حج، ميعادگاه توحيد
جمعه 27 اسفند 1389 5:10 PM
|
|
| شريعت مقدس اسلام، با توجه به دارا بودن مؤلفه هاي ارزشمندي چون " عبادات" فردي و اجتماعي، در بردارنده مزايايي است كه بهره مندي از آن براي همه جامعه اسلامي مفيد و در انسجام امت اسلامي مؤثر خواهد بود. " حج" از جمله عباداتي است كه علاوه بر جنبه هاي فردي، تربيتي آن حاوي آثار تربيتي، اجتماعي بسياري چون، لزوم حفظ وحدت بين مسلمانان است. از طرف ديگر، يكپارچه ساختن امت اسلامي در برابر دشمنان اسلام، از ديگر دستاوردهاي كنگره عظيم فرهنگي- اجتماعي حج است كه جا دارد در اين مدت كه حاجيان راهي ديار يار شده اند، بيشتر بدان توجه شود و صاحب نظران درباره آن سخن گويند. اما بررسي ابعاد روحي و تربيتي " حج" به عنوان يك عبادت، قبل از پرداختن به آثار اجتماعي "حج" ضروري مي نمايد. بر اين اساس در آغازين روزهاي حركت كاروانهاي مسافران سرزمين عشق، در نوشتار ذيل كه از آثار دكتر غلامعلي افروز، رئيس سازمان نظام روان شناسي كشور است، به بررسي آثار تربيتي حج به عنوان يكي از نمادهاي عبادي و آيينهاي اجتماعي جهان اسلام پرداخته شده است كه تقديم مي گردد. |
| با ژرف انديشي و تأملي فراتر از معمول پيرامون فلسفه وجودي و مباني نظري ارزشهاي مذهبي و " بايدها" و "نبايدها"ي تقيدهاي ديني، به اين حقيقت دست مي يابيم كه خالق جهان هستي و ناظم عالم وجود، با آفرينش انسان، اين اشرف مخلوقات و شايسته جانشيني خدا در زمين، همه برنامه ها و روشهاي تعالي وجود و رشد و فلاح او را نيز در گذرگاه حيات دنيايي، موافق با فطرت و سرشت آدمي تقدير كرده است. به بيان ديگر، در جهان بيني اسلام و فرهنگ قرآن، تمامي "بايدها و نبايدهاي مذهبي" بر فطرت، منطق و عقل سليم انسان، اين صاحب نيروي تعقل و تفكر و تشخيص و انتخاب، استوار است. در يك نگاه روشن مي شود كه مجموعه بايسته ها و شايسته هاي مذهبي ( واجبات و مستحبات)و نابايسته ها و ناشايسته ها ( حرامها و مكروهات)، از نظام منطقي و معيار ارزشي روشني برخوردار است؛ بدين معنا كه هر آنچه بالفعل و بالقوه، در كوتاه مدت و بلندمدت، آشكارا و پنهاني، به صورت فردي با جمعي، براي سلامت و رشد انسان مضر است و آفت رشد متعالي ذهني، رواني واجتماعي انسان به شمار مي آيد، ممنوع شده، انسانهاي آزاده و عاقل بايد از آنها اجتناب ورزند. بر عكس، تقيد به هر چيزي كه به گونه اي هموار كننده مسير رشد جسماني و عامل رشد و تعالي ذهني و رواني، اخلاقي واجتماعي انسان است، براي همه انسانهاي مميز و خردمند، واجب و ضروري اعلام شده است. گستره فرايض و توصيه هاي ديني به گونه اي است كه هر كس به تناسب ظرفيت و توان خويش مي تواند در طي مراتب كمال و نيل به رستگاري، از آنها بهره مند شود. از سوي ديگر، معيارهاي منطقي، نشان مي دهند كه همه بايدها و توصيه هاي اسلامي، زمينه هاي رشد عمومي و تعالي وجود آدمي را در زندگي فردي، خانوادگي و اجتماعي فراهم مي كند و پايبندي به آنها، بهداشت روان، شكوفايي شخصيت و سلامت و اعتلاي جامعه انساني را تضمين مي نمايد. راست گويي، صداقت، حق گويي، عدالت، ظلم ستيزي و دفاع از مظلومان، عفت و نجابت، مصونيت از آسيب پذيريها، پيوند دلها و تلاش براي برقراري صلح و صفا، پرداخت خمس و زكات براي تأمين احتياجهاي نيازمندان مسؤوليت پذيري و رسيدگي به