0

توجیه منطقه

 
ghezel
ghezel
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : بهمن 1388 
تعداد پست ها : 2068
محل سکونت : گلستان

آمبولانس
جمعه 27 اسفند 1389  12:05 AM

همه مات و مبهوت به ماشین نگاه می کنیم ، جسد راننده و کمک راننده بدون سر جلوی ماشین قرار دارد و جای خمپاره که مستقیما به کاپوت ماشین اصابت کرده بود نمایان است .

آمبولانس به راه می افتد و بچه ها همین طور به ماشین منهدم شده و اجساد داخل آن نگاه می کنند و سرها را تکان می دهند. تا اورژانس خط راهی نمانده است و لحظه به لحظه جاده تکان می خورد و گرد  و خاکی بلند می شود ... انفجاری درست پشت آمبولانس روی می دهد و همه امداد گردان داخل آمبولانس به روی یکدیگر میریزیم و شیشه ها تکه تکه می شود .
یک دقیقه ای طول می کشد تا به خودم می آیم . چشمم به حسین  می افتد ، از رگ گردنش خون به صورتم می پاشد ! دستم را به رگهای بریده گردنش می گذارم تا خون کمتری بریزد! به جواد فتحی نگاه می کنم ، سرش را روی دستش گذاشته و گویا شهید شده است .

مجموعه خاطرات فرشتگان نجات سايت ساجد
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها