در طلیعه ممکنات از ناحیه ذات حق،شرف صدور یافته،موجودى واحد و بسیط بوده که در نهایتنورانیت و لطافت بوده و تدریجا به عوالم دیگرى قدم نهاده کهبهمان نسبت تدریجا از نورانیت و بساطت او کاسته شده تا دراین عالم ناسوت که رسیده،به این صورتى که اکنون مشاهدهمىشود درآمده،و از آنجا که مظهر اعلاى این ظهور در عالمطبیعت و ناسوت،جسم رسول خدا«ص»و پس از وى،ولىکامل و فرزندان آن بزرگوار هستند که نفوس آنها نیز پرتوى(وبضعهاى)از وجود آن حضرت است، بلکه همگى نور واحدىهستند،ائمه بزرگوار ما این حقیقت را با تعبیرهاى گوناگونى کهدر این روایات هست براى ما بیان کردهاند.و الله العالم. و بهر صورت روایات درباره اتحاد نور محمد و علىعلیهما السلام در خلقت زیاد است،که بهمین مقدار اکتفامىشود،و اما بحثهاى دیگر مربوط به ولادت على علیه السلام،یکى بحث درباره تاریخ ولادت آن بزرگوار است:
---------------------------------------
1- ینابیع الموده-صفحه 256 ط-اسلامبول
2- مناقب خوارزمى-ص،86-چ تبریز
3- احقاق الحق-ج 5-ص 262
4- کفایة الطالب-ص 278-چ،نجف اشرف
5- خصال-ج 2-ص 172-و کشف الغمه ص 86 و 87
6- کتاب مبارزه با گناه-بخش چهارم
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.