مشكلات مستضعفان و محرومان، احترام به والدين و تكريم فرزندان، دانش افزايي و مبارزه با جهل و ناداني، تعاون و همكاري و... از واجبات دين است كه همه صاحبان عقل و انديشه، بر حقانيت و ضرورت تجلي آنها در زندگي فردي و اجتماعي اصرار دارند. پيامبر (ص) فرمودند: "هركس از موهبت عقلانيت بهره اي ندارد، نمي تواند متدين باشد." همچنين در تأكيد برهمين موضوع مي فرمايند: "دين همان عقل است وعقل همان دين." يعني آدم عاقل حتماَ ديندار است و انسان متدين حتماً عاقل است. مولاي متقيان علي (ع) نيز در توصيف عقل و دين مي فرمايند: "زينت و زيور دين، عقل است." به عبارت ديگر، ارزشهاي الهي و "بايدها و نبايدهاي" قرآني چنان بر اساس فطرت و عقلانيت است كه امام متقيان علي (ع) مي فرمايند: "دينمداري هر كس به تناسب عقلانيت اوست، چرا كه دين آدمي به اندازه عقل اوست." در حقيقت، از منظر اولين دست پرورده و دانش آموخته مكتب اسلام، علي(ع)، همه دين و دينداري نتيجه عقل و عقل مداري است: "دين و ادب، نتيجه و محصول عقل است." ملازمت عقل و دين و همگامي عاقل متدين به گونه اي است كه مولاي متقيان علي (ع) مي فرمايند: "عقل براي انسان"دين دروني" است و دين براي آدمي "عقل بيروني" است". امام صادق(ع) نيز مي فرمايند: " حجت خداوند بر مردم، پيامبر(ص) است و حجت بين مردم و خداوند، عقل است." با تأملي بر مباني روان شناختي ارزشهاي ديني واحكام الهي، به وضوح درمي يابيم كه انديشه و اركان ديني در مكتب اسلام، بر فطرت و عقلانيت استوار است و دين حجتي بر همه خردورزان آزاده و آزادانديشان وارسته است. و سرانجام عاقل كسي است كه حيات فردي و اجتماعي اش بر موازين منطق و حكمت و رشد و تعالي، استوار است. انسان ممكن است از هوشي سرشار برخوردار باشد، اما در بسياري از مواقع رفتاري عاقلانه نداشته باشد. هوش، وسيله و ابزار است و عقل، حسن استفاده از هوشمندي است. وقتي انسان به باورهاي منطقي خود عمل نكند، نمي تواند انديشه و رفتارهاي عاقلانه داشته باشد. خداوند مي فرمايد: "چرا مي گوييد و عمل نمي كنيد؟" آيا ديگران را به انجام كارهاي خوب فرمان مي دهيد و خودتان را فراموش مي كنيد؟" مولاي متقيان علي(ع) مي فرمايند: شخص عاقل همواره در انديشه رشد و كمال شخصيت خويش است. از همين رو، از نظر مولاي متقيان علي (ع)، عاقل كسي است كه رفتار او همواره گفته هايش را تأييد و تصديق مي كند و بين حرف وعمل او فاصله اي نيست. اسلام دين حق و منطق و عقلانيت است. باورها و انديشه ها و بايدها و نبايدهاي اسلامي و آموزه هاي قرآني، به گونه اي است كه بر فراز عصرها و نسلها، براي همه انسانهاي آگاه و بصير و خردمند و خردپيشه، منشور حيات هدفمند و تعالي گراست. در فرآيند جهاني شدن و جهاني سازي، آنچه مي تواند به عنوان متعالي ترين فرهنگ و برترين ارزش، پاسخگوي همه نيازهاي فطري و عقلاني انسانها در گستره هستي باشد، اسلام و آموزه هاي قرآني است، زيرا اسلام مكتبي جهان شمول است و جاودانه ترين ارزشها را به ارمغان دارد. جهاني سازي با محوريت حاكميت اقتصاد جهاني، بدون بهره مندي از فرهنگ جهاني، نمي تواند معنا و مفهوم ماندگاري داشته باشد و در اين رهگذر، تنها آيين و فرهنگ و انديشه و منطقي كه مي تواند هدايت فكري، رواني و فرهنگي همه انسانها را در جامعه جهاني متكفل شود، فرهنگ پويا و غني اسلامي و ارزشهاي قرآني است؛ چرا كه حاكميت فرهنگ اسلامي بر گستره جهان، يعني حاكميت همه ارزشها و همه زيبايي ها و همه پاسخها. همه جهانيان امروز بيش از هر زمان ديگر نيازمند آرامش روان و امنيت خاطر و نيل به سعادت جاودان هستند. لازمه احساس آرامش و امنيت روان و تجربه سعادتمندي، انديشيدن دوباره به ارزشهاي الهي است كه بر پايه نيازهاي فطري و رواني و ويژگيهاي شناختي وعقلاني انسانها استوار است. اما چه بسيار انسانهايي كه در اسارت نفس اماره محبوس گرديده وبه گونه اي كه لازم است، از بصيرت و قدرت و تعقل و تفكر واز قابليتهاي عقلاني خويش بهره اي نمي گيرند. چه بسيارند انسانهايي كه از موهبت عقلانيت بهره مندند، اما در حيات فردي و اجتماعي خويش، بر اساس منطق و تعقل عمل نمي كنند. همه سخن اين است كه صاحبان عقل، خرد، انديشه و بصيرت، بيش از همه به ارزشهاي الهي مي انديشند و آموزه هاي ديني و بايسته هاي قرآني را اصلي ترين سرمايه آرامش روان و سعادت حيات دنيوي و اخروي خويش مي دانند. انديشيدن و پايبندي به ارزشهاي الهي، آدمي را به سوي قله يگانگي و توحيد، آزادي و آزادگي، اخلاص و دل آرامي هدايت مي كند و زيباترين جلوه و تبلور ارزشهاي والاي الهي را در رفتار آزادگان موحد، سخنگويان با خدا و برپا دارندگان نماز، مي توانيم مشاهده كنيم. نماز، اين متعالي ترين رفتار حق شناسي، شايستگي تقديم حمد و سپاس به درگاه خالق منان، خود كامل ترين پاسخ به عالي ترين نياز انسان، يعني نياز به خود شكوفايي و كمال جويي است. نماز، اين پالايشگر وجود، هم آوايي خالق و مخلوق و پاسخگوي هميشگي نياز فطري و رواني انسان، برنامه اي است فارغ از قيد تاريخ و جغرافيا و فرصتي است براي انسان انديشمند، آزاده و حق شناس، كه در گستره گيتي و در زمانهاي معلوم، سرود آزادگي سرداده، با حمد خداي رحمان و رحيم، رازدل گويد و راه كمال جويد. و وضو، مقدمه بايسته نماز و سرآغاز شايسته ونيكوي هر انديشه و عمل حق مدارانه و خداپسندانه است. وضو، پالايش عرشي، طراوت زيستي و رواني و معنوي و روشنگر جهت ها و هدفهاست. وضو تنظيف جسم نيست، تطهير جسم و جان و تحول ذهن و روان است، زدودن آلودگي هاي نفساني و وارستگي ازدلبستگي هاي دنيايي و راه يافتن به تعالي و عروج است. آن گاه كه به نيت وضو، صورت، يعني نماي شخصيت اجتماعي خويش را مي شوييم، انديشه و حركت ما بيانگر اين حقيقت است كه مي خواهيم همه ناسپاسيها و نادرستيها را از چهره و منظر اجتماعي خويش بزداييم. اگر در روابط انساني و در تعاملهاي اجتماعي نگاه ناشايستي داشتيم، اگركلامي ناروا به ناحق بر زبان آورديم، اگر با نقش چهره، كسي را رنجانيديم، صورت و منظر اجتماعي خويش را از همه نادرستي ها و ناصوابها، منيتها و خودمحوري ها، منزه مي نماييم. آن گاه كه دستانمان را با آب وضو صيقل و صفا مي دهيم، مي خواهيم با همه وجود اعلام نماييم كه ما هرگز در اسارت قدرت غيرخدايي نخواهيم ماند، چرا كه دست، سمبل قدرت است و قدرت خدا بالاترين قدرت هستي است. اگر لحظه اي و ذره اي از توان و قدرت خويش به ناحق و براي غيرخدا بهره گرفتيم، ظلمي روا داشتيم و به حقوق ديگران تعدي كرديم. چنين انديشه و تواني را از وجود خويش دور مي سازيم و از سويداي دل توبه مي كنيم و با دستان پاك و پرصفا، در برابر معبود خويش