0

عاشورائیان

 
jalale
jalale
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 895
محل سکونت : تهران

پاسخ به:عاشورائیان
جمعه 27 اسفند 1389  2:51 PM

بگذاريد تكليفم را انجام دهم
هشت ماه بعد از ازدواجش، آمد پيش من و گفت: «بابا! من مي خواهم بروم جبهه.» ناراحت شدم و گفتم: «تو دينت را ادا كرده اي، حالا ديگر زن داري و تنها نيستي بايد به فكر دختر مردم هم باشي.» با هر زباني با او حرف زدم، بي فايده بود. حتي باردار بودن خانمش را بهانه كردم و گفتم: «لااقل صبر كن تا بچه ات به دنيا بيايد، بعد برو!» گفت: «اول خدا و دوازده امام، بعد هم شما و مادرم. من زن و بچه ام را به شما مي سپارم.» گفتم: «بگذار من جاي تو بروم، تو بمان.» سري تكان داد و گفت: «شما خودتان احتياج به مراقبت داريد، چه طور مي توانيد برويد جبهه.» دست آخر گفتم : «مي خواهي بروي برو، ولي من راضي نيستم.»
اما علي خيلي از من زرنگ تر بود. با لحن آرامي گفت: «باباجان! مگر من به سن تكليف نرسيده ام.» گفتم: «چرا رسيده اي؟» خنديد و گفت: «پس شما را به خدا بگذاريد تكليفم را انجام دهم.» ديگر حرفي براي گفتن نداشتم. چاره اي نداشتم جز اين كه اجازه بدهم برود.
وقت رفتن، با من و مادرش روبوسي و خداحافظي كرد. دوباره صورتش را بوسيدم. خنديد و گفت: «چي شده بابا! فكر مي كني كه ديگر برنمي گردم كه دوباره بوسم كردي؟» بغلش كردم و گفتم:«نه بابا جان! تو بايد زنده بماني، اين ماييم كه رفتني هستيم.» و گفت: «من مي دانم كه ديگر برنمي گردم.»
او رفت و چند روز بعد خبر آوردند كه مفقودالاثر شده است؛ بعد از هشت سال انتظار، پلاك و استخوان هاي او را تحويل گرفتيم و چون خادم امام رضا(ع) بود، او را در حرم دفن كرديم.
به نقل از پدر شهيد علي ذوقيان

اهل خراسان رضوي بود. از كودكي با پدرش كه معمار آستان قدس رضوي بود، به حرم مي رفت. كم كم دل به اين ضريح بست و در كارگاه معرق كاري آستان قدس مشغول به كار شد. وقتي به سن سربازي رسيد، جنگ تازه شروع شده بود. علي دوره آموزشي را در بجنورد و بيرجند گذراند و بعد خودش خواست كه به جبهه برود. با اتمام دوره نظام وظيفه ازدواج كرد اما هشت ماه بعد از مراسم عروسي، دوباره تصميم گرفت راهي ديار نور شود. او قدم به خاك خونين رزم نهاد و در سال 1362 در جزيره مجنون به شهادت رسيد. پيكر پاكش را هشت سال بعد در حرم مطهر ثامن الحجج (ع) به خاك سپردند.

با تشکر

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها