پاسخ به:عاشورائیان
جمعه 27 اسفند 1389 2:35 PM
جمشيد به دادم رسيد!
بعد از شهادت او، من و پدرش براي سفر حج ثبت نام كرديم. يك روز پدرش با خوشحالي آمد خانه و گفت كه اسم مان درآمده. اما پول براي سفر دو نفر كم بود. يكي از ما دو نفر بايد از حج صرف نظر مي كرد.
يك شب با ناراحتي به خواب رفتم. جمشيد را ديدم كه به سراغم آمده و مي گويد: « مادرجان! ناراحت نباش. من مقداري پول لاي قرآن گذاشته ام. برو آن پول ها را بردار. »
وقتي بيدار شدم، خوابم را براي پدرش تعريف كردم. او گفت: « ان شاءالله خير است. » همان لحظه تصميم گرفتم كه براي شادي روحش يك سوره قرآن بخوانم. وقتي قرآن را باز كردم، با تعجب ديدم كه چند تا اسكناس لاي قرآن است. از خوشحالي گريه ام گرفته بود. جمشيد در آن لحظه به دادم رسيد. از آن به بعد هر وقت دچار مشكل مي شوم، شب در خواب او را مي بينم و او كمكم مي كند تا مشكلم را حل كنم.
به نقل از مادر شهيد جمشيد باقريان
جمشيد سال 1342 در تهران به دنيا آمد. بعد از چند سال با خانواده به مشهد رفت. در اين شهر وارد مدرسه شد. از همان بچگي به نماز و مسجد علاقه زيادي داشت. جمشيد هر روز به همراه برادر كوچكش به مسجد «بناها » مي رفت و در نماز جماعت حاضر مي شد.
او علاوه بر درس و فعاليت هاي مذهبي، به ورزش هم علاقه زيادي داشت و ژيمناستيك، كاراته و پرش كار مي كرد. پس از كلاس پنجم، وارد مدرسه راهنمايي شد اما خيلي زود درس را رها كرد و به كار مشغول شد. 15 ساله بود كه به كارخانه نخ ريسي راه پيدا كرد. در سال 1357 همزمان با روزهاي اوج انقلاب جمشيد به همراه ديگر كارگران كارخانه دست به اعتصاب زد. علاوه بر اين به همراه پدرش در راهپيمايي ها هم شركت مي كرد. بعد از انقلاب به نگهباني از پمپ بنزين ها، فرودگاه و مساجد مشغول بود.
با آغاز جنگ، براي رفتن به سربازي داوطلب شد. دوره آموزشي را در زابل گذراند و بعد به مريوان اعزام شد.
در نهايت وي در حال ديده باني، به محاصره كومله ها درمي آمد و بر اثر اصابت گلوله به گيجگاه در سن 19 سالگي در سال 1361 به شهادت مي رسد.
با تشکر