به سجده مي رويم و دست به دعا بر مي داريم. آن گاه كه سر خويش را مسح مي كنيم، بر اين باوريم كه سرچشمه همه عملها، از مغز و انديشه آدمي است. اگر در گذر زمان، انديشه و خيال ناروا و ناصوابي به مغز ما خطور كرد، با مسح سر، همه تخيلات نادرست وآمال نفساني و انديشه هاي خودمدارانه و شرك آلود را، از قوه مخيله و تفكر و انديشه خود پاك مي نماييم. در پيشگاه كبريايي است، سر تعظيم فرود آورده و جبهه اش را بر سجده مي فهميم، كه جز انديشه و سويداي تو هيچ ندارد. و سرانجام، زماني كه با آب وضو روي پاهاي خود را مسح مي نماييم، اين معنا را تفسير مي كنيم كه خدايا! اگر مشي زندگي و حيات فردي و اجتماعي، لحظه اي از خويشتن خويش غافل شده ايم، از مسير حق و حقيقت و صراط مستقيم باز مانده ايم، مقصد و مقصود رافراموش كرده و گرفتار خودماندگي و ايستايي، سرگرداني و غفلت، لغزش و پريشاني شده ايم؛ آمرزش مي خواهيم و با همه وجود اعلام مي داريم كه قدمي جز به حق نمي گذاريم، گامي جز رضاي تو بر نمي داريم و هرگز لحظه اي از مقصد و مقصود غافل نمي شويم؛ چرا كه همه مقصد و مقصود تويي. روزه برنامه تربيتي ديگري است كه زمينه رشد مطلوب زيستي، رواني و اجتماعي انسان را مهيا مي كند روزه، برنامه اي است براي رشد و تحول فردي، حركتي است هدفمند و مؤثر در مسير فقرزدايي، عدالت و سلامت و تعالي جامعه. و سرانجام روزه، اين دستور پرجلوه پرورشي، با هدف ايجاد تحول درابعاد وجود، فرصتي فراهم مي آورد تا بستر وجود انسان، همانند بستر طبيعت، پس از يك سال بهره وري، در معرض دگرگوني و تحول قرار گيرد و فرصتي براي رويش پربركت تر شكوفه هاي حيات پديدار گردد. با اين نگاه، روزه نياز طبيعي براي رسوب زدايي جسم و روان و هموارگر بستر رشد و تعالي انسان است. ٭ حج؛ گسستن زنجيرهاي وابستگي اما حج، درمقايسه با برنامه هاي تربيتي ديگر همچون نماز و روزه، دو قيد زمان و مكان را به همراه دارد. به بيان ديگر، در هر روز و هر ماه و در هر مكان و سرزميني، نمي توان اعمال حج را به جاي آورد و حاجي شد. در برنامه تربيتي و تهذيبي حج، شاهد پيوند تاريخ و جغرافياي هستي هستيم. به همين دليل، حج -همانند روزه- بايد در چند روز خاص و در زمان تعيين شده انجام پذيرد. حج، متفاوت از نماز و روزه، فقط درمناطقي مشخص، در سرزميني مقدس، در ميعادگاه توحيد، در حريم امن الهي انجام مي گيرد. حج، تطهير وجود در اقيانوس هستي است. شرك ستيزي و وحدت جويي است. پالايش وجود و شست و شوي جان و روان در باران رحمت خداوندي است. حج، گسستن همه زنجيرهاي وابستگي، رها شدن از انانيت ها و تشخص ها و تمرين و تجربه زندگي توحيدي است. نماز و روزه براي همه ايمان آورندگان خداجو و رهروان طريق حق، امري لازم است: اما انجام حج؛ بيش از همه بر افراد متمكن واجب است. در نظام الهي، هر كس كه امكان حضور در همايش عظيم حج را داشته باشد و بتواند از عهده انجام برنامه ها و هزينه هاي آن برآيد، مكلف به عزيمت به خانه امن و هجرت از خويشتن به سوي خالق منان است. در واقع، كساني كه از تمول و تمكن بيشتري در زندگي شخصي و اجتماعي برخوردارند، همواره بيش از ديگران در معرض آسيب پذيريهاي رفتاري و كجروي هاي اجتماعي قرار مي گيرند. به بيان ديگر، اگرتمول و تمكن با تزكيه و تهذيب همراه نباشد، مي تواند زمينه اي براي تمرد و طغيان شود. انسان متمكن، بيش از ديگران تكليف دارد. آن كس كه از نعمتهاي الهي نصيب بيشتري دارد، از قدرت بدني، ظرفيت فكري و امكانات اقتصادي فوق العاده اي برخوردار است، بدون ترديد بايد بيشتر احساس مسؤوليت كند و همواره با تهذيب نفس و صفاي درون، در انجام وظايف فردي و اجتماعي، توفيقات بيشتري كسب نمايد. از اين رو، حج بر انسانهاي متمكن امري واجب است، تا مبادا اين تمكن و برخورداري درزندگي اجتماعي، براي آنان مايه تشخص و تفاخر، خودنمايي و برتري طلبي، تمرد و طغيانگري باشد. حج، برنامه جامعي است براي زدودن همه آفات شخصيتي وايمن شدن در برابر محركهاي شيطاني. اگر به ديده تأمل بر سير مناسك و اعمال حج و احكام آن از آغاز تا پايان بنگريم، به نيكي در مي يابيم كه حج، پالايش نفس از همه آسيبهاي رواني و كجروي هاي اجتماعي و پردازش و پديدآوري شخصيتي است قابل اعتماد، مصون از هر فساد، متواضع و آرام، غالب و حاكم بر كششهاي نفساني و محركهاي اجتماعي ، بي نياز از آزمنديها، فزون خواهي ها و به دور از نشانه هاي خودنمايي و برتري جويي. دستاورد حج، بنده اي است صالح و آزاده، بردبار و امين درخانه و اجتماع، و "حاجي" چنين است. از اين رو، كسي كه به سفر عرشي حج مي انديشد، احساس مي كند كه به دنياي ديگري عزيمت مي كند، بايد از وابستگي هاي دنيوي رها شود، از دغدغه هاي خاطر و نگرانيهاي حاصل از پيوند اجتماعي و تعامل و داد و ستدهاي بين فردي آزاد گردد، تا با دلي آرام و قلبي مطمئن، راحل ديار توحيد شود. "حاجي" صفتي نيست كه به آساني، زينت بخش شخصيت هر مسافر سرزمين وحي گردد. حاجي شدن، يعني متصف شدن به همه فضيلتهاي اخلاقي و ارزشهاي انساني و مصون بودن از همه رذيلتهاي اخلاقي و رها شدن از اسارتهاي نفساني. براي اتصاف به صفت حاجي و دستيابي به چنين مقام والايي، بايد زحمتها كشيد و رنجها متحمل شد؛ از خود بيرون آمد و با خدا يكي شد؛ ناخالصيهاي وجود را در آتش عشق سوزاند و مصفا شد؛ دل را از هر آنچه غيرحق است، خالي كرد و بذرهاي محبت محبوب را در آن نشاند؛ جسم و جان را در درياي رحمت پروردگار، تطهير كرد؛ لباس نشان را از تن به درآورد و با تن پوشي از "سفيدي" بي نشان شد؛ در برابر وسوسه ها، تمايلات دروني، كششهاي نفساني، عافيت جويي ها و راحت طلبي ها، ايستادگي كرد و با ايمان استوار و توكل راسخ، نيتي خالص و انگيزه اي مقدس، لحظه اي از تلاش، در عرصه هاي صدق و صفا و مروت و ايثار غافل نماند. اگربه حقيقت به حج آمده اي و مي خواهي به منزلت و مقام حاجي مفتخر شوي و اين نشان عزت را درون سينه ات جاي دهي، بايد تمرين و تجربه ديگري را آغاز كني. تو خود نيك مي داني كه "بل الانسان علي نفسه بصيره"، ديگران نيز مي دانند و همه روان شناسان و روان درمانگران نيز بيان مي دارند كه اساسي ترين آسيبهاي شخصيتي، مهمترين آفات اخلاقي و مستعدترين زمينه هاي كجروي و انحرافهاي رفتاري انسان، در همه زمانها و مكانها، ريشه در برخي ويژگيها و عقده هاي رواني و عدم مهار بعضي از تمايلهاي نفساني دارد. و خداوند منان، صورتگر شاكله آدمي و آگاه بر همه قوانين حاكم بر نفسانيات و ويژگيها و نيازهاي فطري انسان، مي خواهد كه انسان متمكن درفرايند "حاجي شدن"، در يك ابتلا و امتحان بزرگ، خانه دل را زير و زبر كند و بر همه كششهاي درون و محركهاي بيرون و آسيبهاي رشد و تعالي شخصيت، چيره و حاكم شود. از همين روست كه در طريق "حاجي شدن"، و مصونيت يافتن از آسيب پذيريهاي رواني و اجتماعي، انسان بايد آنگاه كه لباس بي نشان احرام بر تن مي كند و تيرگيها را زدوده، با سپيدي همراه مي شود، مقابله و مبارزه با آفتهاي شخصيت متعادل و متعالي را تمرين و تجربه كند. آنكه مي خواهد حاجي شود، بايد: - از خودبيني و خودآرايي پرهيز كند. - از راحت طلبي و عافيت جويي به دور باشد. - از خودآزاري و ديگر آزاري اجتناب ورزد. - از انديشه تخريب و تهاجم و پرخاشگري آزاد باشد. - از هوسها و كششهاي جنسي رها باشد. - از تفاخر و برتري طلبي و خود بزرگ بيني مبرا باشد. - از تظاهر، تزوير، تحقير و توهين جدا باشد. غالب بودن اين ويژگيها در زندگي فردي و اجتماعي، اصلي ترين آفات رشد و اساسي ترين آسيبهاي شخصيت انسان است و حاجي، كسي است كه تمرين بسيار در زدودن آفات رشد، استيلا بر كششهاي نفساني و محركهاي اجتماعي و تجربه برادري و برابري، صفا و پاكي، مروت وا يثار، زندگي هدفمند و خدامحور، ستيز با شياطين سركش نفس و دشمن معنويت، انزجار و تبري جستن از مشركان و ظالمان و طاغيان عصر، آماده قرباني كردن عزيزترين هستي خويش مي گردد. قرباني كردن، مرحله اي با شكوه از فرايند پرعظمت حج است. اينك كه مي خواهي حاجي شوي و به مقام والاي ابراهيمي نايل گردي، در صف مناديان راستين "لااله الا ا..." قرار گيري و از سويداي دل، لبيك حق گويي، بايد نشانه توفيق درپالايش وجود و غلبه بر همه كششهاي نفساني و محركهاي رواني و اجتماعي و به نشانه صيقل دادن جسم و جان و اخلاص و يكتاپرستي، اسماعيلت را قرباني كني؛ كه ابراهيم چنين كرد. عزيزترين هستي ابراهيم (ع)، در پايان يك عمر انتظار و يك قرن تلاش و رنج و محنت، فرزندي نيكو سيرت بود؛ اما او در صحنه امتحان، با وجود همه دلبستگي ها، آماده شد تا ريشه ها و رگه هاي وابستگي به فرزند را قطع كند كه ندا آمد: اي ابراهيم، تو پيروزي! به جاي اسماعيلت، گوسفندي قرباني كن. در طبق اخلاص بگذار، هر چه و هر كه باشد: سرمايه ات، فرزندانت، همسرت، مقامت، آبرويت، شغلت، شهرتت، فزون خواهي ات، خودكامگي ات و... حال كه مي خواهي حاجي شوي، به برترين منزلت و مقام در جامعه مسلمانان نايل شوي و عزت اسلامي نصيبت گردد، به اسماعيلت بينديش؛ خالصانه و مخلصانه تأمل كن؛ آري، اسماعيل خود را- هرآنچه هست- درمسلخ عشق و ايثار قرباني كن. اينك با توفيق در اين آزمون سترگ، به سان بندگان ناب خدا، آرام دل و سبكبال چون پروانه، براي ايفاي نقشي تازه و رسالتي نو، گام درسرزمين خود نه و به ميان مردمان خويش بازگرد. اكنون رفتار و منش تو به گونه اي است كه گويا تولد دوباره اي يافته اي و قلبت براي خدا مي تپد و بس؛ جز حق نمي گويي، جز حق نمي جويي و جز به صراط حق گام نمي گذاري. همه مردم، از كوچك و بزرگ و زن و مرد، انتظار دارند و دوست مي دارند كه همه ارزشهاي والاي قرآني و الگوي متعالي شخصيت اسلامي را، در منش و رفتارهاي فردي و اجتماعي تو مشاهده نمايند.و حاجي، يعني مظهر مقاومت در برابر طوفان سركش نفس، تفسير درستي و صداقت، تجسم گذشت و ايثار، تبلور محبت و منطق و تجلي صفا و مروت... |
کریمی که جهان پاینده دارد تواند حجتی را زنده دارد
دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی